درباره ما و تماس رویدادها و کارکردها مقالات گالری عکس آرشیو فصلنامه بانو فصلنامه اندیشه ورزشی آموزشی فرهنگی صفحه اصلی
        رویدادها   گزارشها   پیامها                        
 

Afghanische Schmuck

Afghanistan

 

رویدادها   گزارشها   پیامها

گزارشها

09.06.2008

نامهء سرگشاده
عنوانی مقامهــای ارشد افغانستان
بخاطر رهايی غوث زلمی

جلالتمآب حامد کرزی رئيس جمهور افغانستان،
جناب پوهاند عبدالسلام عظيمی قاضی القضات ورئيس ستره محکمه افغانستان،
جناب عبدالجبار ثابت لوی سارنوال جمهوری افغانستان؛

نگرانی عميق در رابطه به سرنوشت و وضعيت ناگوار احمد غوث زلمی روزنامه نگار پُر سابقه کشور که در پی اعتراض شماری از روحانيون محافظه کار تحت عنوان انتشار نسخه غيـــر اسلامی وتحريف شده قرآن کريم از 4 نوامبـــــر 2007 برابر به اواسط عقرب 1386 بدينسو در زندان بسر ميبرد و در اين مدت شخص وی وخانواده اش به دشواری های شديد روحی وروانی قرار دارند، ما را واداشت تا مروری برقضيه موصوف نموده ويکبار ديگر توجه مقامهای مسوؤل را در رهايی اين ژورناليست محبوب القلوب ويکتن ازخدمتگذاران ديرينه مطبوعات کشور معطوف داريم.
مبرهن است که چاپ ونشر ترجمه دری "قرآن پاک" توسط غوث زلمی واکنشهايی گوناگون ارگان های دولتی ونهاد های رسانه يی افغانستان را بر انگيخته است.
اصل ترجمه قرآن کريم به گونه يی توسط شخصی بنام قدرت الله " بختيــاری نژاد" صورت گرفته است، که قاری مشتاق احمد خطيب مسجد تميم انصـــار مصحح وتأييد کننده آن وغوث زلمی ناشر آن ميباشد.
پرسش در اينجاست که چاپ وتکثير ترجمه قرآن عظيم الشأن گناه يا جرم شمرده ميشود يا نه؟
نخست به روايت تاريخ اسلام:
سلمان فارس يکتن از صحابه کرام به تشويق حضرت محمد (ص) پيامبر اسلام برخی آيات قرآن شريف را به فارسی ترجمه نموده وبه همزبانانش به فارس فرستاد که از جانب پيامبر اجر دانسته شد، همچنـــــــان پُر واضحست که ترجمه قرآن بدون متن اصلی آن هيچگاهی تخطی از احکام دين بحساب نميرود وبه هر زبانی که باشد مجاز است، چنانچه تا کنون به صد ها زبان والسنه خارجی در اطراف واکناف جهــــان ترجمه وتکثير شده ومورد استفاده عام وخاص قرار دارد که همه ثواب دانسته شده وهيچ عرب وعجمی عليه آن اقامه دعوا و اعتراض نه نموده است.
هرگاه اشتباهاتی در ترجمه آن به هر زبانی که باشد، رخ دهد، عقل سليم حکم می کند که بابررسی دقيق با مترجم آن در ميـــــان گذاشته شود وقناعت طرفين حاصل گردد، چنانچه در تاريخ يک هزارو چند صد ساله اسلام بسا چنين شده وبا تفاهم راه حل خود رايافته است، چنانچه در قضيه مورد بحث نيز هنگام هيـــاهوی شمـــــــاری از مغرضين يکتن از مسوؤلان ذيصلاح دادگاه عــــــــالی افغانستان در مصاحبه ای گفته بود که کتاب ترجمه شده به زبان فارسی – دری که بنـام " قرآن پاک" ياد شده وتوزيع شده، در نام آن اشتباه صورت گرفته، امـــا در ترجمه آن اشتباه ديده نميشود، اما برخی بی خبر از خير وشر ترجمه آنرا اشتباه آميز ميدانند که موجب تحريک دعوی جزايی عليه غوث زلمی گرديد، اين در حاليست که در هيچ يک از نصوص قرآن شريف، احاديث نبـــــــوی و احکام قانون اساسی افغانستان، ترجمه وتکثير قرآن کريم جرم پنداشته نشده است، روی همين دليل يک مقـام ارشـد لوی سارنوالی افغانستان در نيمه نتايج بررسی اين قضيه ابلاغ داشت که در قانون اجراآت جزايی در اين باره ُحکمی پيش بينی نشده که سارنوالی برمبنـای آن قضيه را ادامه دهد، که خود نوعی انصراف از تحريک دعوی جزايی اين پرونده ميباشد، حقيقت نيز چنان است که اين عمل طبق احکام قانون جرم پنداشته نميشود.
قابل تذکر ميدانيم که در اين مورد برخی نهاد ها ورسانه های مغرض هم نقش منفی وتحريک آميز را بازی کردند واز فضای متشنجی که قبلاً با لوی سارنوال داشتند وغوث زلمی سخنگوی لوی سارنوال بود، نيز سئؤ استفاده کرده وبا مصاحبه های عجولانه به جمع آوری آرای عامه حتـــــــا از افراد فاقد سواد عادی شروع نمودند که چنين کسان حتا به معنــــای"تحريف"،"حذف" و"تأويل" وغيره نمی فهميدند، فقط فرياد می کشيدند که غوث زلمی بايد مجازات شود!
در حاليکه هيچ کدام از محتويات کتاب آگاهی نداشتند وهريک براساس افواهــــــات ميگويند وگويند استـــــــوار بود، هيچ کس نگفت که ديدم، خواندم وخود دريافتم، در حقيقت " يک زاغه چهـــــــل زاغ ساختند" تا اينکه همه ای اين تحريکات آقای غوث زلمی را تحت فشار شديد روانی وروحی قرار داده وفرار را بر قرار ترجيع داد که بادريغ بتاريخ 4 نوامبر 2007 دستگير وزندانی شد، در اصل آقـــــــای غوث زلمی در آن سطحی نيست که صلاحيت ترجمه يا تحريف وحذف وتأويل قرآنکريم را داشته باشد او از روی تفنن اين کار را کرده وخواسته که ثواب کند.
در اين صورت نبايد با او جدی گرفته شود، بهتر است برايش توصيه شود که چنين کارهای جنجـال برانگيز را به خيال ثواب نکند.
بنابرآن:
بر وفق روحيه اعلاميه جهانی حقوق بشر وبرهان ودلايل مختصر ياد شده ما امضاء کننده گان اين نامهء سرگشاده از پيشگاه جلالتمآب حامد کرزی رئيس جمهـور، مقام عالی ستره محکمه ومقام لوی سارنوالی افغانستان احتراماً تقاضا ميداريم که با اين قضيه با رفأئت قضـايی نگريسته وبخاطر حفظ پرنسيبهـای آزادی بيان، وحمايت از حقوق روزنامه نگاران وبه احتـرام ندای مجـــــامع روشنفکری داخل وخارج کشور وهمچنان پاسخ مثبت به تقاضا هـــــــای خبر نگاران بدون مرز و بالاخره بخاطر رنجهــای عديدهء خانواده غوث زلمی به رهايی موصوف اقدام فرموده ومنت گذارند.
با تقديم احترام
شماری از نهاد ها، کانون ها وشخصيتهای فرهنگی وسياسی افغان مقيم اروپا، امريکا وآستراليا

بطرف بالا oben

09.03.2008

متن سخنرانی آزاد دانشه باسل درسیمینارسراسری زنان درهامبورگ

داعیه امروزما

اتحادملی وایجاد مراکز حمایتی زنان افغانستان است

درراه برگزاری

کنگره باهمی و همایش ملی زنان افغا نستان بپا شویم

پیشکش به سیمنار " جلوگیری از خشونت در برابر زنان " 27 اکتوبر 2007 میلادی- هامبورگ

kanune Afghan

ازراست به چپ : دانشه باسل، میرغوث الدین، زرغونه ژواک ونجیبه هوتک

درود بر شما خانمها!

درود به همه زنان جانباخته ی سرزمین مان که با چه تلخکامی و بینوایی مرگ را پذیرا شدند. درود بر زنان تهی دست و بی پناه، و زنان مظلوم و نا امید.

درود برشما که با جانمایه و تلاش شبانه روز تان این همایش مناسب را فراهم نموده اید. سزاوار است که پیشاپیش شمارا تحسین کنیم و همگامی و همیاری خویش را بدینگونه ترویج نماییم.

چشمـم بروی روشنتان شاد   میـشود از چـاربند غم دلم آزاد مـی شود
بر روزگار غمزده ی زن قسم که باز   ویرانه ی زنان زنو آباد می شود

هدف هر مجلس و کنفرانس، نشست و بحث در حوالی مسایل ومشکلات خاصی است. جامعه زن که بیش ازهر بخش دیگر کل جامعه ما آسیب پذیر است، کمتر از هر مورد دیگر اجتماعی بیان شده است. هنوز ازهمه ی نا ملایمات روزگار زن که با دوام تاریخ پهلو میزند؛ گوشه های اندک آنرا نیز نگفته ایم و درد جانکاه زن در سرزمین ما جز به مرگ پاسخی نیافته است.

مورد صحبت بنده شرایط زندگی زنان وکودکان در تحت خشونت جنگ است. آشکار است که پیامد هرجنگی خشونت وویرانگری است و بیشترین قربانیان آن زنان و کودکان هستند. در افغانستان سی سال است که بحران و جنگ ادامه دارد، دراین مدت قتل و غارت، اگر مردان پیش قراولان جنگ بوده اند، اما تبعات آن بیشتر برحیات و زندگی زنان فرود آمده است. در این سالها زنان ما نه تنها بیوه و بی پناه شده اند، بلکه در انتقامجویی های گروهی و تنظیمی ربوده شده ومورد تجاوز قرار گرفته سر انجام کشته شده اند.

اگر ادامه دهندگان جنگ در برابر رشادت خود ترفیع و پاداش گرفته اند، زنان ما قربانیان بی نام ونشانی هستند. زنان ما چه در جنگ وچه در صلح همیشه قربانی بوده اند. درجنگ و دشواریها بعنوان حامی پشت جبهه مردان، ودر صلح در پای احساس و عواطف بلند انسانی خود چه در مقام مادر، چه در نقش زن، متحمل رنج بیشمار ی شدند.

در گزارشات دولتهای کابل اعم از دولت های تحت حمایه ی روسیه تا سال 1371 خورشیدی وهم حکومت مجاهدین که پس از ایشان گروه وابسته ی طالبان بر بخش بزرگی از کشور حاکم شد و سر انجام همین امروز در چهار گوشه ی کشور وبخصوص در جنوب غرب افغانستان؛ از کشتار زنان، کودکان و پیر مردان خبر میدهند. مگر میشود زنانی راکه بعنوان ژورنالست، خبرنگار، گزارشگر، عضو مطبوعات، شاعر ونویسنده کار مینمودند، بی هیچ گناهی با بیرحمانه ترین شکل کشتند و ترور نمودند یاد آوری نکنیم؟ همچنان نباید زنانی که از فرط ظلم و بیچارگی اقدام به خود سوزی نمودند، فراموش کنیم.

زنان ما نه تنها از آلام جنگ و خشونت آسیب دیده اند، بلکه نوعی خشونت درونی و پنهان در خانواده نیز آنهارا شدیدآ رنج داده است. خشونت فزیکی، لت و اذیت، آزار روحی، بی احترامی، چند همسری، بهره کشی نوکر مآبانه و تحقیر بی حد ومرز بخاطر زن بودن و انسان نیمه تلقی شدن، مواردی هستند که به ذلت و حقارت زن انجامیده اند.

زن کشورما نه شهروند تلقی شده است، نه دارای حقوق طبیعی خود بوده است و نه در مقام یک موجود دارای امتیاز وافتخارانسانی. همواره از نام مذهب و آیین، فرمان وقوانین، سنت و رواجهای پیشین سنگسار، زنده بگور، مثله و قطع اعضا شده است.

كميسيون حقوق بشر افغانستان از دولت كرزى خواسته است تا با توجه شایسته تری به كنوانسيون رفع خشونت عليه زنان، به حقوق اجتماعى و سياسى زنان افغان رسيدگى كند. " بیش از‪ ( 101 ) مورد خودسوزى، ‪ ۳۸ فقره قتل، ۱۹۹مورد تنبيه بدنى، ۲۶۶مورد سقط جنين اجبارى، ‪ ۷۹ مورد ازدواج اجباري، ‪ 71 مورد عدم پرداخت نفقه، ‪ ۱۵ مورد خودكشي، ‪ ۱۱ مورد جلوگيرى از فعاليت اجتماعي، ‪ ۲۱ مورد تجاوز جنسى و ‪ ۴۶۲ مورد اعتياد اجبارى از ديگر موارد نقض حقوق زنان افغانستان است ".

هیچ روزی بی حادثه آدم ربایی، تجاوز جنسی، ازدواجهای اجباری و ترک همسری بدون طلاق وگزینش زن جدید یعنی چند همسری در مناسبات خانوادگی مردم مانیست. هرماه جنایتی علیه زنان صورت میگیرد،خودسوزی و خود کشی زنان ادامه می یابد، دختر فروشی و نکاح نابالغان دختر دوام دارد و تبلیغات رسانه ای غرب برای کشور با توجه به اهداف سود جویانه ی آنها، هیچ نقش و اعتباری نمی آفرینند.

من در آن اندیشه ام که چگونه میتوان چرخ خشونت را توقف داد و زنان کشور را در مقام انسانی آنان قرار داد، تا حد اقل حقی حیات وزیستن راکه در اینجا بهر حیوانی داده اند؛ به ایشان داده شود.

زن شرقی– اسلامی و بخصوص زن سرزمین ما از احساس، عقل و عشق بیک نسبت همیشه محروم مانده است. این محرومیت بلای بزرگی است که کاهش ورنجش همیشه آنان را فراهم میکند. بزرگ مردانی از نوع مولانا جلال الدین هشتصد سال پیش دریافته بودندوگفتند که:

آنکه احساس را تحقیر میکند ازعقل بیچاره است، آنکه بر عقل می ستیزد از عشق بیگانه است و آنانی که از هرسه در گریز اند؛ دیوانه اند".

میخواهم از روزنه فهم مولوی به نقطه دیگر مشکل جامعه زن نگاه کنم. ما زنان همیشه بیگانه از خود و آشنا به بیگانه ی خود بوده ایم، توجه کمتر داشته ایم که مسایل و مصالح خویش را در میان بگذاریم و برای نجات زندانیان زندانخانه تقدیر، علاج و رواج دیگری بیافرینیم. ما عادت کرده ایم که سرگرمی خویش را در مزمت همدیگر، رد وبد گفتن وتردید یکدیگر، پس با یک چنین رواج نا بکار چگونه ادعا کنیم که زنان را داعیه دار خواهیم بود و مشکلات را بر میداریم. مولوی میگوید.

هرکسی کو عیب خود دیدی زپیش   کی بدی فـارغ، ازاصلاح خویش
غافـلـند این خلـق ازخـود ای پـدر   لاجـــرم گویـند عیـب هـمـدیگـر
وانکسی که او ببیند روی خویـش   نور او از نور خلقان است بیش

با توجه به بررسی کوتاهیکه از زنان ما در افغانستان انجام یافت، باید گفت که شرایط زندگی و بر خورد اری زن از مزیتهای مدنی و تفاهم و برابر حقوقی آنان در محیط مهاجرت و غربت نیز تفاوت چندانی با داخل افغانستان نیافته است. بحران خانواده و مشکلات زنان همانگونه که بود ادامه دارد. زنان مهاجر وفراریان جنگ در غرب هنوز به مرگ تهدید میشوند و در مواردی بنام قتلهای ناموسی کشته میشوند. قتل انوشه صدیق غلام در کشورنروژ و فادیمه از کردستان عراق در کشور سویدن نمونه یی از این قتلهاست

سرنوشت ما گریز اززندگی بسوی مرگ است، تا آن روزگاری که در هزار گروه، هزار گونه وبا هزار برنامه دربرابر هم باشیم، سرنوشت بهتر از گذشته نمیشود. ما در برخی شهرها و نواحی مملکت مجال نفس کشیدن داریم. در بیرون از مرز وبویژه در کشورهای پیشرفته صنعتی مجال سنت ستیزی هست.

من مایل هستم گزارشات و ارقام و بررسیهای دقیق و سنجش یافته در ناروایی گذشته علیه زنان را از بانوانی که سخن گفتند و خواهند گفت؛ شنیدم و بشنوم، ولی خود به طرح یکسری پیشنهادها و نشانی دادن برنامه ها می پردازم:

چگونه میتوان به پیوستگی رسید؟

عبور از گسست و جدایی ورسیدن به پیوند های باهمی برای زنان افغانستان کار سهل و ساده یی نیست. سالها سپری شده است اما موقف سیاسی زنان در یک خواستگاه وطرح مشترک بیان نشده است.

همه ی ما اعم از سرخ و سبز،سپید و آبی و زرد؛ در یک آسمان باشیم و کهکشان نیلی خوشرنگ باهمی را با تلسکوبهای دور بین و زود بین خویش نگاه کنیم. برای این باهمی مفرداتی وجود دارد که باید آنها را مشخص کنیم و مشترکات مهم وعام انسانی خود را بیشتر بر رخ زندگی بکشیم.

مشترکات و مفاهیم عام بشری زن :

- زن بـودن
- مادر بودن
- همسر بودن
- خواهر بودن
- مـهربانـی
- پویایی و پویندگی
- پیراسته و آراستن

مشترکات سیاسی زنان :

1 - تاریخ مشترک و رنج جانکاه و محرومیت از آزادی مشترک.
2 - درد مشترک، درک مشترک و ترس مشترک.
3 - کار نامه مشترک، دارنامه مشترک و روزگار نامه مشترک.

ستاد کار برای هماهنگی و حمایت زنان:

مواردی نیز هست که اگر با تفاهم و توافق مشترک زنان سرزمین ما اجرا و انجام شوند، خود برای زن انقلاب اجتماعی و انقطاب سیاسی خواهند بود. اجرای این مفردات کار ممکن است، اماباروشهای پیوسته و آهسته. زنان ما باید در خود شناسی به میراث فرهنگ باز مانده از مبارزات زنان از گهواره تا گور توجه کنند. تاریخ زن بدین کوتاهی و بی حادثگی نبوده است و نیست. تاریخ زن را نیز دار زده اند. موارد مورد نظر من اینهاست:

1- ترتیب جداگانه تقویم زن. بدون در نظر داشت مرز های ایدیو لوژیک.
2- ایجاداتحادیه نویسندگان فراگروهی زنان درداخل و خارج کشور.
3- تشکیل کمیته ملی و بین المللی حمایت از زنان افغانستان.
4- طرح شورای نگارش دانشنامه و شناسنامه زنان افغانستان.
5- طرح بر گزاری کنگره مشترک و جهانی زنان افغانستان
6- ایجاد تریبیون مشترک و رسانه مشترک.
7- ایجاد بانک تعاون زنان.
8- ایجاد مرکز مشترک هماهنگی تبلیغات جامعه زن.
9- تشکیل کتابخانه زنان در داخل و خارج کشور.

بعنوان موخره در این نامه، می خواهم سخنان خویش را با یک جمعبندی به ترتیب زیر فشرده بسازم:

-یافتن راه حلهای سیاسی از طریق تداوم گفتمان زنان افغانستان بحیث فرهنگ گذار از اختلافات و چالشهای میان زنان. این گفتمان باید با تحمل و شکیبایی همراه باشد و نیروهای اندیشه پرداز در جامعه زن افغانستان چه در داخل و چه در خارج کشور طرحهای خویش را در سیمنار ها و مجالس مهم زنان پیشکش نمایند.

-تدویر سیمنار ها و کنفرانسها برای بررسی مسایل زنان باید از سطح یک برگزاری ساده و بی پیامد به همایش های مهم وثمربخش محیط و اقلیم پریشان زنان بدل شوند.

-ودر پایان از شما زنان آگاه و دانشمند، فاضل و بزرگوار می خواهم که در کار وحدت و همیاری، صداقت ووفاداری برای ایجاد ستاد مشترک کار، در هر گوشه ی از عالم که هستید در امر نجات زنان و یاری ایشان درراه آزادگی در کنار هم باشیم. با وجود همه تفاوتها، اختلافات، و وابستگیهای حزبی، گروهی، مذهبی، زبانی و منطقوی که در گذشته انرژی زنان را به هدر داده است، از نظر من، ما اگر بخواهیم قادر یم برای جدا شدن وجدا جدابودن دلایل کوچک وبی اهمیت فراوان وجود دارد، اما برای باهمی و حمایت همدیگر در امر اتحاد واتفاق جامعه زن علامتها و دلایل بسیار قوی و بزرگ منطقی موجود است. مثلا زن بودن، مادر بودن و گذشته پردرد و آینده تاریک و مبهم مشترک ما. اینها همه بعنوان حقیقت زندگی در پیشروی ما اند.

ازراست به چپ: سیمین مشرف، دانشه باسل، میرغوث الدین، زرغونه نجیب ژواک ونجیبه هوتک


بطرف بالا oben

09.03.2008

گزارش از چگونه گی بر پايی کانگرس بين المللی زنان افغانستان
منعقده 9 مارچ 2008 شهر آرنهم - هالند

کانگرسِ بين‌المللی زنان افغانستان يکجا با برگزاری صدمين سالگرد هشتم مارچ روز جهانی زن،که از جانب اتحاديه‌ء انجمن‌های افغان‌هـا در هالند با ميزبانی انجمن افغانهـای شهر آرنهم و همکاری سازمان اجتماعیOxfam NOVIB Netherlands) ) به تاريخ نهم مارچ ۲۰۰۸ در شهر آرنهـم کشور هالند فراخوانده شده بود، موفـقانه پايان يافت. ادامه...

رویدادها

08.03.2008
گذارشگر مجله بانو وژورنالیست تلویزون لمر خاطره عظیمی

خشونت های خانواده گی در برابر زنان در افغانستان نسبت به پارسال افزایش یافته اند.
معاون کمیسیون مستقل حقوق بشر درنشستی که باحضور برخی از اعضای کابینه ، رئیس ولسی جرگه و شماری از نماینده گان کشور های خارجی به منظور تجلیل ازهشتم مارچ درکابل برگزار شده بود ، خواهان اقدام جدی حکومت برای کاهش خشونت ها در برابر زنان شد.
رئیس شورای ملی دراین نشست گفت که تامین حقوق ، آوردن تغییرات در زندگی زنان و بررسی مشکلات زنان کشور پس از این یکی مسولیت های مهم ولسی جرگه به شمار میرود . این نشست ازسوی کمیسیون مستقل حقوق بشر، گروه پارلمانی زنان ، ، نهاد های جامعه مدنی وبرخی از نهاد های دیگربه راه افتاده بود
در این نشست محمد یونس قانونی رئیس ولسی جرگه با اشاره به چالش هایی که دربرابر زنان قراردارند گفت که این نا بسامانی ها وخشونت ها در برابرزنان برخاسته از سنت های ناپسندیده اجتماعی هستند وهیچ ریشهء ای در دین ندارند.
درهمین حال کمیسیون مستقل حقوق بشراز اوضاع زنان افغان ابرازنگرانی میکند ومیگوید که در سال دوهزارو هفت میلادی یک صدو شصت و پنج رویداد خود سوزی زنان ودختران ، دو صدو شصت وپنج ازدواج اجباری دوشیزه گان و هژده رویداد تجاوز جنسی بر بانوان دراین کمیسیون ثبت شده اند که افزایش خشونت ها را دربرابرزنان نشان میدهند.
وزیر معارف میگوید با وجود پیشرفت هایی دربخش معارف اما هنوزهم هفتاد در صد دختران از رفتن به مکتب محروم هستند
برخی از زنان اسیب دیده خواهان توجه جدی حکومت ونهاد های مدافع حقوق زن دربارهء اوضاع کنونی زنان افغان شدند.

گفتنیست که هشتم مارچ روز همبستگی زنان جهان از سوی استادان دانشگاه تعلیم وتربیه و فدراسیون زنان بازرگان افغانستان نیز با حضوربرخی از نماینده گان ولسی جرگه تجلیل شد.


بطرف بالا oben

03.03.2008
اعانه کمک عاجل زمستانی برای افغانستان
به 2335 دالر رسید، برای معلومات بیشتر به ویب سایت در پیوند ذیل مراجعه کنید

کمک عاجل زمستانی برای افغانستان گذارش تازه

اگر می خواهید بیشتر در مورد این برنامه ، موسسات تطبیق کننده این برنامه و این که چگونه شما هم اعانه تان را ارسال بدارید به پیوند ذیل کلیک کنید

کمک عاجل زمستانی برای افغانستان

اگر می خواهید بیشتر در مورد شبکه انکشاف خودی بدانید و هم نوشته ها و مقالات افغان ها را که از افغانستان و سایر نقاط جهان ارسال کرده اند مطالعه کنید یا با ما همکار شوید به پیوند ذیل کلیک کنید

شبکه انکشاف خودی، همبستگی به منظور امحای فقر، ناآگاهی و بی عدالتی از طریق انکشاف ظرفیت های خودی

با عرض ادب و احترام
بشیر احمد حمید

بطرف بالا oben

اطلاعيهء:
اتحاديهء انجمنهای افغانها در هالند

اتحاديه انجمنهـــای افغانها درهالنــــــد منحيث يک نهاد خدمتگذار ومتعلق به همهء افغانهـــا با تشريک مساعی انجمن افغانهای شهر آرنهم و به همکاری سازمـــــــان اجتماعی Oxfam NOVIB کشور هالنـــــد، در نظر دارد تا بمنظور ارزيابی وضعيت ناگوار زنان افغان در داخل کشور وچگونگی تطابق زن افغــــــان با محيط ميزبان ، توأم با برجسته ساختن دشواری هــای سر راه زن افغان ومسايل مربوط به آن را طی گردهمـــــــــــآيی تحت عنــــوان" کنگرس بين المللی زنان افغان"به پيشواز صدمين سالگرد هشتم مارچ روز جهانی زن مورد ارزيابی وپژوهش قرار دهد.
تدوير اين کنگرس يکبار ديگر اين مجــــــــال را فراهم ميسازد، تا پژوهشگران ومحققان افغــــــــان وافغانستان شناسان از نگاه حقـــــوقی پيرامون رفع هر نوع تبعيض زن افغـــــــــان کاوش نموده وحال واحوال ناهنجار زن ومادر در افغانستان را به گوش جهـانيان رسانيده وپيشنهاد های شانرا جهت زدودن گرايشهای منفی حاکم برسرنوشت زنان افغــــان ورهايی از قيد وبند خرافات عقب مانده را پيشکش وتحقق خواسته های مشروع وانسانی زن افغان را در محراق توجه جهانيان بگذارند.
مراتب به آگاهی کارشناسان وفعالان امور زنان در اروپا وجهان رسانيده ميشود، تا با سهمگيری کارشناسانه واکادميک شان اين کُنگرس را سمت وسو داده ويکبار ديگر نقش شانرا در دفاع از زن افغان وبرملا ساختن دشواری های گوناگون فرا راه زن افغان برجسته وآشکار سازند.
کميتهء تدارک اين کنفرانس در نظر دارد تا بتاريخ 9 مارچ اين گردهمايی را دعوت وتدوير کند، که در آن حدود 75 در صد بانوان و 25 در صد آقايان اعم از افغانی، هالندی وسايرين حضور خواهند داشت.
از نهاد ها و کارشناسان امور زنان بويژه بانوان فعال دعوت بعمل می آيد، تا مشوره ها وآماده گی های شان را دراين راستا بيان وبه کميته تدارک قبل از تدوير کُنگرس شريک سازند.
با احترام
کميتهء تدارک
کُنگرس بين المللی زنان افغان در هالند
تيليفون های تماس وتفاهم
0031(0) 73 62 11 096
0031(0) 314 34 30 35
0031(0) 026 36 38 427

بطرف بالا oben

18.01.2008

kanune-afghan.com
پيام همبستگی و پشتيبانی :

انجمن همبستگی با مهاجران افغان در اروپا و
کانون فرهنگ افغان در اتريش
در رابطه به تظاهرات 18 جنوری افغانها در هالند

دوستان محترم هیات رهبری واعضاء اتحادیهء انجمن های افغان ها در هالند!

از ابتکار شما درراه برگزاری مظاهره بزرگ مسالمت آمیز بخاطر دفاع از حقوق آنعده از پناهجـــــویان افغان که از سالیان متمادی بدینسو به بهانه های مختلف در حالت دشوار بی سرنوشتی ومحرومیت های اجتماعی بسر میبرند آ گاهی حاصل نمودیم.
انجمن همبستگی با مهاجرین افغان دراروپا وکانون فرهنگ افغان در اتریش این اقدام بجای شما را بدیده قدرنگریسته, بطور همه جانبه از حقوق پناهنده گان افغان پیشتیبانی مینماید.
ما اعتقاد راسخ داریم که پناهنده گان افغان بخصوص روشنفکران تحول پسند افغانستان که سالهای متمادی در برابر بنیادگرائی، تروریسم،عقب گرائی و جنگ مبارزه نموده اند نمیتوانند از مزایای مفردات کنوانسیون ژینو برای مهاجرین وحفاظت های مندرج درآن محروم نگهداشته شوند. در برابر این پناهجویان تجددطلب افغان هیچگونه دلیل وگمان ثابت شده بخاطر فعالیت های ضد صلح،ضدانسانیت، ضد اهداف سازمان ملل متحد ویا اعمال جرمی غیرسیاسی وغیر قانونی وجود ندارد. برعکس سنگ اندازی در راه برسمیت شناسائی قانونی آنان به صفت پناهنده گان سیاسی وبه تعلیق گذاشتن دوسیه های شان عمل خلاف اعلامیه حقوق بشر، کنوانسیون ژینو برای پناهنده گان، اصول بشردوستی ودموکراسی است. بی نیاز از اثبات است که در اوضاع کنونی چنانچه سازمان های حقوق بشر، ناظرین بین المللی بشمول کارشناسان ناتو از ناپایداری وضع امنیتی , خودسری وخودکامگی اداری، طالبی شدن شرایط وموارد بیشمار نقض حقوق بشر در افغانستان سخن میگویند زنده گی هر انسان آزاد اندیش با مخاطرات جدی روبرواست . تشنج فزاینده در کشور ومنطقه ما، بی قانونی، پیگردوفشار وتفویض امر امنیت به کسانی که خود تهدیدی برای امنیت اند انگیزه های کافی برای خوف وهراس مدلل هر پناه گزین افغان است .
انجمن همبستگی با مهاجرین افغان وکانون فرهنگ افغان دراتریش در حالیکه موفقیت شما وهمه شرکت کنندگان مظاهره مجوزه را صمیمانه آرزو میکند بدینوسیله از مقامات مسوؤل هالندی مطالبه مینماید تابارعایت کنوانسیون ژینو برای مهاجرین خاصتآ ماده سی سوم آن وبابرسمیت شناسایی هویت پناهنده گی هرچه زودتر به بی سرنوشتی پناهنده گان افغانی خاتمه بخشیده وروال زنده گی عادی را برای آنان فراهم نمایند.
باتقدیم احترامات فایقه
غوث الدین میر

رئیس کانون فرهنگ افغان دراتریش و انجمن همبستگی با مهاجرین افغان در اروپا

کاپی:
به شورای اروپائی پناهجویان /بروکسل

بطرف بالا oben


18.01.2008

جمهورى اسلامى عقب نشست
اخراج پناهندگان افغانى از ايران متوقف ميشود

براساس گزارش خبرى بى بى سي، سفارت جمهورى اسلامى در كابل طي بيانيه اى به نقل از احمدى نژاد اعلام كرد كه اخراج پناهندگان افغانى از ايران متوقف خواهد شد.

جمهورى اسلامى دو هفته پيش زره نظامى به تن كرده بود كه بيش از يك و نيم ميليون پناهنده افغانى را دستگير و تا ٥ سال زندان كند. اعلام اين تعرض فاشيستى جمهورى اسلامى سيل اعتراضات مختلفى را برانگيخت. عليرغم اين اعتراضات در طول اين دو هفته جمهورى اسلامى ٨٠٠ پناهنده افغانى را هواي سرد و طاقت فرسا در كوههاي برفى مرز افغانستان به حال خود رها كرد. با گسترش اعتراضات نسبت به اخراج پناهندگان افغانى از ايران، رنگ چهره رژيم بار ديگر زير اين اعتراضات عوض شد. ژست قلدرمابانه بگير و ببند به تسليم و توقف اخراجها تبديل گشت.

اين يك موفقيت مهم براى پناهندگان است. بايد اين موفقيت را به سنگرهاي محكم و باثباتي براي جلوگيري از هر نوع تعرض و تعدى بعدى جمهورى اسلامى به پناهندگان تبديل كرد. نبايد به اين تسليم و عقب نشينى جمهورى اسلامى دلخوش كرد. بايد جمهورى اسلامى را وادار كرد كه حق شهروندى را براى همه پناهندگان افغانى برسميت شناخته و شمشير دموكلوس اخراج را براى هميشه از فراز سر بيش از يك و نيم ميليون مردم كه تصادفا در جايي ديگر متولد شدند برداشت. بايد از همين امروز شبكه هاى همبستگى با كارگران و ساير اقشار جامعه را ايجاد كرده و دوشادوش مردم در مبارزات انقلابى عليه جمهورى اسلامي فعالانه شركت جست. تنها ضمانت امنيت و برسميت شناختن حق پناهندگى و شهروندى پناهندگان افغانى در ايران همان به زير كشيدن اين رژيم و ريشه هاي كل مصايب و فلاكتهاى جامعه است.

زنده باد حق شهروندى كامل براى تمام پناهندگان افغانى

همبستگى فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى
١٦ ژانويه

بطرف بالا oben

۱02.06.2007
اطلاعیه ی کمیته پناهجویان

راهپیمایی ششصد کیلومتری پناهجویان افغانستان در ناروی

بمنظور اعتراض به خلف وعده ی مقامات دولت ناروی نسبت به وعده های داده شده دراعتصاب غذایی پناهجویان افغان درسال گذشته واخراج پیوسته ی گروههای پناهجو از این کشور، بمنظورهمصدایی با فریادهای خاموش مظلومیت مهاجرین اخراجی از ایران، بمنظور اعتراض نسبت به سیاست نا عادلانه وسختگیرانه ی دولت های اروپایی درقبال پناهجویان بی سرنوشت وپریشان افغانستان وبمنظورنگرانی شدید ازاوضاع سیاسی ـ نظامی افغانستان درسال جاری، پناهجویان افغانستان در ناروی، راهپیمایی طولانیی را به طول ششصد کیلومتر از شهر « تروند هایم» تا « اسلو» پایتخت این کشور، ترتیب داده اند.

این راهپیما یی که از روز نزدهم ماه مه اغاز و نزیک به صد نفر پناهجو شرکت نموده اند، گروههای مختلف حامی پنا هندگان، احزاب و نیرهای ضد راسستی وجوانان نروژی نیز مشارکت، همراهی وحمایت گسترده ی خودرا از این حرکت اعلام کرده اند.

راهپیمایان در صددند که با این حرکت خود عمق آوارگی وبی خانمانی ووسعت پریشانی اوضاع آشفته ی اجتماعی ـ اقتصادی داخل کشور و گستره ی ناتوانی و نابسامانی دولت افغانستان را برای جهانیان و دولت های پناهنده پذیر بنمایانند.

راهپیمایان می خواهند با پیمودن ششصد کیلومتر راه با پای پیاده، این واقعیت را به جهان ومطبوعات دنیا آشکار نمایند که با گذشت پنجسال از استقرار دولت تحت حمایت امریکا وغرب درافغانستان، نه تنها بهبودی دراوضاع اجتماعی وشرایط اقتصادی وامنیتی این کشور پدید نیامده بلکه شهروندان بی پناه ونا امید این کشورهرروزه قربانی جنگهای رو به گسترش نظامی وحملات سیستماتیک انتحاری گروه طالبان و القاعده می گردد. این در حالیست که عفو عمومی جنایتکاران جنگی توسط پارلمان ونیزتشدید فشارهای حاکمیت جنگاوران قدرت طلب بر جان ومال و اختیار مردم بی دفاع درسراسر کشور، عوامل ودلایل مهاجرت گسترده به خارج را بیش از پیش فراهم نموده وزمینه ها و شرایط بازگشت پناهجویان را به داخل کشور بکلی ناممکن ساخته است.

راهپیمایان، از رسانه ها ومطبوعات بین المللی تقاضا دارند که آنهارا در این مبارزه ی صلح آمیز وسخت، یاری نموده وصدای دادخواهانه و فریادهای مظلومانه ی شان را به گوش دولت افغانستان، دولتهای پناهنده پذیر ومجامع وسازمانهای بین المللی ومدافع حقوق بشر و وحقوق پناهندگان، برسانند.

کمیته پناهجویان افغانستان در ناروی

19.05.07

شماره تماس: 004741748088

ظاهر اطهری ـ هماهنگ کننده راهپیمایی

www.asylmarsj.no

بطرف بالا oben

 
     

دوستان عزیز عید شما مبارک

امیدوارم که روزهای پر فیض ماه مبارک رمضان بخیر سپری شده باشد.

کانون فرهنگ افغان وانجمن همبستگی طبق معمول برنامه های مختلف تفریحی اموزشی و فرهنگی را برای شما همیشه وقت در بالاترین سطح جهت خوشی هرچه بیشتر تان پیشکش میدارد.

بدین منظور اینبار فلمی هنری زنده گی نامه احمد ظاهر شهید را برای یکروز در سینما معروف وین میلینوم سیتی در اندل سکی ساعت 3 الی 5 روز یکشنبه به نمایش گذاشته ایم.
دیدار شما درتالارسینما مایه سرور ماست.

غوث الدین میر

رئیس کانون فرهنگ افغان دراتریش و

مسوول اول انجمن همبستگی با مهاجرین افغان دراروپا

برای دیدن پلاکات اینجا کلیک بفرمایید.

 


بطرف بالا oben

هنرمند شایسته سال
محترمه افسانه در محفلیکه به مناسبت دهمین سالگرد کانون فرهنگ افغان برگزار شده بود ازطرف کانون فرهنگ ¸ شورایی زنان افغان دراروپا مقام وانجمن همبستگی با مهاجرین افغان دراروپا که مقعر ان در وین است مقام زن یا هنرمند شایسته سال را کسب نمود.


معرفی نامه محترم افسانه هنرمند پراوازه افغانستان

محترمه افسانه متولد سال 1329 هجری شمسی که مطابق به 1951 عیسوی میشود درشهر زیبا وهنرظرور کابل دیده به جهان گشود. مکاتیب ابتدایی وتحصیلات عالی خویش را درلیسه رابعه بلخی به پایان رسانیده ودزسال 1963 اولین اهنگ خویش را که دران زمان 14 سالش بود از طریق رادیوی وقت کابل افغانستان بنام > آهوی صحرای< ثبت وبه نشر رسید.
خانم افسانه دران زمان به اسم جلوه مهشور بودند. بیشتراز 1600 آهنگ از کمپوزیتوران معروف افغانستان از جمله
مرحوم فرخ افندی
مرحوم استاد نینواز
مرحوم استاد سلیم سرمست
مرحوم استاد فقیرمحمد ننگیالی
مرحوم استاد هاشم
ومحترم شمس الدین مسرور را سرائیده اند.
محترم افسانه به جز ازکنسزت های داخلی کشورخارج از کشور هم داشته اند که از جمله
ایران
اتحادجماهر شوروی وسابق
المان شرق
پولند
چکسلواکیا سابق
منگو لیا
کره شمالی وجنوبی
یوگوسلاویا سابق
هندوستان واخرین کنسرت وی در شهر وین میباشد.

ثمره زنده گی این هنرمند بزرگ افغانستان پسرانش خلیل وهارون نوابی که هم هنرمند میباشند ودر نواختن الات موسیقی دسترسی دارد وخانم افسانه را همکاری مینمایند.

خانم افسانه هم مانند بسا از هنرمندان کشور از اثر وضع نا به سامان امنیتی و موجودیت اندیشه های تعصب گرایانه و بنیادگرایانه کشور را ترک نموده وتن به مهاجرت داد. و فعلا در یکی از شهر های المان زندگی مینماید. ولی هنر او در خدمت مردمش قرار دارد ¸ چنانچه هموطنان عزیز مقیم اتریش تا هنوزخاطرات شرین برنامه نورزی او را بیاد دارند.

برای هنرمند عزیز مان افسانه موفقعیت های مزید را خواهانیم .

بطرف بالا oben

26.01.2007


انجینرهما یوسفی

ازدواج سنتی يا روشنفکرانه
ازدواج به عنوان مهم ترين و اساسی ترين تصميم سرنوشت ساز در زندگی جوان هميشه مورد توجه خاص بوده است، چه از جانب خود جوانان چه از سوی خانواده ها. در کشوری مانندافغانستان با بافتي کاملا سنتي که هنوز رسوم انتخاب همسر و خواستگاری رفتن براي جوانان و در نهايت مورد پسند بودن همسر آينده از جانب خانواده ها، بيش از خواست و نظر جوانان اهميت دارد. اگر کسي هم جرأت کند تا در اين جامعه سنتي، روشنفکرانه همسر خود را انتخاب کند و در مقابل همه خانواده بايستد به اين آسانی ها آ ب خوش از گلويش پايين نمي رود، چراکه فقط انتخاب همسر به شيوه روشنقکرانه نمي تواند تمامی باورهای سنتي ما را از ازدواج متحول سازد. بيشتر جوانان دوست دارند که با معيارهای خودشان همسر انتخاب کنند و در نهايت خانواده، بی چون و چرا مهر تاييد به انتخاب شان بزند، به شيوه سنتي برای شان به خواستگاری بروند و صد البته چشم خود را به روی همه آنچه به نظرشان غيرمنطقي و نادرست می آيد ببندند. به خصوص اگر مشکلات مالی يا ناهمسان بودن وضعيت قرهنگي و طبقه اجتماعی دو خانواده نيز در اين ميان مطرح باشد.
در پاسخ به اين مشکلات، جوانان به جملات معروفی مانند "ما به هم علاقه داريم" و يا "من می خواهم با او ازدواج کنم نه خانواده اش" بسنده می کنند.
اما حقيقت چيز ديگری ست. زمانی که بيشتر جوانان چه از نظر مالی چه از نظر عاطفي به خانواده ها وابسته اند، بايد در انتخاب همسر معيارهای خانواده ها را نيز مدنظر داشته باشند. در برخورد با مسأله معيارهای خانواده اکثر جوانان بسيار ناشيانه عمل می کنند و سعي می کنند با روش های غيرمنطقي خانواده ها را مجبور به پذيرش خواست خود کنند. غافل از اين که جوان افغانی بعد از ازدواج فقط به صورت زوری از خانواده اول خود جدا می شود و در بيشتر زمينه ها هنوز به آنان وابسته است و اين دخالت ها يا به تعبير محترمانه تر اين صلاحديدهای والدين هنوز پا برجاست. والدين تصميم می گيرند که آنها کی بچه دار شوند، چند تا بچه داشته باشند يا در کجا زندگی کنند. البته در اين ميان جوانان نيز به اندازه والدين مقصرند، چراکه از اول خواسته اند از زير بار مسؤوليت زندگی خود شانه خالی کنند. چرا جوان ترجيح می دهد والدين مهر تأييد به انتخاب همسر، شغل يا رشته تحصيلي اش بزنند؟ چون مي خواهند اگر موفق نشد برای مشکلات اش مقصری جز خودش داشته باشد: "شما مرا مجبور کرديد که اين رشته را انتخاب کنم، شما مرا مجبور کرديد که با او ازدواج کنم. اگر اصرار شما نبود بچه دار نمي شديم." و ... همگي دلالت بر آن دارند که جوان خود را به عنوان موجودی مستقل و دارای اراده نپذيرفته است.
چند درصد جوانان حاضرند بر خلاف خواست خانواده با همسر مورد علاقه خود ازدواج کنند؟ بر خلاف تصور حتي در قشر بسيار روشنفکر نيز اين اتقاق به ندرت پيش می آيد. و اين يعني اکثر ما به تأييد خانواده نيازمنديم. ذکر اين نکته را ضروری می دانم که مخالفت با خانواده برای ازدواج بدون دليل و منطق درست، رفتاری کاملا ناشيانه است که هيچ ربطي به پذيرش مسؤوليت ندارد.
سوالي که اينجا مطرح مي شود، آن است که چه طور می توان در يک جامعه سنتي، مدرن ازدواج کرد؟ حقيقت اين است که به طور صددرصد اين امر از جهت روی دادن و دوام داشتن منتفي ست، اما شايد تغيير نگرش خانواده ها و جوانان نسبت به اين مسأله بتواند به هر دو طرف در حل آن کمک کند.
نکته ای که جوانان بايد به آن توجه بيشتری کنند، امر معرفی درست همسر آينده به خانواده است پيش از آنکه به صورت سنتي به مراسم خواستگاری بروند. در شب خواستگاری فقط خصوصيت های ظاهری و تا حدی وضعيت مادی افراد برای طرفين معلوم می شود، اما حقيقت اين است که بسياری از کمالات و يا نواقص طرفين در چنين مجالس رسمي کاملا پوشيده می مانند. در اين ميان برخورد درست و منطقي با خانواده همسر آينده را نيز نبايد فراموش کرد. بسياری از جوانان از توجه به اين نکته اساسی غافل اند و فکر مي کنند همين که آنها همديگر را دوست دارند، دليل قاطعي ست که خانواده ها را راضی کند، صرف نظر از اين که چه خانواده دختر چه خانواده پسر با تنش پذيرش يک فرد جديد روبرو شده و ناخودآگاه عيوب فرد جديد بسيار پررنگ تر ديده می شود. در اين ميان نقش جوان که با برخوردی منطقي و با سياستي درست پوشش دهنده رفتار همسر آينده خود باشد، کاملا ضروری احساس می شود. به خاطر داشته باشيد که سياست، هنر برخورد درست است و با دغل کاری و دروغ تفاوتی فاحش دارد. رفتار جوانان در سال های اول آشنايی و ازدواج بسيار زير ذره بين قرار دارد و در نتيجه هر دو طرف بايد بکوشند که از ايجاد حساسيت در خانواده ها پرهيز کنند. احترام به خانواده ها به خصوص به خانواده همسر امری ست اجتناب ناپذير که هرگز به مفهوم تسليم شدن بی چون و چرا نيست. برای خود و خانواده جديدی که پيدا کرده ايد نيز بايد احترام قائل باشيد. وقتي رفتاری از روی ادب، محبت و صداقت باشد حتي اگر مخالف نظر شما هم باشد، آن را می پذيريد و اين امری ست که جوانان بايد در هنگام اختلاف سليقه با والدين آن را فراموش نکنند.
با اميد زندگی شاد و سرشار از عشق و تفاهم برای همه جوانان افغانی

بطرف بالا oben


جلسه عمومی کانون فرهنگ افغان در اتریش

Kanun Afghanکانون افغان در اتریش غرض برسی فعالیت و کارکرد هاس هیات ریسه کانون در سال گذشته و تصمیم در مورد فعالیت های بعدی کانون در ماه فبروری سال روان میلادی در کاخ دیدارهای شهر وین برگزار گردید. در این جلسه اعضا، فعالین و هواداران کانون فرهنگ افغان در اتریش شرکت ورزیده و پس از استماع گذارش هیات ریسه کانون توسط غوث الدین میر، ریس کانون، به بحث و گفتگو در باره آن پرداختند. کانون در سال 2005 میلادی در بخش های مشوره و کمک به پناه گزینان، فعالیت های تربیتی، امور زنان، امور فرهنگی، ورزشی، مشوره و تماس روس پرابلم هاس مهاجرین افغان در سطح اروپا، نشرات و امور پژوهشی محافل گفت و شنود، همکاری و تماس با سازمان های مشابه در اتریش و سهمگیری فعال در کلیه نشست ها و گردهمایی های مربوط به مهاجرین در اتریش و دهها مورد دیگر فعالیت های سودمند و در خور ستایشی را انجام دادند.
در بخش بعدی گذارش ارایه شده هیات ریسه کانون مورد بحث و گفتگو قرار گرفته محترم مرادی، محترم عبالرب ابراهیمی، خانم ملکه سعید، محترم دلزاده، دیپلم انجینر ضیاگل، محترم دگراوال دستگیر، عبدالله افضلی و صبور صهیب در مورد این گذارش صحبت و نظریات و اندیشه های شانرا پیرامون بهبود و گسترش هر چه بیشتر فعالیتهای کانون ایراز نمودند. شرکت کنندگان جلسه عمومی کانون بعد از تقدیر شایان از خدمات شایسته هیت ریسه کانون و بخصوص ار قوم میر ریس این انجمن، هیات رهبری کتنون را برای گسترش و بهبود کار کانون در سال 2006 میلادی ارایه نمودند.
محترم دیپلم انجنیر عمر محسن زاده منش اول کانون به نماینده گی هز هیات ریسه در مورد فعالیتهای کانون در سطح ملی و بین المللی اشاره و بر نقش و اثر مندی فعالیت ههای گسترده کانون در امر تفاهم و نزدیکی جامعه مهاجر افغان در اتریش و شناسایی و گسترش فرهنگ مان اشاره نموده و یادآور شد که یکی از دلایل اصلی پیروزی کانون در بارور و عمل کانون در بعد ملی و انسانی آن نهفته است که فارغ از تعصبات و برداشت های تنگ قومی، لسانی وسیاسی میباشد. در بخش بعدی این جلسه خانم فاطمه اکبر رسول در مورد کورس ها تاًیید ورزید.
محترم غوث الدین میر که برای یک دوره دیگر به سمت ریس کانون برگزیده شد ضمن شپاس از اعتماد هیات ریسه کانون از فعالیت های نشراتی فصلنامه اندیشه، شورای نویسندگان و شخص شورای مسوول آن محترم دکتر غلام محمد محسن زاده به قدر یاد نمود.
در پایان کانون تاکید ورزیده تا شب غزل به افتخار عید سعید فطر، تجلیل از مزاسم جشن ملی و مردمی نوروز بصورت مطلوب سازماندهی شده و در دهمین سال اساسگذاری کانون تلاشهای در افزایش فعالیت ها، معرفی و شناسایی هر چه بیشتر کانون براه انداخته شود.
جلسه عمومی کانون فرهنگ افغان در اتریش که بیش از چهار ساعت به طول انجامید به آرزوی آرامی، صلح، امنیت و پیشرفت در افغانستان و خوشبختی خانواده های مهاجر افغان و صلح جهانی به پایان رسید.

بطرف بالا oben


Queen  Soraya

زن، اسلام و چادری 

ملکه ثریا در مورد اسلام چگونه می اندیشد. ( بر گردان به دری: ن. تقوی)

« من با خیلی از ملکه ها و زن های درجه اول ملاقات و مصاحبه کرده ام، مکر کمتر زنی را به متانت و ذهانت و معلومات ملکه افغان « ملکه ثریا » دیده ام. از این ملاقات مرا یقین حاصل شد، محیط افغانستان که چنین ملکه می پروراند، مستعد و قابل همه گونه ترقی و همدوشی با ممالک مترقی دنیا می باشد. »

این سخنان گفتگوگر « مجله هوهلو » ای فرانسه است که هفتاد و چهارسال قبل از امروز ( دلو 1307 ه ) در پاریس مصاحبه ای با ملکه ثریا انجام داد. در این گفتگو ملکه ثریا به پرسشهای خبرنگار « هوهلو » در باره نقش زن از ایدگاه اسلام پاسخ های جالب و ارزنده ای پیشکش نمود. گر چه محترم عزیزالدین وکیلی پوپلزایی کارمند شایسته فرهنگی و استاد بی بدیل هنر خوش نویسی کشور در کتاب « سفرهای غازی امان الله شاه » در صفحه 85 مختصرا در مورد این مصاحبه نوشته اند، اینک ما متن کامل این مصاحبه تاریخی که در اخبار حبل المتین نشر شده بود را بدست آورده پیشکش تان میداریم.

( اندیشه )

پرسش: از نظر اعلیحضرت ملکه آیا در اسلام حقوق زن محفوظ است؟

پاسخ: من نهایت مطین هستم که حقوق زن در اسلام محفوظ است، علمای جهان غرب، مستشرقین و کارشناسان خوب میدانند که اصول و احکام والای اسلام . اسلامیت در خصوص تربیه اخلاقی نکات نهایت سودمندی دارد، چوت تا حال این احکام هنوز کاملاً تعمیم نشده است، مردم غرب چنین فکر می کنند که گویا اسلام بر حقوق زن تجاوز کرده است. در حالیکه این سخنان نهایت بی بنیاد است. کسانیکه در امور دینی و مذهبی تحقق کمی هم داشته باشند بر این مسأله پی میبرد. با اندازه ایکه طلوع دین محمدی دنیای زن را روشن کرده است، هیچ دین و مذهب دیگر با آن پیمانه روشنی نبخشیده است. با استثنای یک یا دو حکم که آنهم بنا بر خواست محیط میباشد دیگر در اتمام امور زن ها با مردها حقوق مساوی دارند.

تربیه شخصی و اخلاقی ایکه زن ها در جهان غرب کسب کرده اند با امورمذهبی شان هیچ ربطی ندارد. فقط خواست زن ها میباشد که آنان را از تمدن بهره مندساخته است.

هر گاه از نظر دین و مذهب مورد تحقیق قرار گیرد، معلوم است که زنان در اسلام بمقایسه تمام ادیان ومذاهب از هر لحاظ آزادی دارند و حقوق شان محفوظ است.

یگانه دینی که زنها را مالک نفس و دارنده حقوق کامل می داند اسلام است و بس. این اسلام است که زنها را در حیات اقتصادی و سیاسی سهم داده است. 1346 سال قبل در مسایل بیعت که حالا بنان رای گیری عمومی مسما شده است، برای زن ها سهم داده بود، در حالیکه اروپایی ها حالا میخواهند حالا حق تعیین و رای دهی برای زن ها بدهند.

تا کنون هم با وجود انقدر پیشرفت، بسیاری از کشورهای از کشورهای اروپایی با اعطای این حق گردن ننهاده است. این گفته را میتوانیم که فقدان تعلیم و تربیه کامل و عملکرد برخی از علمای دینی بی خبر و نادان، زنان جهان اسلام را از حقوق آنها دور نگه داشته است و علمای ادیان دیگر هم این دور نگه داستن را بنا برعدم اطلاع با احکام اسلام ارتباط میدند. من در این سفر فهمیدم که زنان جهان غرب از احکام سودمند اسلام بی خبر مانده اند، لذا حکم کرده ام تا رساله ای بنام « زنان و اسلام » نشر شود تا این معضله از بین رفته و زنان جهان غرب از ارشادات مفید اشلام اطلاع یابند. البته در این مصاحبه مختصر که با من انجام میدهید این کمبود نمیتواند برکنار گردد.

پرسش: علیاحضرت در مورد ستر و حجاب چه عقیده دارند؟

پاسخ: بسیاری از عنعنات و رسوم قومی و مردمی است که بمرور زمان جز دین و مذهب شمرده شده است. علمای دینی و مذهبی هم برای ایفای آن همانند اصول مذهبی تأیید کرده اند که همچو احکام در تمام مذاهب وجود دارد. از جمله این یکی هم مسأله حجاب در اسلام است. اکنون هم این از جمله دساتیر و عنعنات قومی و مردمی بشمار می آید، وآنانیکه از احکام اسلام اطلاع ندارند این مسأله را حکمی از احکام محکمه اسلامی میدانند. آن حکمی که در قرآن مجید از آن در باره ستر و حجاب اشاره شده است از لحاظ تهذیب و اخلاق بوده نه برای تهدید و تحریم.

این حکم قرانی بین زن و مرد حکم مشترک است، یعنی برای زن به اشتثنای (روی، قدمین و کفین ) تمام بدن ستر است و برای مرد هم حد شرعی تعیین شده است که از ناف تا زانو ها ستر است. پس میتوان گفت که حدود ستر برای مرد و زن همان حدودیست که در وقت نماز و طواف معبه شریفه تعین شده است.

مساله ستر و حجاب تنها مربوط با اسلام نیست، بلکه در کتاب الهامی تمام ادیان حدود معینی دارد. اگر ما ببینیم حجاب کنونی و مساله تستر با احکام ابتدایی اسلام کاملاً تفاوت دارد. طوریکه قبلا گفتیم شکل یک عنعنه و رواج را بخود گرفته است. در قرون ابتدایی اسلام زن ها با مردها یکجا بمیدان جنگ رفته و بر زخم های مجروحین جبیره می نهادند. اینکه حالا زنان عیسوی مذهب همینگونه خدمات صحی را انجام میدمند آنها هم از اسلام آموخته اند. زیرا در تاریخ دیده نمی شود که قبل از اسلام زن ها در میدان جنگ چنین وظایفی را اجرا کرده باشند.

بهمین گونه زن ها در لشکر موجب تحریک مردها شده و در حین فرار و مغلوبیت به آنها طعنه می دادند که این همه وظایف است که با حجاب کنونی و ستر بسیار تفاوت دارد.

علاوه بر آن بی بی عایشه خانم حضرت محمد ( ص ) و حضرت فاطمه صبیه شان، آن زنان عالم و تربیت یافته بودند که بسیاری احادیث و روایات از آنها نقل یافته است. زن ها در آنوقت همیشه با مردان در امور اشتغال داشتند، امام اجتماعاتیکه در مسجدها و در حین ادای نماز و هم در جریان طواف و ادای حج، در تعیین رئیس و خلیفه، رفتن به غزاها و در موقع رای گیری زن ها با مردها یکجا بودند. پس چنین معلوم میشود که ستر و حجاب تابع همان حدود شرعی است نه تابع عنعنه و دستور کنونی که در برخی از مسلمانان شکل مروج بخود گرفته است.

پرسش: پس میتوانید بگوید که ستر و حجاب مروج در اسلام چه وقت و از کجا جاری شده است؟

پاسخ: تا جاییکه در تواریخ معلوم است ستر قبل از اسلام در طبقات بالایی اجتماع روان داشت و آنرا یک نشانه شأن و شوکت خود میدانست. از انجیل چارگانه بر میاید مبشود که رواج ستر در زمان ابراهیم خلیل الله هم وجود داشت. در عصر فرانه مصر و در پادشاهان پارس چنین مردانی هم وجود داشتند که برای تمیزشان از عامه مردم و برای حفظ شأن و شوکت خود ها چادر استعمال میکردند.

هنگامیکه اسرای جنگی عجم نزد خلیفه دوم، حضرت عمر فاروق آورده شد، به استثنای دختران یزدگرد ( شهبانو و خواهراش ) سایر زن ها فاقد چادر بودند، زیرا دختران یزدگرد زنان طبقات بالایی بودند و بدین صورت شان و شوکت خود را محافظت میکردند. ملکه های چین و جاپان در مدت زمان قبل ار رژیم کنونی اینکه خود را از فرزندان اسمان و آفتاب میشمردند، تمام زنده گی خود را زیر چادر در ستر سپری میکردند.

ترویج کنونی در اسلام در زمان اقتدار خلفای بنی عباس بمیان آمد. آنها در دربار خود دستور عنعنه عجم را با ستر شرعی اسلام یکجا ساختند.

در حالیکه همزمان با مدت اقدارشان، خلفای اموی در اندلس و قرطبه فقط ستر شرعی داشتند و زن ها هم در مدارس عالی تعلیم می دیدند. تا کنون هم در کشورهای عربی دنیای غرب همان حدود ستر شرعی حفاظت میشود. اگر ستر واجب باشد پس ترک آن باید حرام و تارک ان مجازات شود، در حالیکه اکثر مسلمانان جهان ستر ( به معنای کاملاً مستور ) ندارند و از آغاز اسلام تا کنون هیچگاه شنیده نشده است و نه دیده شده اشت که یک زن تنها بدور کردن حجاب مستوجب عذاب و عتاب گردیده باشد و هم دیده نشده که از زمان حضرت پیغمبر و خلفای راشدین، تا سلاطین کنونی جهان چنان پادشاه و یا خلیفه ای این را وظیفه خود دانسته باشد تا به قرار و دهات و یا در هر کوچه و محلات مسکونی طبقات پاینی بروند، کنیزان و زنان خدمت گار را تحریک به محافظت ستر نمایند.

در حال حاضر ستر تنها در برخی از شهرها آنهم در بین طبقه اشراف رواج دارد و در آن هم تبعیض و تخصیص را برای خویش محفوظ میدارند، این بخاطریکه هیچگاه از خدمتگاران و نوکران زن، تقاضای ستر نمی کنند. 

آنها مگر بی ایمانی شانرا در ستر می پوشانند.

مساله ستر در اسلام باید در نظر داشت جوانب دیگر هم مورد تحقیق قرار گیرد و آن اینکه آیا ممکن است تقلید شرقی ها از غربی ها که با این سرعت جریان دارد رواج فعلی ستر هم در شرق باقی بماند، در حالیکه پروسه تقلید شرقی ها از دنیای غرب بحدی در قوت است که در مدت کمی از تمام رواج آنها و حتی لباس آنها هم تقلید صورت گیرد. موضوع دیگر به ارتباط ستر اینست که آیا ستر مروج کنونی سبب عقب مانی مسلمانان و بطور اخص دنیای شرقی نخواهد شده؟

در این هیچ شکی نیست که ستر مروج کنونی مانع فراگیری تعلیمات عالی زن ها میگردد و نیمی از جامعه بشری از پیشرفت بی بهره می ماند. بهمین منظور شرقی ها تصمیم گرفتند تا برای نجات این نیمه ای بدن از فلج شدن و بیکاره گی عنعنه ستر و حجاب را ترک نمایند. 

بدون شک زن ها نه تنها در پیشرفت قوم و جامعه شرکت دارند بلکه تهداب این پیشرفت را میسازند.

پس زمانی که زنان یک قوم و جامعه از عالی و تعلیمات جاری روز بی نصیب باشند، آیا چگونه میتواند که همان جامعه و قوم با رعایت علوم پیشرفته ای سایر اجتماعات رقابت کند؟ هر آنکه میگوید با وجود حجاب زنان، دانش شان را ارتقا میبخشید، صاحبان نظر کوتاه و محدوداند. نظر آنها فقط تا حد نوشتن و خواندن میرسد؟ در حالیکه تجربه و تربیه اجتماعی از راه دانش عالی و خواندن پوهنتون ها بدست آمده میتواند.

باید بگویم کسب چنین دانش و تجربه و اشتراک در امور اجتماعی با حجاب مروج امکان ناپذیر است. اگر شرقی ها بخواهند با که غربی ها رقابت نمایند و از عنعنات نامطلوب فاقد حجاب آنان خود را نجات دهند این کار را خود انجام دهند و از آنها تقلید نکنند، یعنی ستر و حجاب مروج کنونی را بدور افکنند و همان ستر شرعی را حکم خداوند ( ج ) و رسول خدا ( ص ) است، را بجا آورند. باستثنای ( روی، قدمین و کفین ) دیگر تمام بدن را پنهان و مسطور نگاه کنند و شعایر ملی خود را با اصول وذهب یکسان سازند. بدین صورت هم ار پیشرفت جاری بی نصیب نشده و هم از رواج های نا مطلوب منافی ستر نجات یافته باشند. اگر این فرصت را از دست دهند تقلید غربی منافی ستر بزودی ستونهای پیشرفت جامعه شرقی را منهدم خواهد ساخت.

من در این انجام این سفر را بسیار روشن میبینم و گفته میتوانم که در جامعه اروپایی اگر بنام اسلام نباشد، به نحوی دیگری بارتباط اصول اسلام عنعنات و رواج های زیادی جای خواهد گرفت و اروپایی ها در تنظیم زنده گی خویش از آنها بهره خواهد گرفت.»

بطرف بالا oben

Ahmad Zaher

در سوگ احمد ظاهر

جوازی سال 1380 خورشیدی برابر است با 59- میلادی سال تولد و 27- مین سال شهادت

 

هنرمند زنده یاد وطن، احمد ظاهر.

غوث الدین میر

 

آری 27 سال قبل از امروز از ورا امواج رادیو اطلاع حاصل نمودیم که آواز خوان خوش صدا و محبوب که آهنگ صدایش جاودانه در گوش ها احساس و در تاروپود وجود ما همچنان پر طنین و شورانگیز باقی مانده و خواهد ماند، در اثر یک حادثه ترافیکی جان به جان آفرین داد. ظالمان و خونخواران او را کشتند تا مردم از وجود چنین هنرمند توانایی بی بهره گردند.

وقتی این خبر را شنیدم، هرگز باورم نمی آمد اما با درد و دریغ که این خبر حقیقت داشت. به روز 24 جوزا وقتی برای شرکت در تشیع جنازه آن هنرمند خوش آواز که عمری را در راه خدمت به هنر دوستان و علاقهمندان صدایش وقف کرده بود رفتم. آه وناله و سوگ و ماتم همه جا را فرا گرفته بود و مردم در سوگ هنرمند محبوب شان سیاه پوشیده بودند.

بعد از ادا نماز جنازه مردم بودند که تابوت ویرای بر شانه کشیده و تا آرامگاه ابدی با خود بردند. من از شمار آنهایی بودم که با قلب پر درد و چشم گریان این موج را همراه میکردم. احمد ظاهر فریاد میزد که:

« از برای غم من سینه دنیا تنگ است... » و این او بود که با نبود اش همه را داغدار و غمگین ساخته بود.

احمد ظاهر هنرمندی بود که همه ساله نامش در فوق جدول هنرمندان سال قرار میگرفت. او اگر کاپی میخواند، کاپی را با نظر داشت پیرایش های سیلقوی خود، انطور یکه برای مردم قابل قبول باشد اصلاح و آنرا میخواند. در سال 1359 از طریق رادیو افغانستان آهنگهای مختلفی از ایرانی، هندی، تاجیکی و افغانی به نشر رسید که در جمله همه آواز خوانان، احمد ظاهر آهنگ « سلطان قلبها » را که اصلاً یک آهنگ ایرانی میباشد اجرا نموده و با زمزمه آن آهنگ برنده جایزه اول آن مسابقه شناخته شد. اما این جایزه یک سال بعد از مرگش برایش تثبیت شد.

با آنکه امروز 27 سال از مرگ احمد ظاهر میگذرد، هنوز هم آوازش در بین جوانان، کهن سالان و حتا آنهاییکه احمد ظاهر را ندیده اند از محبوبیت زیادی برخوردار و نوار ها و سی دی های آوازش در آسیا، اروپا و آمریکا دست بدست علاقه مندان صدایش میگردد.

در تاجیکستا ن هنرمند مردمی و نابینای آن کشور، عبدالخالق که پنجاه سال عمر دارد، همیشه از احمد ظاهر میخواند و به هر جا که می رود، مردم از او تقاضا میکنند که:

« بی وفا یارم... »، « شب های ظلماتی... » و یا « اگر تو یارک من باشی » را بخوان!

و همه میگویند:

« این عبدالخالق چقدر مانند احمد ظاهر میخواند... »

عبدالخالق از سی سال بدین سو این سبک را دنبال میدارد آنرا « پیک محبت » می نامند و می گوید: از همان آغازی که این صدا را شنیدم ( صدای احمد ظاهر - اندیشه ) هرگز از او جدایی ندارم. او را هر روز می شنوم و حتا شب ها در خواب میشنوم، زیرا آن را، صدا، صدای است که میتواند وا قعا بیانگر دردها و اندوه من باشد. امروز که 27 سال از مرگ احمد ظاهر می گذرد، وقتی صدایش را می شنوم خاصتا آهنگ « برایم گریه کن امشب که تنها امشب ام با تو و زمانیکه این آهنگ را برای مخلصانم میخوانم، چشمانم را اشک فرو میگیرد و گلویم را بغض می فشارد ».

کیست در شهر که از دست غمش داد نداشت؟

باز اگر در خارج از مرز افغانستان باقی بمانیم می بینم که « سیاره قاضیوا » آواز خوان اوزبک با سرودن آهنگ های احمد ظاهر در کنسرت هایش، نامش را زبانزد همه ساخت ویا آوازخوان شناخته شده ترکمن « بابا مراد همدموف » که با اجرای آهنگ هایی از احمد ظاهر شور و شر در کنسرت هایش براه می اندازد.

با درد و دریغ که نویسنده گان و پژوهشگران عرصه موسیقی و هنر در کشور تا حال موفق به نوشتن کتابی در باره زندگی، هنر و شخصیت احمد ظاهر نشده اند. پس از مرگش فقط دو کتابی « تنها صداست که می ماند » در سال 1995 در پاکستان و دیگری در سال 1992 زیر عنوان « باز آمدم » در تاجیکستان بنشر رسید که ترتیب کننده گان آن وهاب ادینه و عبد القهار می باشند. در این کتاب مقاله هایی از محترم عزیز آسوده طهماس ببرک احسان، محب بارش و روزنامه نگار تاجیکی سلیم عیوب زاده و امان بیگ شهزاده نیز شامل میشود و در کتابی که در پاکستان به چاپ رسید 182 سرود احمد ظاهر با یک مقدمه خیلی کوتاه به چاپ رسیده است.

در آرشیف رادیو تلویزیون جمهوری افغان فقط دو آهنگ ثبت شده تلویزیونی از او ثبت شده و مابقی همه کاپی تصویری بود.

قابل توجه است که احمد ظاهر را همه دوست میداشتند، حزبی و غیر حزبی، ثروتمند و غریب، جوان و پیر، مرد و زن... و نوارهایش همه جا در منزل و در دفتر و سفر شنیده میشد و حتا در کشورهای همجوار چون ایران و هند و پاکستان، تاجیکستان و ... نوارهای آواز وی را به همدیگر تحفه میدادند. در حالیکه حکومت های ئقت در افغانستان به مکتب هنری وی توجه ای مبذول نکردند.

در زمان حکومت کوردلان بنیادگرا در سالهای 90 به خصوص در زمان حاکمیت کوردلان وحشی و غلامان عرب، طالبان بار دیگر آرامگاه سر تاج موسیقی شرق، بابای موسیقی- استاد سراهنگ فقید و احمد ظاهر با مین و باروت به خاک یکسان کردند. و این بود حق شناسی و قدر وحشیان فرهنگ از هنر و هنرمندان زنده یاد کشور که نه تنها در دل مردم وطن بل در قلب مردمان منطقه جا دارند.

احمد ظاهر به کشور و مردمش عشق می ورزید و می سرود که:

تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن ای میهن...!

و حتی این سرود در جریان لویه جرگه اضطراری همه روزه در کنار سایر سرودهای میهنی پیهم پخش میگردید.

بروز 23 جوزار یا سال 1358 بجای آنکه مردم سی و سومین سالگرد تولدش را جشن بگیرند، دوستان و هوا خواهان هنر احمد ظاهر اشک ماتم ریختند. مرگ و شهادت وی همه را ملول و غمگین ساخت. بیاد دارم آن شب که استاد صادق فطرت ( ناشناس ) از طریق برنامه ویژه تلویزیون بیاد احمد ظاهر فریاد زده و سرود که:

« رفتی و نقش پای تو دیدم گریستم » و خانم هنگامه که در اوج شهرت قرار داشت سیاه پوشیده و خواند: « قلب ما خالیست خالی، دلبر دلها کجاست، خاک تیره از تو پرسم ظاهر زیبا کجاست؟ ». احمد نعیم پوپل، در غربت، منگل، محسور جمال و ده ها هنرمند دیگر فریاد کنان سروده هایش را تکرار کردند که:

ای بدیده ام تاریک، ماه آسمان بی تو...

و چنین است که بعد این همه سالها هنوز مردم بر آرامگاه ویرانه وی رفته و در برابراش ادای احترام می کنند.

احمد ظاهر در گزینش شعر برای آهنگ هایش سخت کوشا و مشکل پسند بود و در تلاش بود تا اشعاری را برگزیند که دلنشین و ناب باشد.

وی اکثراً شعرهای از مولانا جلاالدین بلخی، ابوالقاسم لاهوتی، حافظ شیرازی، صوفی عشقری، ابوالمعانی بیدل و دیگر شاعران چیره دست و همروزگارش را انتخاب می کرد که این خود در جاودانه گردانیدن آهنگ هایش نقش بزرگی داشت.

«عاشق شده ام گناه ام اینست »، « صد ره در انتظارت »، « دیوانه نمودم دل فرزانه خود را ... » از این شماره اند.

آهنگ های « زنده گی آخر سراید بنده گی در کار نیست »، «ترسم آزاد نسازد ز قفس صیادم »، «فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند »، « تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن ... » همه و همه بیانگر احساس پاک وطنپرستی احمد ظاهر بود، وی در برابر ستمگران فریاد میداد که:

الا صیاد رحمی کن مرنجان نیمه جانم را، پرو بالم بکن اما مسوزان آشیانم را ... و یاگر فشار دشمنان آبت کند، مسکین مشو، مرد باش ای خسته دل شرمنده گی در کار نیست....

صدا و اهنگ احمد ظاهر تسکین دهنده دردها و نوازشگر روح بود، برای ثبوت این حرف باید نقل قولی از گفته های خانم « نسیمه شادیوا» از یکی از بیمارستانهای شهر دوشنبه را برایتان بیاورم.

شادیوا میگوید: « استاد میرزا تورسون زاده شاعر نامدار تاجیک در بیمارستان ما بستری بود. استاد تورسن زاده که یکی از شاعران سرشناس و محبوب ما می باشد از طریق اتحادیه نویسنده گان تاجیکستان برای تداوی به شفاخانه ما معرفی شده بود.

استاد تورسن زاده را همه دوست داشتند به ویژه ما زن ها او را بیشتر دوست میداشتیم، زیرا وی همراز و مدافع ما بود. از همین سبب از پزشکان تا فراشان همه میکوشیدیم تا آرامش و نظم در بیمارستان را حفظ کنیم. در یکی از روزهایی که نوبت داری من بود، ناگاه صدای موسیقی بلند شد، محل صدا برایم نامعلوم بود. بیشتر از همه بیم داشتم که مبادا این صدا آرامش خاطر بیمار عزیز و دوست داشتنی ما، استاد تورسن زاده را به هم بزند.

به زودی به اطاقی که از آن صدا بلند بود دویدم و دیدم که این اطاق خود استاد است و چند تنی همراه با او مگنیتوفونی که با آواز بلند میخواند پا گوش میدهند، استا به من دید و گفت:

بیا نسیمه جان احمد ظاهر را گوش کن!

بعداً فهمیدم که این کاست را یکی از شاگردان استاد برایش تحفه آورده و شعر استا را احمد ظاهر با صدای زیبایش میخواند که:

ترا صد بار گفتم غلامت من، همین کافیست...

استاد از این تحفه آنقدر خرسند بود که آنرا تکرار می شنید. او خرم از این بود که شعرش را یک جوان افغان چه زیبا سروده است و سرودهای دیگر این هنرمند را نیز به علاقه مندی گوش می داد.

بعد از آوردن کاست حال استاد روز تا روز بهتر شده رفا و به آواز احمد ظاهر ما همه دل بستیم. این آواز نه تنها شفا بخش بیماران بود، بلکه در دل طبیبان نیز درمان بخش بود ».

احمد ظاهر شعرهای شاعر جوان عبالله قادری را نیز میخواند که میگفت:

از آن لبان بوسه بده، دل مرا غصه مده ...

این آهنگ نیز از شمار آهنگ های سال بود. وقتی عبدالله قلدری شعر دیگراش را به نام « اوین عشقم تو بودی » را در ترکمنستان به استاد حلاند اهدا می کند می گوید که چند سال بعد تر دوستی برایم پیام آورد که:

« میدانی سروده ترا هنرمند افغان احمد ظاهر در مزار شریف در جمع مردم در کنسرت با شکوهی با احساس سرود که بسیاری از سوز گریه میکردند و بارها پیشنهاد دوراره خواندن این آهنگ را مینمودند ».

عبدالله قادری زمانیکه با محترم مسحور جمال در یک مهمانی آشنا شد و دانست که وی هم آهنگ ساز مرحوم احمد ظاهر است برایش این ترانه را سرود:

« ای نی نواز احمد ظاهر چه گویمت؟

سوز هر ناله به نایت مکرر است ... »

آری خواننده گرانقدر اندیشه!

احمد ظاهر در جوانی به جاویدانگی پیوست یادش گرامی و روحش شاد باد!

نوحه میکشد چو دل ابر، دیده گان بی تو

تیره در نظر تابد شمع شب روان بی تو

اشک سبزه شد شبنم، لاله در دمن دل خون

غنچه ها نشکفته در چمن خزان بی تو

بزم ما بسی دلگیر، حرف ها پراکنده

تلخ از جدایی هاست، عیش عاشقان بی تو

****

پایان

بطرف بالا oben

سرگذشت زنان شاعر و سخنور افغان

نوشته: وحیده زلمی

در آسمان پر ستاره و درخشان شعر و ادب کشور ما شاعران و نویسندگان پر فروغی از دور ونزدیک در حال درخشش و پرتو افشانی و تابیدن هستند. در میان این ستارگان، ستاره پر درخشش و روشن رابعه جلایش و درخشندگی خاصی دارد. رابعه این دخت پر تلاش و با قریحت بلخ که از جمله همعصران رودکی بود، در قرن چهارم در بلخ زاده شد.اشعاروکلام زیبایش توانایی استادانه وی را نشان می دهد. محترم حیدر ژوبل ادبیات شناس شناخته شده کشور در مورد شعر رابعه می گوید که:

« شعر عرفانی رابعه بنیاد تصوف در ادبیات دری است.»

را بعه عاشق غلامی بنام بکتاش شد و این عشق شور تازه و نیروی بزرگی برایش بخشید. در پناه این عشق، با شجاعت و دلیری در راه رسیدن به حق انتخاب آزادانه همسر تا سر حد مرگ پایمردی و استقامت کرد و از هیچکس نهراسید. رابعه در بعد شعر و ادب و در استقامت و دلیری، زنی نمونه بود. به دری و عربی با شیرینی و زیبای شعر می گفت و از سوی دیگر درفش عدالت و حق طلبی را هرگز از دست نینداخت و تا سر حد مرگ در این راه مبارزه و تلاش نمود.

شیخ فریدالدین عطار در الهی نامه اش بیش از 500 بیت در وصف عشق رابعه و ادبیات زیادی از رابعه این دلیر زن بلخ بامی را نقل کرد. جامی هروی نیز در نفحات الانس خویش که در باره زنده گی و کارکرد های 614 تن از عالم ها و شخصیت های فاضل جهان ادب و تصوف نوشت. از رابعه به نیکویی و احترام یاد کرده و شعرهایی از وی نقل کرده است و ابوسعید ابوالخیر نیز ابیاتی از شیردخت بلخ را می خواند.

در ادامه راه رابعه، مهستی زن با دانش شاعر و ادیب عصر غزنوی ها بود که در ضمن اینکه شیوا می سرود، از اندیشه آ زادی و برابری دفاع می نمود و در این راه دو بار زندانی شد ولی از راه برنگشت و از آزادی و حق طلبی دفاع کرد.با استیلای چنگیز و تیمور لنگ رکود صد ساله در جهان ادب و فرهنگ کشور ما رونما گردید که با آغاز عصر تجدد و رنسانس شرق منحیب روح عالم میان سالهای 770-807 خورشیدی در عهد سلاطین تیموری هرات شعر و ادب، تاریخ نویسی، نقاشی معماری... رونق کم نظیری یافت. در این عصر زن پر تلاش و ادب پرور دودمان تیموری، گوهر شاد بیگم همسر شاهرخ میرزا، که علاقه فراوان به تعلیم و تربیت و علم داشت امر به ساختن مسجد گوهر شاد، ومدرسه و مصلای هرات منحیث شهکار های هنری وقت داد. وقتی شاهرخ میرزا در سال 1347 میلادی در فارس مرد، گوهر شاد بیگم تمام راه را با جسد شوهر یکجا طی نمود و بعدا برای چندین سال از امپراتوری بزرگ تیموریان هرات را رهبری کرد. وی زن دادخواه و عدالت پسند بود. وقای مهری هروی شاعر توانای هرات از دست بیعدالتی شوهر شکایت کرد گوهرشاد بیگم امر به عدالت کرده از حق مهری دفاع نمود.

کاروان زنان شاعر، ادیب میهن را گلبدن دختر بابر با نوشتن شرح حال و احوال زنده گی بابر و پسرش ( برادر گلبدن بیگم ) در کتاب همایون نامه ادامه داد. این کتاب زیبا مأخذ عمده تاریخنگاران در مطالعه و بررسی ویدادهای عصر بابر و فرزندان وی به حساب می آید. با پایان دادن استیلای بیگانگان توسط میرویس هوتکی جهان شعر و ادب کشور بار دیگر رونق گرفته و اعتلا نمود. نازو انا مادر میرویس نیکه و زینب هوتکی دخترانش از جمله شاعران توانایی بودند که زینب با توانایی به زبان دری نیز شعر میگفت. آنها هر دو به میرویس نیکه مشورت میدادند و در تصامیم سیاسی نقش داشتند. زینب هوتکی در حرم پدر به تدریس و آموزش زنان پرداخت. احمد خان با گرفتن قدرت سیاسی و احیای مجدد امپراتوری خراسان زمینه های مناسبی برای انکشاف و گسترش شعر و ادب را فراهم آورد. وی که ادب پروری و شعر سرودن را با شیر مادر در خود داشت به زبان های دری و پشتو بدون تعصب و تنگ نظری شعر سرود. زرغونه انا مادر احمد شاه بابا از جمله شاعران پر استعداد و توانای زبان پشتوn بوده، اشعار زیادی از وی باقیمانده است.

عایشه دورانی در عهد راحت طلبی و عیاشی فرزندان احمد شاه استعداد و نبوغ زیادی در سرودن شعر از خود نشان داد. وی در سنین جوانی شعرهای زیبایی سرود و مجموعه شعری وی در سال 1889 میلادی در کابل به طبع رسید نخستین دیوان چاپی یک زن افغان می باشد.

مرگ پسران فیض طالب در جنگ کشمیر روح و روان مادر با احساس و خوش قریحه را چنان داغدار ساخت که شعرهای بعدی وی به غمنامه ای در سوگ فرزند تبدیل شد.

محجوبه هروی، مخفی بدخشی، صنوبر، مستوره غوری مریم کنیزک ... و ده ها زن دیگر وطن راه رابعه نازو را ادامه دادند و یکجا با مردان ادیب و شاعر، کاروان طولانی و پایان ناپذیر شعر، عرفان و ادب کشور را غنی و نیرومند ساختند.

با اعلام استقلال کشور توسط امان الله خان، نهضت نسوان میهن گسترش و اعتلای چشمگیری نمود. زنان در دربار و در پیشاپیش آن ملکه منور و متجدد ثریا، سراج البنات، اسما رسمیه معروف به بی بی عربی و روح افزا معروف به منشیه ( همسر و برادرزاده علامه محمود طرزی ) و زنان منور و پر تلاش بیرون دربار چون مستوره افغان، عذرا خانم... مشترکاً به خاطر تعلیم و آموزش زنان، اعطای حقوق و آزادی های اجماعی و سهمگیری در حیات اقتصادی کشور تلاش نمودند. تاًسیس نخستین جریده زنان که توسط خود زنان تهیه و منتشر میشد یکس از گامهای مهمی بود که در راه گسترش نهضت نسوان در این عصر برداشته شد.

ارشاد النسوان که در حوت 1299 به مدیریت محترمه اسما رسمیه و سر محرری خانم روح افزا به نشر رسید تحت شعار:

خا مه ام رشاد نسوان میکند

این قدر ها وصف عرفان می کند

اقبال چاپ یافت ولی به زودی در نتیجه توطیه های دشمنان سیه دل داخلی و فرنگی ها از چاپ باز ماند.

محترم پوهاند کتظم آهنگ در کتاب سیر ژورنالیسم در افغانستان مینویسد:

(ارشاد النسوان به مثابه یک « دولت مستعجل » برای آگاهی و تعلیم زنان افغان خوب درخشید، ولی زود غروب کرد و بعد از آن برای چندین سال زنان وطن ما از این نعمت بی بهره مند بودند.)

بطرف بالا oben

به پیشواز پنجاه و یکمین سال در گذشت استاد قاسم « افغان»، بنیان گذار مکتب موسیقی معاصر وطن

یادی از استاد قاسم افغان

نوشته: عبالله « وفا»پکپفنبیرگ- اتریش



کاروان شهید رفت از پیش

وان ما رفته گیرو می اندیش

از شمار دو چشم یک تن کم

وز حساب خرد هزاران بیش

به تایید سخن بزرگان، وقتی یکی از افراد عادی از این جهان رخت بر می بندد، دو چشم ازشمار چشم ها کاسته میشود و فردی از شمار افراد جامعه کم، و اگر هنرمند والا مقام وچیره دست از دنیای بی بنیاد به دیار نا دیده آباد برود در واقع بدین می ماند که هزاران وجودگرامی و هنرمند از میان ما زندگان مرده نما رفته باشد.خواستم در این نوشتار یادی از استاد بزرگ موسیقی معاصر وطن که صدای گیرا و دل نشین وغزل و راگهای بی مانندش، هنوز که سالها از درگذشت اش میگذرد شور در دلی دلدارها وسکون و راحت در خاطر آشفته ناقرارهابجا میگذارد.

استاد بزرگ موسیقی کلاسیک افغانی، استاد قاسم افغان، فرزند استاد ستارجو، از موسیقیدانان بلند مرتبه کشمیر است که در سال 1302 ه ق برابر سال 1881 میلادی، در خرابات کابل دیده به جهان گشود. از پانزده سالگی هنر موسیقی را نزد پدر و بعد از آن نزد استادان ورزیده چون استاد قربان علی و استاد پیارا خان هندی فرا گرفت.

استاد قاسم در بیست و یک یکسالگی برای بار نخست در دربار عبدالله خان غازی به صفت استاد موسیقی مقرر شد. وی که در فن موسیقی از جمله سرآمد روزگار خود بود در این دوره به دریافت نشان های طلا و الماس یعنی نشان « مسرت » و نشان « یادگار استقلال » مفتخر شد. همچنان در سال 1332 خورشیدی وقتی که ریاست کابل رادیو هفتادومین سالگرد تولدش را جشن میگرفت به دریافت نشان طلایی « خدمت » نایل آمد.

استاد قاسم نه تنها موسیقی دان ورزیده و جامع بود، بلکه در تمامی رشته های موسیقی دسترسی داشت. وی در سرودن راگ، تهمری، راگنی، خیال، غزل، ترانه و حتا طرزهای فلکلوری گویی سبقت را از استادان همروزگارش ربوده بود.

در باره اثر بخشی صدا و لهجه خوش آیند استاد، گفته اند که آواز دلنشین وی شنوندگان خورد و بزرگ را تحت تأثیر در می آورد و همه را چنان مجذوب می ساخت که سر از پا نمی شناختند. گاهی مجنون وار سر می دادند و زمانی سر به زانوی سکوت تکیه داده بودند تا با دل و جان آنرا گوش دهند.

هزاران همچو بلبل در بهاری میشود پیدا

ناسنجی چو او در روزگاری میشود پیدا

استاد قاسم در طی پنجاه سال حیات پر بار، توانست در حدود دو صد شاگرد در آوازخوانی و نوازندگی تربیت نماید.

به محض کوه کندن، همسر فرهاد نتوان شد

زار باب هنراز صد یکی مشهور می گردد

استاد قاسم « افغان » در خوانش شعر اشد توجه را بخرج می داد و به حضرت مرزا عبدالقادر « بیدل » و حافظ ارادت خاص داشته و مقالات موسیقی را با اشعار این دو بزرگوارپر کیفیت تر میخواند. حافظه قوی داشت چنانچه در مورد وی گویند که وی آنقدر شعر حفظ داشت که اگر تا دو ماه هم غزل می خواند، اشعاررا تکراری نمی خواند.

این استاد بزرگوار در تخیل سپر بار موسیقی افغانی و هندی شاخه ای بار آورد که امروز بنام « طرز قاسم » یا « مکتب قاسم » در بین موسیقی دانان افغان شهرت دارد.

مرحوم استاد قاسم افغان در ظرافت و نکته سنجی، بدیهی گویی و موقع آفرینی یکه تاز روزگار خود بود. گویند بعد از جنگ استقلال در سال 1919 زمانیکه « دابس » فرستاده دولت بریتانیای کبیر جهت برسمیت شناختن استقلال افغانستان، وارد کابل شده بود در یکی از دعوت های رسمی، دابس از استاد پرسید که به کدام اله موسیقی مهارت دارد؟

استاد گفت:به همه.

دابس پرسید: آیا به پیانو هم

استاد گفت: بلی

دابس پرسید: آیا آیا از طرز خاص موسیقی افغانی خود کمپوز کرده باشید، به من یاد می دهید؟

استاد گفت: بلی، اما به شرط اینکه هر نغمه ای را که من در یک سمت پیانو شروع میکنم، شما در سمت دیگر آنرا عیناً بنوازید.

دابس قبول کرد و استا ترانه « استقلال » را سر کرد. سرود استقلال در فضای سالون طنین انداخت و استاد با صدای رسا بخواند که:

مکتب ماست جای استقلال

سبق ما هوای استقلال

در این حال صدای کف زدن مدعوین بلند شد و دابس از اینکه خودش بدست خود ترانه استقلال را خوانده بود به نزاکت موضوع ملتفت شد، ولی نتوانست از ادامه آن خودداری نماید.

همچنان حکایت می کنند که آقای دابس در کابل بود و روزی در دربار بزم طرب آراسته بود. استاد قاسم « افغان » مشغول سازو آواز بود، دابس را نیز دعوت کرده بودند و همین که دابس وارد محفل شد، استاد با همان غرور ملی که ویژه وی بود بدون درنگ این شعر را به نوا در آورد:

می زند چشم کبود تو به مژگان ناخن

ترسم ای دوست میان من وتو جنگ شود

و آن را چنان مست خواند که مایه شگفتی و تعجب نماینده دولت بریتانیا شده و بی اختیار به احترام استاد برخواست.

گویند استاد قاسم عزم کعبه کرد و بیتی یافت تا فقط در شب وداع یاران از طریق رادیو آن را بخواند، مرگ « نا جوان مرد» این مرد بزرگ عالم موسیقی را مجال نداد و وی این آرزو را با خود برد. مطلع این شعر چنین دبود:

مبارک باد خاصان حرم را

که عزم کعبه دارد بت پرستی

استاد قاسم « افغان» سه پسر هر یک مرحوم استاد یعقوب قاسمی، استاد یوسف قاسمی و استاد آصف قاسمی میباشند که هر یک در فن موسیقی به درجه استادی رسیده اند.

استاد قاسم « افغان » بروز 22 سنبله 1376 ه ق برابر 1955 میلادی دیده از جهان فرو بست و تربت وی را در با عزت و حرمت بی پایان در شهدای صالحین بخاک سپاریدند.

من آن مرغم که هر شام و سحر گاه

زبار عرش می آید صفیرم

بطرف بالا oben

پیام ها

01.09.2008

Kanune-afghan.comپیام تبریکه وصدای وحدت روشنفکران وطن

غوث الدین میر

جلالتمآب گرامی محترم احمد شـاه سرخابی رئيس شورای اروپايی نهضت فراگير!
اینجانب انتخاب شما دانشمـند گرامی را بهمه دوستان همرزمتان از دل وجان تبریک گفته وموفقـیت هـای مزيد تانرا درانجام وظـایف سترگ انسانی که بخـش بزرگ روشـنفکـران جلا وطن درآرزوی آن لحظـه شماری مينمايند بشما دوست با استـعداد کـه توانمـندی بدوش کشیدن اینبارسنگین را دارامیباشید ازصمیم قلب تبریک وتهنیت عرض میـدارم.

دوست گرامی ! طوریکه من ودیگردوستان ازشخصیت وصداقت شما درراه تفاهم

ووحدت احـزاب دموکـراتـیک وسـازمانهای سیاسی آگـاهی کامل داریم، اميد است در هنگام تصدی شما اين روند تکانه نيرومند يافته وبه ثمر برسد، چه از يکطرف رويداد ها به سرعت تحول مينمايد واز جانبی هم نياز زمان حکم مينمايد تا پروسه وحدت ترقی خواهان بيشتر ازپيش رونق گيرد وموانع از سر راه آن ک