|
||||||||||||||||||||||||||||||||

غزل بر فراز وین
به ابتکار کانون فرهنگ افغان در اتریش به مناسبت فرارسیدن عید سعید
فطر محفل با شکوه شب غزل در شعر و موسیقی براه انداخته شد. در این شب پرمایه و دل
انگیز دکتر لطیف ناظمی شاعر و پژوهشگر توانای وطن روی پیشینه غزل در خراسان زمین
صحبت ارزشمندی نموده بعداً دکتر حمیرا نگهت دستگیر زاده، خانم مستوره هاشمی،
عبدلوهاب سرتیر، هارون یوسفی، سهیلا اصغری، صبور صهیب به خوانش غزل و سروده های
شعری شان پرداختند.
در بخش دوم خواننده پر استعداد و توانای وطن محترم محبوب الله
محبوب به غزلخوانی پرداختند.
گذارش مفصل این شب
بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
بیا به محفل شیرین ما، چه می شوری!
حسات موج زنان گشته اندرین مجلس
خدای ناصر و هر سو شراب منصوری
(جلاالدین محمد بلخی)
غزل بر فراز وین
گزارش از: الف سمیر
به ابتکار کانون فرهنگ افغان در اتریش به مناسبت فرا رسیدن عید سعید فطر، محفل با شکوه شب غزل در شعر و موسیقی در شهر وین راه اندازی شد. در این شب پر مایه و دل انگیز دکتر لطیف ناظمی، شاعر پژوهشگر و منتقد برجسته ادبی کشور با شتاب سفری در کوچه بازار غزل در 1700 سال گذشته نمود و غزل و غزلسرایی در خراسان زمین را معرفی و هر جا که خواست درنگی کرد و یادی از بزرگان این فن شعری و سروده های از این غزلسزایان را با آواز دلکش اش باز خواند. جناب ناظمی غزل را « ... یکی از زیباترین، کهن ترین و دل انگیزترین قالب های شعری در ادبیات ما » خوانده باور دارند که: « ... از نخستین روزهای که شعر دری به وجود آمد تا امروز غزل در شعر و موسیقی زیبایی اش را حفظ ... و غزل همواره با الحان و موسیقی رابطه نزدیک داشته است. »
غزل را در لغت به معنا صحبت کردن و سخن گفتن با زنان، سخنی در در وصف زنان و در عشق آنان خوانده اند. ناظمی قدیمی ترین غزل زبان دری را از شهید بلخی دانسته گفتند که: « ... قدیمی ترین غزلی که در دست است، از شاعریست از بلخی با این مطلع:
مرا بجان تو سوگند و سخت (1) سوگندی
که هرگز از تو نه بشنوم پندی
دهند پندم و من هیچ پند نپذیرم
که پند سود ندارد به جای سوگندی
شنیده ام که بهشت آنکسی تواند یافت
که آرزو برساند به آرزومندی
هزار کبک ندارد دل خداوندی
ترا اگر ملک چینیان بدیدی روی
نماز بردی د دینار بر پراگندی
و گر ترا کلک هندوان بدیدی موی
سجود کردی و بتخانه هاش برکندی
به منجق عذاب اندرم هم چو ابراهیم
به آتش حسترتم فکند خواهندی
ترا سلامت باد ای گل بهار بهشت
که سوی قبله رویت نماز خوانندی ».
ابوالحسن شهید بلخی از شمار شاعران برجسته و پرآوازه دوران، از بزرگان متکلم و حکیم عهد و در خوش نویسی (2) نیز استاد بود. وی در سال 325 هجری قمری دیده از جهان بست و رودکی سموقندی، ابوالبای شعر (3) در مرگ وی سرود:
کاروان شهید رفت از پیش
و آن رفته گیر و می اندیش
از شمار دو چشم یکتن کم
وز شمار حرد هزاران بیش
گر چه نخستین شعر زبان دری را به حنظله باد غیسی شاعر ال طاهر نسبت میدهند مه در حدود سال 220 ه وفات کرد و شعر:
مهتری گر بکام شیر در است
شو خطر کن زکام شیر بجوی
ا بزرگی و عز و نعمت و جاه
ا چون مردانت مرگ رویا رویی
و یا:
یارب سپند اگر چه بآتش همی فکند
از بهر چشم تا نرسد مرو را گزند
او را سپند م مجمر ناید همی بکار
با روی همچون آتش و با خال چون سپند
از اوست با آنهم در غزل شهید بلخی را اساسگذار دری میدانند و به گفته ناظمی: « ... نخستین غزل
زبان دری با همه زیبایی اش غزل عاشقانه بود. »
استاد ناظمی یادآور شدند که: «... شعر دری در کشور ما، در خراسان آنروز بوجود آمد، در همین جا رشد کرد و از این جا به جاهای دیگر گسترش یافت. »
شهید بلخی، ابوشکور بلخی، ابوالموید بلخی، رابعه بلخی، رودکی و دقیقی بلخی، ... از شمار شاعرانی زبان دری بودند که بنیاد ادبیات دری از قرن چهارم ببعد را گذاشته و بلخ، سیستان ( نیمروز و هلمند کنونی )، هرات، غزنه و باغیس، سموقند و بخارا از بلاد خراسان زمین اند که در آن غزل زبان دری راه رشد و دوران بلوغ و پویایی اش را پیمود.
ناظمی رابعه بلخی را اولین شاعره شهید در زبان دری خواند که از وی اشعار اندک ولی زیبای بجا مانده است. ابو منصور محمد دقیقی بلخی از شمار بنیانگذاران شعر دریست که دارای قریحت عالی و از پایه گذاران شاهنامه سرایی بود و دارای اشعار نیکویی در قالب های مختلف شعری است. بسی دشوار است تا سیر 1700 ساله در تکامل و پویایی غزل و شعر دری را در ساعتی بررسی کرد. ناظمی بدون کمترین لغزش و کمبود با استادی و توانایی چشمگیر خم و پیچ کوچه های این کهن شهر را پیمود و بر یادگار های میایست و با اخاصار یادی از نابغه و استادی میکرد.قصیده زیبای: « بوی جوی مولیان آید همی، یاد یار مهربان آید همی » از رودکی سموقندی بسی معروف است.
وی شاعری بود که میگفت:
« دلم خزانه پر گنج بود، گنج سخن
نشان نامه ما مهر و شعر عنوان بود »
رودکی نخستین شاعر دری بود که دیوان مرتب کرد و رشیدی که شعر او را بر شمرده بود شمار آنرا:
« شعر او را برشمردم سزده ره صدهزار
هم فزونتر آید ار چونانکه باید بشمری »
میداند.
"بوی جوی مولیان" رودکی سمرقندی از شمار زیباترین قصاید زبان دری است که به گفته لطیف نا ظمی افغانستان و ماورالنهر محل پیدایش، رشد و شکوفایی آن بود، که بعدها بهمراهی شعر دری به غرب راهش را باز و تا عراق و شام و حلب گسترش یافت.
از رودکی است:
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جوی از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی ...
سنایی غزنوی به همین وزن گوید:
خسرو از مازندران آید همی
ا مسیح از آسمان آید همی
ا ز بهر مصلحت روح اللمین
سوی دنیا از جهان آید همی
ا سکندر با بزرگان عراق
سوی شرق از قیروان آید همی
ریگ آموی و درازی راه او
زیر پامان پرنیان آید همی
آب جیهون از نشاط روی دوست
اسپ ما را تا میان آید همی
این از آن وزنست گفت رودکی:
« یا جوی مولیان آید همی »و حضرت خداوندگان بلخ مولانا جلال الدین محمد بلخی هم به این وزن شعری دارد که میگوید:
بوی باغ و گلستان آید همی
بوی یار مهربان آید همی
از نثارم گوهر یارم مرا
آب دریا تا میان آید همی
با خیال گلستانش، خار زار
نرم تر از پرنیان آید همی ...
غزل از دورنمایه به غزل عاشقانه، عارفانه، فلسفی، تلفیقی و در دوران ما سیاسی – اجتماعی رده بندی می شود که در جریان تکامل و پویای درون مایه و مضمون آن غنی تر شده است. کمتر شاعری را در زبان دری میتوان سراغ کرد که در این غالب سروده ای نداشته باشد.
عبدالمجد مجدود سنایی غزنوی اولین شاعر متصوف زبان دری است که غزل تصوفی را بنیاد گذاشت. سنایی با افتخار و سر بلند می گفت:
« بسکه شنیدی صفت روم و چین
خیز و بیا مسلک سنایی ببین
تا همه دل بینی بیحرص و بخل
تا همه جان بینی بی کبر و کین ».
سنایی غزل تصوفی را ایجاد، عطار و خداوندگار بلخ مولانا جلال الدین محمد بلخی آنرا به اوج رسانید. از مو لوی است که گوید:
ترک جوشی کرده آم من نیم خام
وز حکیم غزنوی بشنو تمام
و یا:
عطار روی بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم
سنایی گوید:
ماه شب گمراهان عارض زیبای تست
سرو دل عاشقان قامت رعنای تست
همت گر و بیان شعبده دست تست
سرمه روحیان خاک کف پای تست
رای همه زیرکان بسته تقدیر تست
جان همه عاشقان سبغه سودای تست
وصل تو سیمرغ گشت بر سر کوی عدم
خاطر بی خاطران مسکن و ماوای تست
بر فلک چهارمین عیسی موقوف را
وقت خروج آمده ست منتظر رای تست
موسیی چو مست گشت عربده آغاز کرد
صبر به غایت رسید وقت تجلای تست
با آغاز قرن هفتم غزل عارفانه و عاشقی با خداوندگار بلخ جلال الدین محمد بلخی و سعدی شیرازی به اوج رسید. مولوی را « بزرگ ترین و عالیترین شاعر متصوف در تمام دوره ها » خوانند که غزل را به هفت آسمان برد و مثنوی را نردبانی ساخت به سوی آسمان.
از اوست:
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر کی هست ز خوبی قراضه هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیل ست بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
یعقوب وار وااسفاها همی زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن های هوی و نعره مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
می گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
من هم رباب عشقم و عشقم ربابی ست
وان لطف های زخمه رحمانم آرزوست
باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست
بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست
آنچه را مولوی و سعدی به اوج رسانیده بودند حتفظ نمی توانست بر آن بیفزاید وی دست به ابتکار زد و با آمیزش غزل عرفانی و عاشقانه مکتب تازه تلقیقی و با ترکیبی را در غزل ایجاد کرد که به گفته استاد ناظمی این مثلث و یا به گفته البرونی « سه گوش » را سه کنجی بود:
« ... در یکی آن معبود یا خدا قرار داشت و در دو گوشه دیگر آن معشوق زمینی و آسمانی و ممدوح » و بهمین دلیل هم هست که در غزل حافظ تشخیص معشوق آسمانی ارضی بسی دشوار اشت. ناظمی به خوانش شعر « دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدا را » پرداخت که با نوار رباب از سر انگشتان توانای زبیر بختیار دلنشین و روح پرور بود.
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
« هات الصبوح هبوا یا ایها السکاری!»
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا !
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا !
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
گر مطرب حریفان این پارسی بخواند
در رقص و حالت آرد صوفی پارسا را
ترکان پارسی گویند بخشنده گان عمراند
ساقی بشارتی ده پیران با صفا را
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را !
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
ناظمی درنگی بر زبان دری، فارسی و پارسی دری کرد و نمونه های چند از اینکه حافظ و سعدی و بزرگان شعر دری همه آنرا زبان مشترک خراسانیان دانسته و میدانند پیکش نموده بر ریشه مشترک و مبدا پیدایش این زبان مکثی کرده و با معذرت از دوستداران غزل و شعر دری نسبت کوتاه بودن وقت بر ارزیابی و کنجکاوی در زبان و ادب دری خیزی زد به دوره گسترش و راهیابی ادب دری به امپراتوری گرگانیان هند و ترکان عثمانی و به یادی از جامی و بیدل پرداخت.
نورالدین عبدالرحمان جامی هروی که او را « خاتم الشعرا » خوانند بزرگترین شاعر قرن نهم بود که در شعر عرفانی وی را پس از سنایی و مولوی استاد دانند. وی در نظم و نثر هر دو آثار سخت گرانسنگی از خود بجا گذاشته است.
از اوست با تو گفتم محمل این اسرار را
مختصر آوردم این گفتار را
گر مفصل بایدت فکری بکن
تا به تفصیل آید اسرار کهن (4)
ناظمی در میان موجی از سپاس و تحسین از سکوی گفتار فرود آمد و همه برای لحظه های دوامداری برایش کف زدند و بر وی و توانایی استادانه اش تحسین و آفرین گفته، عمرش را دراز، قلم اش را تیزتر و زبانش را رسا تر خواستند.
غزل بر همه جا عطر آگنده و شور و نوای غزل دلها را شاد و روح و جان را تازه کرده بود. محترم وهاب سر تیر، دکتر حمیرا نگهت دستگیرزاده و مستوره هاشمی، صبور صهیب ... سرودها شعری شانرا به خوانش نشستند. (5)
نوبت به هنرمند توانا و محبوب همه، محبوب الله محبوب رسید که با تواضع خود را نه شاعر و نه غزل خوان معرفی نمود ولی سخت زیبا و دلنشین غزل خواند. وی پارچه های دلکش و نشاط آفرینی را با غزل های از خداوند گار بلخ، و جافظ شیرازی خواند. شب طولانی و ترس از این که مبادا این خوان پر از فیض را برچینند، افزوده تر شد. هارون یوسفی طنز نویس توانا روی ستیز برآمد و چند پارچه طنز شعری اش که گوشه های از زنده گی را ترسیم مینمود زیر نام « جانعلی » و « کیسه مال » را خواند. همه با هم وی را ستودند و پس از پخش تحفه های هیات ریسه کانون به شرکت کننده گان غزل بر فراز وین محفل عیدی دوستان به پایان رسید.
آفرین به کانون فرهنگ و همت رهبران آن که با راه اندازی چنین نشستی نه اینکه از عید منحث روزگار مدارا، نزدیکی و دوستی بلکه از فرهنگ و ادب پر بار و سترگ وطن نیز یادی کرده و شب دوستان را دلنشین و فراموش ناشدنی ساختند.
زیر نویس:
1- در جای دیگر صعب آمده است.
2- فرخی سیستانی در این مورد گوید:
خط نویسد که بشناسد از خط شهید
شعر گویند که بشناسند از شعر جریر
3- به گفته ملک الشعرا قاری عبدالله
4- از شلامان و ابسال جامی هروی
5- برای اینکه گزارش بیشتر از این بطول نینجامد، بخش گفتگو و نشر اشعار تازه حمیرا نگهت دستگیرزاده را به شماره آینده نشریه اندیشه موکول میداریم.
@ كليه حقوق متعلق به انجمن فرهنگ افغان مي باشد.
Mail: office@kanune-afghan.com,
Tel :069911067754, A-1210 Wien, Pastorstrasse 39-33/51/4
طراحی و اجرا و برنامه ریزی و میزبانی سایت بعهده شرکت www.eurowerbung.at میباشد .
اطلاعیه کانون هنری نشات
تندیس یادگاری مولانا جلال الدین محمد بلخی
به بهانه از هشتصدمین سالروزتولد مولانا جلال الدین محمد بلخی شاعر,عارف ومتفکر بزرگ معنویت استاد وکیل نشـُات بدین مناسبت پیکربزرگ مولانای بلخی را تراشیده که بنا به دعوت محترم غوث الدین میر رئیس کانون فرهنگ افغان دراتریش در همایش بین المللی علمی وفرهنگی مولانا بتاریخ 25 اگست سال 2007 در حضور جمع کثیري از علاقمندان , دانشمندان از سرتاسر اروپا وآسیا , همچنان تعداد از مهمانان کشورهای خارجی و دیپلوماتهادر این بزرگداشت بخواهش وکیل نشاُت پیکر تراش ,توسط داکتر روان فرهادی دپلومات وادیب برجسته وداکتر لطیف ناظمی پژوهشگر وادبیات شناس وبه اشتراک محترمه مستوره هاشمی خانم دانشمند, متصدی برنامه مادر به نمایندگی از خانمهای افغان دراروپا ومحترم غوث الدین میر رئیس کانون فرهنگ افغان ومسول اول انجمن همبستگی بامهاجرین افغان در اروپا محفلی به مناسبت پرده برداری از روی نتدیس بزرگ مولانای بلخی صورت گرفت.
دوعدد تندیس تزئینی 50در 20 به جلالتماب داکتر روان فرهادی و داکتر ناطمی در حالیکه کلیه اشتراک کننده گان به پاس وی وارجگذاری بمقام والای مولانا بزرگ به پا استاده بودند وبه کف زدنهای ممتد قدردانی مینمودند به ایشان توسط وگیل نشاُت طراح وپیکرتراش اهدا گردید.
متباقی هشت عددتندیس بذوات آتی الذکر در نظراست که توزیع گردد.
3- محترم استاد واصف باختری شاعروارسته (شاعرشاعران)
4- محترم داکتر اکرم عثمان مولانا شناس, داستانسرا وادیب بزرگ
5- محترم پزوفیسر اسحق نگارگر دانشمنمد بی بدیل وتوانا
6-محترم احسان الله بیات رئیس عمومی بنیاد بیات کمک رسانی به آسیب دیده گان افغان انسان بادرک وغریب پرور وموسس تلویزون اریانا
7-محترم سراج وهاج مدیر مسول درددل افغان
8-استاد هیواد مل سرمحقق وادبیات شناس
9- محترم عبدالحق واله شاعر ونویسنده توانا
10- محترم نبیل غمین مسکینیار گرداننده و موسس تلویزون آریانا افغانستان
باید گفت که در این محفل با شکوه همایش علمی مولانا دراتریش کاپی بت بامیان قبل از فبروری 2001 به سایز 70در 40 توسط پیکر تراش وکیل نشاّت بصورت دقیق نقاشی شده بود بخاطر محبت وتلاشهای خستگی ناپذیرفرهنگی واجتماعی محترم غوث میررئیس کانون فرهنگ ومسول اول انجمن همبستگی با مهاجرین افغان درراه حفظ فرهنگ کشور اهدا گردید. همچنان به همکاران محترم ایشان محترم داکتر علام محمد محسن زاده ،محترمه مستوره هاشمی فرهنگی شناخته شده وداکتر هادی کیاسری نیز تحایفی اهدا گردید.
تذکر.
دستیابی به تندیس، این هشت تن حائز جایزه تاریخی مولانا از طریق پوست امکان پذیرنیست . هرگاه آ ن فرهیخته گان زحمتی بخود روا فرمایند به آدرس
Nashat
Platonova 3284/20
14300 Praha 4
CZECH Republic
Tel: 00420244402553,
00420774349854
ویابه آدرس کانون فرهنگ افغان در اتریش تماس بگیرند تا از طرق دستیابی به این تندیسها، تحفه های یادگاری جستجو گردد.