درباره ما و تماس رویدادها و کارکردها مقالات گالری عکس آرشیف فصلنامه بانو فصلنامه اندیشه ورزشی آموزشی فرهنگی صفحه اصلی
 

Andischa1

Andischa 2

Andischa 4

Andischa 3

 

در باره اندیشه
مقالات سیاسی، اجتماعی و تاریخی
اخبار روز
مطالب هنری و ادبی
معرفی کتاب

 

 

 

درباره اندیشه

فصلنامه فرهنگی _ اجتماعی اندیشه نشریه کانون فرهنگ افغان دراتریش هشت سال قبل ازامروز دردیار غربت درمیان نشرات برون مرزشروع به فعالیت کرد تاباشد نیاز جامعه فرهنگی افغان دراتریش درعرصه های هنر فرهنگ ادب ومسایل مبرم روز را پاسخ بدهد.

دراین سالها ی دشوار وپرثمر دگتر غلام محمد محسن زاده مسوولیت سردبیری اندیشه را عهده دار بود زیر نظر شورای نویسنده گان فصلنامه توانست اعتماد خواننده گان وشخصیت های علمی _ فرهنگی افغان را بدست اورد.

اندیشه دراین دوره علیه جهالت وفرهنگ ستیزی عمل ودرراه شناسایی واشاعه فرهنگ ریشه دار افغان منحیث بخشی ازفرهنگ انسانی استقرار تفکر خرد گرایانه واگاهی وشناخت ازتاریخ وفرهنگ تلاش وکوشش نمود.

درتلاش مشترک مان اندیشه راشخصیت های برجسته علمی افغان اندیشه خوددانسته وبا سخاوت انرا یاری نمودند.

ثمره این کارمشترک فرهنگی نشر صد ها مقاله علمی و پژوهشی درزمینه های تاریخ فلسفه شعر ادب زبان باستان شناسی جامعه شناسی تیاتر موسیقی و...... بود

بانشر نخستین شماره اندیشه تعهد نمودیم تا درفعالیت مان باور به اصل ازادی عقیده وبیان مردم سالاری وعدالت اجتماعی ایجاد فضای همکاری ودوستی میان مردم افغانستان وبشر دوستی را درسر خط تلاش خویش قرار دهیم. بر بنیاد همین باور اندیشه توانست دراین سالها دشوار به میدان بحث وتبادل نظر میان افغانها تبدیل ومورد قبول جامعه مهاجر افغان دراروپا گردد.

اندیشه مال انهایست که درگرداننده گی ان سهم میگیرند ویااز داشته های ان بهره میجویند.

ازهمه انانیکه مایل به سهمگیری درکار مشترک فرهنگی وانسانی مان باشند دعوت میکنیم تاباتلاش مشترک اندیشه را به اندیشه ونشریه خودشان تبدیل نمایند.

(شورای نویسنده گان فصلنامه اندیشه)

در باره اندیشه:

عاقل ما به جاویدانگی پیوست

نکرد از جملگی اهل خراسان
کس زو بیشتر با دهر پیکــــار
( حکیم ناصر خسرو بلخی )

امروز دوست خرد پیشه ی از سرزمین مروت ، صفا و صداقت رخت سفر بست تا به پاسداری خورشید ،بهار، گل و یاسمن رود . قحط خورشید برایش تحمل ناپذیر شد و سخت تن و روح پر صلابت و پرخاشگراش را رنج داد .
غم کندن بلوط کهن برایش درد بیدرمان گشت و خواست با مرگ زود رس اش چنگ از یاد رفته را باز بصدا و تار های گسسته را به نوازش در آورد.
سر سودا زده امروز مرا خواهـــد کشت
این همه در غم نآمده فــــــردا که منم
و آنیکه اینقدر در غم بلوط کهن و سپیدار بزرگ سوخت و هنوز به رسیدن خورشید در یک روز اهـــورایی باور داشت، دوست زود رفته از ما عــاقـــل شاعر ، ادیب و منقد برازنده بیرنگ کوهدامنی است که با سلاح اندیشه و تفکر با شب و سیاهی به پیکار بی امان خاست . انسان آزادمنش ،سنت شکن و متعهد بود کلام اش حامل پیام و حکمتی است و سخن اش افزار پرقــدرتی در رویارویی با شب و شب پرستان ، پاسداران سیاهی، جهل ، نابخردی و فرهنگ ستیزی .
او غریبه ای بود از سرزمین خورشید که کشش خاک وطن در تن و جانش چنان تنید که همه ای خوبی ،صفا و سرفرازی را برایش آرزو میکرد . آرزوداشت تا تگرگ و صاعقه بر ابر هــــــای تیره و سترون فراز کوه و دشت وطنش چیره گردد و در یکروز اهورایی شاهد فصل خورشید ،روییدن و بارور شدن باشد.

امیــــــد باز دیدن و یار و دیار نیست
هم در قفس اسیرم و هم پر شکسته ام
شعر اش حال و هوای دیگری دارد و سخت بردل مینشیند ، زیرا آنچه از دل بر خیزد بردل نشیند . صداقت در هر گوشه ای از شعر اش در قالب الفاط گویا ، نغز و رنگین شادی ورنج زنده گی را ترسیم میکرد .
بیرنگ سنت شکن بود . در شعر سرگذشت و سرنوشت درد و رنج مردمش را فریاد میکرد همین صداقت و صراحت وی باعث شد تا معاندین بر وی خرده گیرند و بکوشند تا او را ازآنچه می اندیشید و میگفت بازدارند . بیرنگ عاشق بود و بیباک و برایش افسانه حلاج دیگر رنگ و بوی تازه ای نداشت .
عمریست که آوازه منصور کهن شـد
من ار سر نو جلو دهم دار و رسـن را (سرمد)
شماری او را با مسعود سعد و دیگری با حکیم ناصر خسرو شبیهه میدانستند ولی او نه مسعود سعـــد بود و نه ناصر خسرو . چون مسعود سعد از جور و ناجوانمردی های روزگار مینالید و چون ناصر با دهر به پیکاربرخاست . در شعر اش چون زنده گی پر فراز و فروداش دردی نهفته است و آرزو ، هوسی و رنجی . و این همه ها چراغ شعر ای را می افروختنتد و آنرا شعله ورتر و اثر بخش تر میسازند.
بیرنگ کوهدامنی راوی رنج و حسرت انسان زاد گاهش بود که بدان سخت عشق می ورزید و دوستش داشت .

از منت باد درود ای وطـــن دود اندود
تا قیامت بکشد یاد تـــــو دود از کفنم
و یا:
کشش خاک وطن چیست ندانم که غمش
بسته پیمان ابد با مــــن و با جان و تـــــنم

و همین پیمان ابدی با وطن بود که بر خلاف نداشتن امیدی ، آرزوی مهمانی خـانه خاک آنرا کرد تا باشد از آنجــا از هندوکش و پامیر پاسدار سپیدار بلند فرهنگ و انسانیت باشد و قحط خورشید را از آن بزداید و زمین شـوره آنرا بوستان سازد.
پشتاره ای از خاطره و یاد های نیک از این دوست با صفا و همدل ، من و یاران دیگراش را در زنده گی همراه خواهد بود .
غم بزرگ نبود ش را با سختی میتوان کشید . دایره داغدیده فرهنگیان و فرهنگ دوستان را بخاطر نبود عاقل بیرنگ کوهدامنی تسلیت میگویم .
مهمانی خانه خاک خوش آیندش باد و .بستر آن برویش عطر آگین و مخملین !
دکتر غلام محمد محسن زاده
مدیر مسوول فصلنامه اندیشه

مقالات سیاسی، اجتماعی و تاریخی :

.خاتمیت دستگاه پیغمبری
و جهان جدید
هر چند موضوع خاتمیت پغمبری با بعثت رسول اکرم (ص) از جمله باور های اساسی دینی مسلمانان به شمار می رود ولی در اینجا بحث خود را با عباراتی از علامه اقبال آغاز می کنیم که این موضوع را برای بار اول به گونه فلسفی در فرهنگ جامعه بشری بیان کرده و گفته است:«...پیغمبر اسلام میان جهان قدیم و جهان جدید ایستاده است. تا آنجا که به منبع الهام وی مربوط می شود، به جهان قدیم تعلق دارد و آنجا که پای روح الهام وی در کار می آید، متعلق به جهان جدید است.
رسالت با ظهور اسلام، در نتیجه اکتشاف ضرورت پایان یافتن خود رسالت، به حد کمال می رسد. و این خود مستلزم دریافت هوشمندانه این امر است که زنده گی نمی تواند پیوسته در مرحله کودکی و رهبری شدن از خارج باقی بماند. الغای کاهنی و سلطنت میراثی در اسلام، توجه دایمی به عقل وتجربه در قران و اهمیتی که این کتاب مبین به طبیعت و تاریخ به عنوان منابع معرفت بشری می دهد، همه سیما های مختلف اندیشۀ واحد ختم دوره رسالت است. ولی این اندیشه به آن معنی نیست که تجربه باطنی، که از لحاظ کیفیت تفاووتی با تجربۀ پیغمبرانه ندارد، اکنون دیگر از آن که واقعیت حیاتی باشد منقطع شده است .»
در واقع بشر تا وقتی که به بلوغ فکری نرسیده است بیشتر اعمال خود را به انگیزه شهوات و لذت جویی یا غرایز طبیعی انجام می دهد که در چنین وضیعتی باور ها و معارف عالی را اکثراً به واسطه تلقین از سایرین (یک تعداد افراد محدود) اخذ کند. افراد در جهان قدیم، که دوره طفولیت فکری و معرفتی بشر را تشکیل می دهد، همیشه خود را محتاج به یک فردی که گاهی در لباس فیلسوف یا متفکر بزرگی چون سقراط و گاهی هم در لباس پیغمبرانی چون عیسی (ع)، موسی (ع) و سایرین ظهور می کنند، می دیده است. تاریخ نشان می دهد که پیغمبری یک ضرورت عام و همیشه گی بوده است و در هر دورانی و در هر قبیله و قومی کسانی بوده اند که این وظیفه را به دوش داشته اند، که قران هم تعدادی از آن ها را ذکر کرده است و بسیاری را ذکر نکرده است . گویا خصوصیت عمدۀ جهان قدیم چنین بوده است که تعدادی از افراد با حقیقت ارتباطی می داشته و در طی تجارب باطنی خود حقایقی را که می یافته اند به سایرین انتقال می داده اند و دیگران هم اطاعت می کردند. البته همیشه اطاعت در کار نبوده است و در بسیاری از مواقع خصوصاً زمانی که این پیام ها به ذوق لذت طلب عدۀ خوش نمی آمده است به مخالفت سرسختانه و حتی کشتن این پیامبران نیز منجر می شده است. ولی روی همرفته گویی وظایف و مسؤلیت ها چنان تقسیم شده بوده است که اکثر مردم به کار های فزیکی و به اصطلاح نان و نام پیدا کردن مصروف بوده اند و تعداد اندکی باید به عوض دیگران به تفکر بپردازند و به تجربه و مشاهده بپردازند و کشفیاتی بکنند تا به این ترتیب راه و روش و هدف زنده گی را به مردم بفهمانند. به همین دلیل هم همیشه مردم چشم به راه ظهور یک پیامبر و یا به اصطلاح فرشتۀ نجاتی بودند که نیکی و حق را به پیروزی برساند و باطل و بی عدالتی را از میان بردارد، زیرا پیروی محض از انگیزه های غریزی همیشه به بی عدالتی و ظلم در اجتماع منجر می شود. این احساس روانی بخشی از ذهنیت بشر جهان قدیم را تشکیل می دهد، و به همین دلیل هم ظهور پیغمبران چندان هم تعجب آور نبوده ومردم آن را پیش بینی می کردند. بسیاری از ادیان کهن یا مذاهبی که از ان ها متأثر شده اند تا اکنون نیز به این انتظار به سر می برند. موضوع عمده دیگری که جهان قدیم را از این نگاه از جهان جدید متمایز می سازد این است که مردم عامه کلید واضحی برای کسب معرفت نداشته اند، و شاید پیغمبران هم چنین کلیدی را نمی توانسته اند به مردم بدهند یا مردم آماده پذیرش اخذ آن نبوده اند. به همین علت پیامبران و پیشوایان اشخاص استثنایی بوده اند و افراد عادی حتی فکر این را هم کرده نمی توانسته اند که آن ها نیز ظرفیتی برای کسب این معارف دارند و این امر تنها منحصر به چند نفر معدودی نیست.
پیامبر اسلام در چنین جهانی ظهور می کند در جهانی که مردم چشم به راه ظهور پیامبر جدیدی بودند زیرا هم حالت روانی اجتماعی شان و هم اسناد معتبر سایر ادیان آن ها را آماده پذیرش این شخصیت جدید کرده بود. البته قرار روایات تاریخی قبل از ظهور محمد (ص) به حیث پیامبر، تعدادی از افراد این ادعا را نموده بودند اما نتوانستند که ادعای شان را ثابت کنند و بدون این که در زنده گی اجتماع یا افکار آنان تأثیر عمده یی داشته باشند به فراموشی سپرده شدند. روایاتی وجود دارد که بعضی از افراد کنجکاو از جمله دانشمندان ادیان مسیحیت و یهودیت در پی یافتن چنین شخصیتی بوده اند و هم روایاتی است که بعضی از اشخاص خبیر حتی در زمان طفولیت محمد (ص) را شناخته بودند و می دانستند که این همان کسی است که جهان منتظر ظهور وی است. خلاصه مردم می دانستند و منتظر ظهور پیامبری بودند، ولی چیزی که از آن آگاهی نداشتند این بود که این پیامبر جدید با آنچه که آنان و پدران شان دیده و شنیده بود فرق دارد، ظهور این پیامبر در واقع ظهور دور دیگری از حیات بشری خواهد بود و جهان جدیدی را به بشریت معرفی خواهد کرد.
آیا پیغمبر اسلام (ص) با ظهور خود انقلابی را بر پا کرد، تا جهان قدیم را از ریشه بر انداخته و جهان جدیدی را جایگزین آن کند؟ البته تا جایی که شواهد تاریخی نشان می دهد چنین چیزی به نام انقلاب، به معنی امروزه آن، در کار نبوده است. وی به همان روش سابق کار خود را آغاز کرد، یعنی همان طوری که همه پیغمبران قبل از او با ارتباط باطنی که با حقیقت می گرفتند حقایقی را کشف می کردند، و بعداً آن ها را به مردم انتقال می دادند، او هم همین کار را کرد. ولی در اینجا یک تفاوت عظیمی بود که این امر به تدریج خصوصاً بعد از رحلت وی احساس گردید. وی تنها نتایج تجارب باطنی خودش را منحیث دستورات عملی به مردم القا نکرد، بلکه در پهلوی آن روشی را که او به این حقیقت رسیده بود نیز به وضاحت بیان کرد. کاری را که قبل از او کسی دیگری نکرده بود. او جزییات این تجربه باطنی خودش را تا جایی که امکان داشت شرح داد، باور ها، معارف و اعمالی را که او را به رسیدن به آن مرحله کمک کرده بود به تفصیل بیان کرد، و مهم تر از همه این که پرده از راز هایی برداشت که تا آن وقت کسی حتی به خیال هم نمی دید. او به مردم تشریح کرد که چگونه این معارف را به واسطه وحی کسب می کند، و بالاخره مهم ترین بخش از بیان او این بود که دو روش دیگری از کسب معرفت را که هیچ به تجارب باطنی و پیامبری ارتباط نداشت به مردم معرفی کرد. پیغمبر (ص) به وضاحت گفت که حد اقل سه راه کسب معرفت وجود دارد که این راه ها برای همه باز است و هیچ کسی از آن استثنا نیست، به شرطی که اراده کند و بخواهد از این راه ها استفاده کند. در پهلوی تجربه باطنی که کسب معرفت از راه دل است، روش مشاهده و استدلال و یا تعقل را به تفصیل بیان کرد.
وعده یی را که از منبع معرفت و دانش و قدرت و احسان و عدالت دریافته بود سخاوتمندانه با سایرین در میان گذاشت و گفت هرکسی اگر در این راه ها تلاش کند، خداوند ج او را مدد می رساند . پیام او به همه یکسان بود، و هیچ کسی را در این میان استثنا قرار نداد و گفت که همه شما از وقتی که به دنیا آمده اید ظرفیت و توان کسب معرفت به این سه روش را در ذات خود دارید. قران این سه روش را به صورت خلاصه در چشم (روش مشاهده و تجربه)، گوش (روش استدلال و بیان عقلی) و بالاخره دل (روش تجربه و کشف باطنی) بیان کرد و این سه ظرفیتی را که همه داشتند به حیث منبع کسب معرفت و آگاهی معرفی کرد .
علامه اقبال در آثار خود بیشتر به دو منبع معرفت تأکید می کند که در پهلوی تجارب باطنی (وحی یا الهام) در ایجاد جهان جدید نقش داشته است، یکی تجربه و مشاهده طبیعت است و دوم تاریخ. البته قران به تکرار از این دو روش معرفت یاد کرده است و مسلمانان را به این دو روش تشویق کرده است. اقبال به این نظر بود که روش استدلال و تعقل که از قبل هم وجود داشت چنانچه فلاسفه بزرگ یونان مکاتب فکری زیادی را به این روش ایجاد کرده بودند. ولی در حقیقت مشاهده طبیعت و تاریخ هردو از یک نوع اند و آن ها نیز به شکل ابتدایی آن از قبل وجود داشتند همان طوری که استدلال و تعقل و تجربه باطنی نیز موجود بود. آنچه که پیغمبر اسلام کرد این بود که این هر سه روش را معادل هم و در پهلوی هم قرار داد و هر سه را به صورت موازی به یک هدف مورد استفاده قرار داد و هم پیروانش را به تعقیب هرسه این روش به صورت هماهنگ و یکجایی ترغیب کرد.
پیامبر اسلام می دید که اگر تنها به تجربه باطنی (وحی و الهام) تأکید کند در نتیجه آن تعدادی از افراد با توانایی که در این امر نسبت به سایرین پیدا می کنند باز هم به نام پیامبر یا جایگزینان پیامبر مردم را به همان جهان قدیم خواهند کشید. و از این که هیچ شاخصی نیست که افراد حقه باز و غرض آلود را از سایرین تفریق کند، می تواند مورد سؤ استفاده قرار بگیرد. باز هم مردم از شخصیت های استثنایی که توانسته اند به این ترتیب حقایقی را کسب کنند بت هایی خواهند ساخت، و خود را در مقابل این بت ها خوار و بیچاره و ناتوان خواهند شمرد و همیشه مانند کودکی منتظر نسل جدیدی از این شخصیت ها می ماندند. و او می دانست که این امر ایجاد فتنه می کند و جهانی جدیدی را که او طرح ریخته بود ایجاد نخواهد کرد. از طرف دیگر می دید که اگر تنها به استدلال و تعقل تأکید کند، باز هم سفسطه و لفظ بازی و ثابت کردن هر چیزی تنها با اعجاز کلام جای آشکار شدن حقیقت را خواهد گرفت، چون او این فتنه را می دید که چگونه جوامعی را به بیراهه کشانیده بود. و از جانب دیگر می دانست که حقیقتی که جهان جدید باید در روشنی آن ایجاد شود بزرگ تر از آن است که تنها با تجربه و مشاهده محض آشکار شود و امکان دارد که افراط در این تجربه گرایی و مشاهده مردم را آنقدر در جزییات غرق بسازد تا از اصل معنی و مفهوم زنده گی و هدفی که برای آن خلق شده اند غافل شوند. به این ترتیب پیغمبر اسلام این هرسه روش معرفت را در کنار همدیگر، موازی با همدیگر و با عین رتبه و صلاحیت قرار داد تا اگر یکی از آن ها به بیراهه برود، روش دیگر باید مانند محکی آن بیراهه روی را دریافته و اصلاح کند. از طرف دیگر این روش ها را مخصوص هیچ کسی ندانست، و بلکه همه کس را مستحق آن دانست و تمام افراد را با داشتن هر سه این ظرفیت ها مژده داد. مهر خاتمیت به پیامبری زدن یعنی تعقیب وتقلید محض از شخصیت های استثنایی را لغو قرار دادن بود، کاری که سنگ تهداب جهان جدید را تشکیل می داد.
جهانی که در آن دیگر افراد منتظر شخصیت نجات بخش دیگری به نام پیامبر یا هر نام دیگری ننشینند، جهانی که در آن وحی و الهام در پهلوی عقل و استدلال و به کمک مشاهده و تجربه دوش به دوش هم حقیقت را آشکار سازند، جهانی که به شخصیت پرستی و خرافه پرستی و دنباله روی و تقلید و اطاعت محض پایان می داد، و بالاخره جهانی که در آن دیگر پیغمبری نخواهد آمد زیرا آنچه که تاکنون تنها مربوط به پیغمبر بود به همه مردم معرفی شده بود و دیگر رازی و سری در کار نبود. البته او این جهان را تنها در حرف و شعار معرفی نکرد، بلکه تمام حیات خودش را عملاً به همین روش صرف کرد تا به مردم نشان بدهد که چگونه می توانند به تعقیب نقش قدم های او آزادانه و با توان و اختیار خودشان راه بروند و به این ترتیب همه پیامبر باشند، چون همه به صورت مستقیم و بدون کدام واسطه به حقیقت مطلق همان قدر نزدیک اند که پیامبر است. او حقیقت مطلق را نزدیک تر از رگ گردن به مردم معرفی کرد ، و او از جانب آن حقیقت مطلق به مردم مژده داد که «زمین و آسمان من گنجایش مرا ندارند، مگر قلب مؤمن که گنجایش مرا دارد ». به این ترتیب کسانی را که به این دین جدید ایمان می آوردند به رتبه و مقام واقعی انسانیت می نشاند و به آن ها چنان تعلیم می داد که هیچ کسی به خدا از خود شما نزدیک تر نیست، لذا هیچ کسی نمی تواند شما را به او نزدیک بسازد به جز خود شما و هیچ کس دیگری حتی اگر دعوای پیامبری هم بکند نمی تواند بین شما و خداوند واسطه شود، شما بی واسطه به صورت مستقیم به حقیقت مطلق، به منبع قدرت، و آگاهی و عدل و احسان ارتباط دارید، فقط خود را و این مقام خود را بشناسید. و تعلیم می داد که «هرکسی از شما که خودش را شناخت خدای خودش را شناخت ».
نکته بسیار عمده دیگری که خصوصاً عرفان اسلامی به آن رهنمایی می کند این است که رسیدن یا تقرب به حقیقت تنها در معرفت خلاصه نمی شود. به گفته مولانا جلال الدین محمد بلخی تقرب به حقیقت یعنی حقیقت شدن است. وقتی که موضوع تنها از دیدگاه معرفتی دیده شود این سه روش معرفت دست به دست هم می دهند و ما را به دریافت حقیقت نزدیک می کنند، ولی این هدف کلی نیست، بلکه هدف تحقق آن در عمل است. آگاهی، قدرت، عدل و احسان تنها مفاهیمی معرفتی نیستند، بلکه حقایقی عینی و عملی اند. به این ترتیب قران به تأکید بی نهایتی که به عمل دارد معیار یا محک دیگری نیز به دست انسان جهان جدید می بخشد که عمل کرد وی است.
بالاخره خاتمیت دستگاه پیغمبری به معنی بی نیازی انسان از دین و دیانت نیست ویا تجربه دینی نیست. یا بنا به گفته علامه اقبال چنان نیست که عقل استدلالی جای الهام یا وحی را بگیرد، بلکه نتیجه کلی آن این است که دیگر کسی نمی تواند ادعای رابطه خصوصی با خدا داشته و سایرین را به دستورات خودش تابع و ملزوم بسازد. در جهان قدیم پیغمبر هر چیزی که می گفت بدون شک قابل قبول بود، ولی در جهان جدید اگر کسی ادعای تجربه و الهام دینی می کند، باید محک های دیگری نیز آن را تأیید کند و در غیر آن افراد دیگر به هیچ وجه مبجبور به قبول نخواهند بود. اگر دستوری یا دریافتی که منشأ الهام و یا تجربه دینی دارد، یا باید اثبات خود را در تعقل و استدلال بشر، یا در تجربه و مشاهده آن ها دریابد و در صورت دیگر این ادعا باید توسط کسانی که داوطلبانه آن را قبول کرده اند عملی شود تا دیده شود که آیا در آن عدل و آگاهی و احسان و قدرت حقیقت آشکار شده می تواند یاخیر. و خوشبختانه قران ما را به بخشایش و رحمت خداوندی در صورتی که اشتباهی در عمل کرد ها رخ دهد و به آن متوجه می شویم و بعداً از آن اجتناب می کنیم وعده می دهد. به این ترتیب در بطن مفهوم خاتمیت، آزادی انسان در تعقل، استدلال، تجربه دینی و بالاخره عملکرد نهفته است. انسان در جهان جدید می تواند اشتباه کند، و اصلاح کند، آزادانه نقد کند، بررسی کند و به اساس معرفتی که حاصل کرده است عمل کند تا در نهایت به آنچه که به حقیقت نزدیک تر است برسد و پیروی کورکورانه از هیچ فردی تحت هیچ عنوانی در چنین جهانی جای ندارد.
۱۹/۱/۲۰۰۸
بشیر احمد حمید

اخبار روز:

سالگرد یادبود
علامه «محمود طرزی»

صدیق رهپو طرزی
شهر «گت تینگن، جرمنی»
Seddiqrahpoetarzi2000@yahoo.co.uk

«کمیسون سازماندهی سالگرد یاد بودعلامه «محمود طرزی»، جلسه یی را با شرکت آقای «عمر طرزی»، رییس، خانم شاهدخت «هندِ افغانستان»، معاون، آقای داکتر احمد حبیب «ذکریا»، عضو «هیئت امنا»، خانم ملالی «وردک»، هم آهنگ کننده «بنیاد فرهنگی محمود طرزی»، نماینده گان وزارتخانه های «اطلاعات و فرهنگ»، «تحصیلات عالی»، «معارف» و «مرکز بررسی های رزم آرایانه یا استراتجیک وزارت امور خارجه»، روز:نهم مارچ ۲۰۰۸ ع. در تالار «موسسه سیاسی»، وابسته به «وزارت امور خارجه»، برپا داشت.

همایش بین المللی
قرار است تا «همایش بین الملی علامه محمود طرزی»، سر از تاریخ بیست وسوم ماه اگست ۲۰۰۸ع.با ابتکار «وزارت خارجه»، همراه با یاری «بنیاد فرهنگی محمود طرزی»، بر گزارگردد. در این همایش و یا سمینار، بُـعد ها و رخ های گونه گونه زنده گی علامه «محمود طرزی» از آن میان نقش وی در آموزش، سیاست و دموکراسی به حیث اولین وزیر خارجه افغانستان، به بررسی گرفته می شود.

آقای «عمر طرزی»، در حالی که از شرکت کننده گان در این جلسه تشکر نمود، نوشته یی را که به وسیله آقای «صدیق رهپو طرزی»،عضو هئیت امنای بنیاد فرهنگی محمود طرزی، درمورد زنده گی محمود «طرزی»، نوشته شده بود، به شرکت کننده گان جلسه ارایه داشت.
یادداشت: شما می توانید متن این پیام را به زبان های پارسی و انگلیسی، در میدان اندیشه یی زیر بخوانید:
http://www.tarzi.blogfa.com
او اضافه نمود که برآن است تا با اعضای «کمیته سازماندهی سالگرد یاد بود علامه «محمود طرزی»، که قرار است از روز بیست و سوم اگست ۲۰۰۸ ع.ــ زاد روز علامه «محمود.طرزی»،ــ در «وزارت خارجه»، آغاز گردد و تا بیست وسوم نوامبر۲۰۰۸ ع.، ــ سالمرگ علامه «محمود طرزی»،ــ با برنامه های گونه گون، ادامه یابد، مشوره نماید.

سپس آقای یاسین «رسولی»، رییس «مرکز بررسی های رزم آرایانه یا استراتجیک وزارت امور خارجه»،.رشته سخن را به دست گرفت. او در جریان این که از تصمیم برگزاری مراسم یاد بود، ستایش به عمل آورد، بر بخش ها و بــُعد های گونه گونه شخصیت او و نقشش در سیاست خارجی، تاکید نمود. او همچنان به آگاهی شرکت کننده گان جلسه رساند که به همه وزارتخانه ها، ساختار ها و نهاد های مربوط اطلاع داده شده است تا نوشته ها، مقاله ها و بررسی هایی را که در مورد شخصیت سترگ علامه «محمود طرزی»، تهیه نموده اند، هرچی زودتر بفرستند. وزارت خارجه بر آن است تا آگاهی ها و اطلاع های بیش تری را در مورد شخصیت شاد روان علامه «محمود طرزی»، به حیث اولین وزیر خارجه، ارایه بدارد. همچنان وزارت خانه های دیگر می توانند، در مورد زاویه های گونه گونه دیگر شخصیت علامه «محمود طرزی»، و زنده گیش، معلومات و آگاهی هایی را تهیه بدارند.

بعد آقای حامد «علمی»، مشاور ارشد و سخنگوی وزارت «تحصیلات عالی»، ضمن صحبتش گفت که چنین به نظر می آید که در این باره تصمیم ها گرفته شده و کمیته سازماندهی تا حال هشت بار جلسه نموده است. اما، ما را در جریان این امر قرار نداده و دعوت ننموده اند. او به این باور هست که تمام وزارت خانه های مربوط، با هم دست یاری بدهند. همایش یا سمینار در مدت دو و یا سه روز ادامه بیابد و هر وزارتخانه مقاله ها و بررسی های خویش را در مورد نقشش در ساحه آموزش یا معارف، سیاست و روزنامه نگاری ارایه بدارد. او همچنان یاد آور شد که علامه «محمود طرزی»، را به لقب «پدر روزنامه نگاری»، خوانده اند و به همین دلیل باید به این جنبه و رخ زنده گیش که بخش روزنامه نگاری می باشد، در همایش، توجه بیش تر صورت بگیرد.

آقای داکتر حلیم «تنویر»، نمایده وزارت «اطلاعات و فرهنگ»، بیان داشت که علامه «محمود طرزی»، در عرصه فرهنگ شخصیت سترگی بود، اما، سازماندهی دو همایش و یا سیمنار، چیزی است که ما به آن موافقت نمی نمایم، زیرا از یک سو خرچ و مصرف زیادی را بر می دارد و از جانب دیگر اهمیت همایش را پایین می آورد. ما، نقش وزارت خارجه را در این زمینه می ستاییم و آماده هستیم تا با آن ساختار در مورد انتخاب به ترین مقاله ها در باره نقش علامه «محمود طرزی»، در ساحه های سیاست، فرهنگ، معارف و روزنامه نگاری همیاری نماییم. با آن هم «بنیاد فرهنگی محمود طرزی»، این روند را در جریان سال های آینده ادامه خواهد داد. همچنان این نهاد، به گرد آوری آگاهی های جدید و بررسی آن ها در مورد این شخصیت بزرگ، دست خواهد یازید. ما می توانیم یار و یاور نزدیک وزارت خارجه باشیم. با آن هم، ما تجربه های تلخی از «نهاد های غیر حکومتی»، داریم و به همین دلیل، مخالف این امرکه آن ها در این همایش و سیمنار نیز شامل گردند، می باشیم. ما، باید سعی بر آن نماییم تا هویت ملی خویش را حفظ نمایم و در این گونه موردها، کار مستقل انجام دهیم. به نظر من، هرقدر که ما در این همایش خرچ و مصرف کم تر نماییم، و به صورت مستقل کار کنیم، ارزشش بلند تر می گردد. آقای «تنویر»، به این باور است که دو کنفرانس، یکی در «کابل» و دیگری را در «ترکیه»، دایرنماییم. او همچنان درمورد مساله باز گرداندن جسد این شخصیت سترگ ، صحبت نموده و ابراز نظر نمود تا آن را درکنار آرمگاه «سید جمال الدین»، به خاک بسپارند.

آقای غلام سخی «غیرت»، معاون «موسسه سیاسی» در «وزارت امور خارجه»، چنین گفت که وزارت خارجه ماهنامه یی دارد و می تواند یک شماره اش را به این شخصیت سترگ، وقف نماید. تعداد زیادی از این شماره باید به چاپ برسد. ما حاضر هستیم تا مساله توزیع و پخشش را به دوش بکشیم. بر گزاری این مراسم یک روند دراز مدت است. بخش این جریان، به خرچ و مصرف نیاز دارد، و قسمت دیگر نیازی به این امر ندارد. در بخشی که نیازی به خرچ نیست، وزارت های مربوط می توانند با هم همکاری نمایند. به صورت نمونه ما می توانیم همایش هایی را در هر مکتب به راه بنیدازیم ویا با یاری وزارت «اطلاعات و فرهنگ»، رادیو و تلویزیون، بررسی ها و تخحلیل هایی را در بــُعد های گونه گونه زنده گی علامه «محمود طرزی»، به دست نشر بسپاریم.

آقای داکتر «حبیب ذکریا»، عضو هیئت امنای «بنیاد فرهنگی محمود طرزی»، بیان داشت که به باور من بحث و گفتگوی امروز، دارای جنبه های گونه گون داشت. ما نمی توانیم تا شخصیت علامه «محمود طرزی» را دردو بخش معارف و دموکراسی محدود بسازیم. مهم ترین و مرکزی ترین بخش اندیشه علامه «محمود طرزی»، استقلال بود و این که چگونه به آن دست یافت. با آن که آموزش و معارف همراه با روزنامه نگاری و سیاست، جایگاه بزرگی نزد او داشت، اما دیدگاهش درمورد استقلال، جایگاه مرکزی را اشغال نموده بود. از همین رو، بایست به آن پرداخت.
آقای «علمی»، از جانب وزارت«معارف»، وعده سپرد که این وزارت حاضر است تا به تعهد هایش در امر سازماندهی این همایش، عمل نماید.

آقای «عمر طرزی»، در پایان به این نتیجه گیری دست یافت :
1) این امر مهم است که همین کمیسون، بخش های گونه گون همایش مانند : کی ها دعوت شوند، کدام موضوع های مورد بحث قراربگیرند و چگونه امور خرچ و مصرف همایش تدارک دیده شود را بررسی نماید. می توان در بخش آموزش، همایش هایی را به راه انداخت. این امر درحالی صورت می گیرد که وزارت «تحصیلات عالی»، می تواند با مقام های ترکی، همایش هایی را در دو کشور سر و سامان بدهد.
2) جلسه های این کمیسون بایست هر پانزده روز دایر گردد.
3) همایش بین المللی، روز بیست و سوم ماه اگست ۲۰۰۸ع. در وزارت «امور خارجه»، تدویر یافته و دیگر مراسم تا روز بیست و سوم ماه نوامبر ۲۰۰۸ع. در جای های دیگر، برپا گردند.
4) کمیسون می تواند دو «دبیر خانه» یا «دارالانشا»، که اعضایش به زبان های پارسی و انگلیسی مسلط باشند، داشته باشد.
5) همچنان این کمیسون می تواند گروه های کاری را سازمان بدهد.
6) کمیسون تا روز بیست و سوم نوامبر به کارش ادامه می دهد. به روز دهم نوامبر، بایست آخرین جلسه اش را برای ارزیابی کار های انجام شده ، دایرنماید.
او درپایان اضافه نمود که با درنظر گرفتن تنگنای زمان، این امر ضروری و حتمی است تا به سر و سامان دادن جدی هر چی به تر این یاد بود، تمام نیرو را متمرکز ساخت.

قرار است تا در این همایش بین المللی، که فرصت شاز و نادری را برای بررسی، کاوش و پژوهش در مورد شخصیت علامه «محمود طرزی»، فراهم می نماید، بر نکته های زیر تاکید صورت بگیرد :
(1) نقش علامه «محمود طرزی»، در خط اصلاح های گونه گون دوران «امان الله»، شاه افغانستان؛
(2) مقوله هایی مانند : وطن، ملت، استقلال، ترقی و رشد، در اندیشه های علامه «محمود طرزی»؛
(3) چالش ها و مخالفت های نیروهای باز دارنده داخلی و خارجی، در ساحه های سیاست سازی در دوران «امانی»؛
(4) بررسی، کاوش و تحلیل دیدگاه ها و اندیشه های علامه «محمود طرزی»، دررابطه با روند دولت و سیاست سازی ملی؛
(5) بررسی نقش علامه «محمود طرزی»، در راه دستیابی به استقلال در مناسبت های خارجی؛
(6) ارزیابی اندیشه ها و فکرهای علامه «محمود طرزی»، در مورد وظیفه های یک عضو حرفه یی در دستگاه سیاست خارجی کشور؛
(7) شیوه های کار، ثبت مذاکره ها و فعالیت مجریان سیاست خارجی افغانستان درزمان وزارت علامه «محمود طرزی»؛
(8) بررسی موافقت نامه ها و قرارداد ها میان افغانستان و کشور های خارجی در دوران فرمانروایی «امان الله»، شاه کشور؛
(9) بررسی اولین موافقت نامه میان افغانستان و «بریتانیا »ی کبیر، هنگام سلطنت «امان الله»، شاه کشور؛
(10) ارزیابی و بررسی موافقت نامه های میان افغانستان و همسایگانش، هنگام فرمانروایی «امان الله»، شاه افغانستان؛
(11) امنیت ملی و اثر هایش در رشد سیاست خارجی افغانستان در آغاز سده بیستم عیسایی؛
(12) رشد و انکشاف کشور و اثرهای آن بر گسترش سیاست خارجی افغانستان در آغاز سده بیستم عیسایی؛
(13) مناسبت های خارجی افغانستان بر پایه سندهای شعبه اوراق، بایگانی و یا آرشیف وزارت امورخارجه؛
(14) رابطه های خارجی افغانستان دردوران «امانی»، بر پایه سند های شعبه اوراق، بایگانی و یا آرشیف کشور های خارجی.
یادداشت : از سوی دیگر به روز بیست و چارم ماه اگست، همایشی برای یاد بود از فعالیت های محمد ولی خان «دروازی»، یکی از وزیران خارجه دوران «امانی»، برپا می گردد.
***
«کمیسون سازماندهی سالگرد یــــاد بود عــلامه «محمود طرزی»، دومین جلسه اش را با ریاست شاهدخت «هندِ افغانستان»، معاون «بنیاد فرهنگی علامه «محمود طرزی»، در همان تالار «موسسه سیاسی»، مربوط به وزارت «امور خارجه»، در حالی که نماینده گان وزارت خانه ها، نهاد ها وموسسه مربوط، نیز شرکت داشتند، روز بیست و سوم ماه جون ۲۰۰۸ع. دایر نمود.
در این جلسه تصمیم های زیر گرفته شد :
1. همایش بین المللی روز بیست و سوم ماه اگست ۲۰۰۸ع. در وزارت «امورخارجه »، تدویر بیابد.
2. جستجو برای دست یابی به منبع های مالی برای چاپ دوباره مقاله های علامه «محمود طرزی»،
3. مقاله های علامه «محمود طرزی»، از سوی وزارت «امور خارجه»، به مناسبت همین همایش نشر می گردد.
4. جلسه «کمیسون تدارک» همایش، هر هفته روز های دوشنبه به ساعت ۱۰، بایست دایر گردد.
5. «کمیسون»، همزمان بایست به تلاش هایش برای مدیریت درست «همایش بین المللی»، در مورد علامه «محمود طرزی»، ادامه بدهد و گزارش کارکرد هایش را در جلسه بعدی ارایه بدارد.
6. در جریان دو هفته دیگر، اقدام های زیر انجام گیرد:
a) آماده سازی سیاهه نام شخصیتان ملی و بین اللملی برای شرکت در همایش،
b) آماده سازی فهرست مقاله ها و سخنرانی ها،
c) آراستن، چاپ و پخش ورق های دعوت برای مهمانان داخلی و خارجی،
d) آماده سازی بیرقی برای همایش همراه با تصویرعلامه «محمود طرزی».
چشمه ها :
a) دفتر همیاری «بیاد فرهنگی علامه محمود طرزی»،
b) «خبرنامه» وزارت خارجه.







طنز
از قلم فضل الرحیم رحیم خبرنگار ازاد

نامهء یک افسر امریکائی برای خانمش!

عزیزم سلام ،
اگر گاهی من در خاطرو ذهنت می ایم و به من فکر میکنی ، من با همه سردرگمی وظیفوی که دارم ،گاهی در بگرام روزی هم در قندهار ، شبی هم در کنر و یگان روز در هلمند بنام انجام وطیفه مانند سایرین روز گذرانی می کنم و هنگامیکه چشمانم به خواب میروند ، خود را در نایت کلپها ، بارهای قشنگ شهرما در دیسکوتیکهای پر از سر وصداء موزیک و یکان وقت تصادفی در کنار تو خود را می یابم . راستی میخواهم از یک اتفاق یا یک حادثه ویا هم یک تصادف وظیفوی برایت بنویسم ممکن که برایت خالی از دلچسپی نباشد .
عزیزم ،
تاریخ 24.4.2008 حوالی ساعت 3 بعد ازظهر طیارهء بدون پیلوت ما در جریان گزمهء هوائی از منطقهء توره بوره سکنال داد که شخصی با قد بلند ریش دراز ملبس با لباس محلی افغانی در حال گشت وگزار است . تو اگر توره بوره، را ندیدی مگر البوم عکسهای انرا نزد پدر مونیک که در ساختن این محل در زمان جنگ با شوروی ها نقش داشت حتما دیدی. من عکسها و گزارش موضوع را به عجله اماده ساختم تا به قوماندان راپور بدهم . در همین وقت رفیقم " مایک" لوده را خوب میشناسی که از مفلسی و از دست قرضدارها خود را شامل عسکری ساخت و از همان روز اول که به افغانستان امده خیال میلونر شدن در سر ش است، شب و روز هر ادم قد بلند ، ریش دار پیراهن و تنبان بوش را خیال اقائی ایکس می کند . در دهلیز با شتاب روان بودم که مایک نمی دانم از کجا بوی بر شده بود که چنین معلوماتی نزد من است ، پیش رویم ایستاده شد و گفت : دوسیه راپور را به من بدهید من انرا به قوماندان میبرم باز اگر نتیجهء عملیات مثبت بود، جایزه ، ففتی ، ففتی است . من که این لوده را خو ب می شناختم اما بنابر حساسیت موضوع به اصرار او توجهی نکردم خواستم به راه خود بطرف دفتر قوماندان ادامه بدهم که ناگاه مایک دوسیه را از دستم چور کرد و با یک اپرکت جانانه مرا فرش زمین ساخت . و دوان ، دوان به طرف دفتر قوماندان رفت . سر و صداء بوجود امده بین ما و مایک باعث شده بود که کسی قوماندان را درجریان بگذارد ، هنوز خود را جمع جور نکرده بودم نفر خدمت قوماندان امد ومرا یکه راست به دفتر قوماندان برد. قوماندان که به سر وصورت من نظر انداخت پرسید چی شده ؟ من تمام جریان را برایش قصه نمودم . مایک را تا حد اخر سرزنش نمود و گفت که شما در ترکیب گروپ همراه با مایک عاجل به ساحه بروید من پرسیدم که یکنفر ترجمان هم اگر با ما باشد بهتر است . قوماندان با تبسم برایم گفت : برو اگر اقائی ایکس باشد او زبان ما را خوب میداند. ما قریب یک ساعت بعد بر فراز ساحه رسیدیم . پیلوت و مسوول کشف از موجودیت شخص مذکور در همان موقعیت مارا مطلع ساخت . طیارات با تمام احتیاط لازم به شکل محاصروی بر زمین نشت نمودند و مجرد که طیارات به زمین نشستند ما خود را به شکل تکتیکی به شخص مذکور نزدیکتر ساختیم . مایک فریاد میزد خودش است اقائی ایکس خودش است چند میلون دالر . مایک در یک حملهء سریع شخص مذکور را به زمین خواباند و دستهایش را از پشت بست وخریطهء سیاه را به سرو صورتش کشید. بعدا به ما اشاره نمود که با تدابیر جدی امنیتی بسوی طیاره ها حرکت نمایم و می گفت که خودش است . او خدای من بلاخره من پولدار می شوم، نی ، نی من پولدار شدم . ما شخص مذکور را به طیاره انتقال دادیم و طیاره ها به پرواز امدند. من با مایک و چند تن دیگر در همین طیاره بودیم ، مایک از فرط خوشی این مرد را چنان در اغوش محکم گرفته بود که گوئی بکس بزرگی پر از دالررا در ترن های شیکاکو انتقال میدهد. خلاصه اینکه ما به میدان هوائی بگرام رسیدیم و در میدان هوائی چنان تدابیری اتخاذ شده بود که ادم تصور می کرد، مهمانی ازمقامات بسیار مهم دنیا می اید . زمانیکه دروازهء طیاره باز شد من نمی دانم ما با ان مرد چگونه تا دفتر قوماندان انتقال شدیم . زیرا بسیار بی رقم تدابیر بود اما مایک را به یاد دارم که ان مرد را در پشت خود تا دفتر قوماندان انتقال داد و گفت که مسوول گرفتاری اقائی ایکس من هستم لطفا در اسناد ومدارکی که ترتیب می نماید نام مرا( مایک) را بنوسید و لطفا پولی را که در بدل دستگیری اقائی ایکس وعده داده بودید به حساب بانکی ام انتقال دهید .قوماندان به مایک گفت درست است این همه بعد از تحقیقات و اعتراف این شخص حتما اجرا می شود تشویش نکنید. خریطه را از سر صورت ان مرد کشیدند و مصروف تلاشی وی شدند اما از جیب پیراهن ان مرد یک لست تومار مانند بدست امد و بس . قوماندان از وی پرسید که او خود را معرفی کند اما مرد با اشارهء سر و چیز ، چیزی به زبان خود گفت که هیچ کدام ما انرا نفهمیدیم .سپس یکتن از افسران را خواستن که او به زبان های مختلف مروج اسیا ئی بلدیت دارد . قوماندان همان کاغذ بدست امده از جیب ان مرد را به افسر ویا به اصطلاح ترجمان داد و گفت که این را از همه اولتر بخوانید و بگوید که در این کاغذ چی نوشته شده. ترجمان کاغذرا گرفته سر تا پا ازنظرگذاشتاند، سپس به ترجمه و خوانش ان، چنین اغاز نمود:
- برنج ، دو خروار
- روغن، صد بیپ دوسیره
- ارد ، سی خروار
- چوپ سوخت پنجصد خروار
- میوهء فصلی هشتاد سیر
- ترکاری هشتاد سیر
هنوز خوانش و ترجمهء لست تمام نشده بود که مایک فریاد زد ، ببنید و بشنوید خود شخص ایکس است اگر او نیست حتما اقائی زیت است ، خدا را شکر که من پولدار شدم هله دست بکار شوید غم انعامی را بخورید که وعده داده بودید. قوماندان هم با نگاهء معنی داری به مایک گفت : در مهم بودن این ادم هیچ شک و تردید وجود ندارد ، زیرا لست این همه مواد خوراکه ، که از وی بدست امده باید لست مصرف کدام فرقه نظامی دشمنان ما باشد . مایک ، تو درد ات را به قراری بخور مشکل تو بی گفت و گو حل میشود . با شنیدن گپهای قوماندان هواء پولدار شدن در دماغ من هم زد و با ابراز تائید نظر قوماندان گفتم ، من از همان اولین سکنال که بدست اورده بودم مطمین بودم که این ادم کدام ادم مهم است بنا دربدست اوردن انعام من هم حق مساوی با مایک دارم . قوماندان مرا هم به شکل معنا داری به صبر و حوصله مندی فرا خواند. و برای ترجمان گفت که لست را فورا به صورت مکمل ترجمه نماید و ضمنا تحقیقات ابتدائی این مرد تکمیل شود . ترجمان، ان مرد همراه با دونفر مستنطق به اتاقی کنار دفتر قوماندان رفتند. من و مایک در عقب در کشک میدادیم. و گاه گاهی حرفهای انها را می شنیدیم. هنوز عقربهء ساعت دور شصت دقیقهء را تکمیل نکرده بود که ترجمان با یک نفر مستنطق از اتاق خارج شدند و بدفتر قوماندان رفتند. من و مایک هر دو خپ ، خپ رفتیم گوشهای خود را به دروازه قوماندان چسپاندیم. صدای ترجمان بگوش می امد که ، این مرد یک جوان افغان است که مدت دوسال با دختری نامزاد بوده وقتی تصمیم گرفته که اقدام به عروسی نماید ، فامیل خسرش لست مذکور را برای خرچ عروسی بدستش داده و او که توان تهیه این لست را نداشت سر به کوه وبیابان زده تا سرحد ش به توره بوره رسیده . با شنید ن این حرفها گوئی کوه های از یخ بر سر کورهء داغ از خیالات پولدار شدن ما فرو ریخت . مایک لحظه به لحظه حالتش را از دست میداد و می گفت نی ، نی امکان ندارد قد ، قهواره ، ریش همه مشخصات درست است ، او ایکس است ایکس من دیشب به همه قرضداریم تلیفون کردم و گفتم که در همین چند هفته همه پولهای شانرا برای شان میرسانم اخر این رسوائی چطور خواهد شد. در همین حال ترجمان و ان دو نفر مستنطق ان مرد را از اتاق بیرون اوردن و از دستانش دستبند را باز می نمودند معلوم می شد که دیگر، ان مرد ازاد می شود . مایک خیره ، خیره به مرد می نگریست که ناگهان ان مرد از ترجمان خواهش کرد که حرفهایش را به مایک ترجمه نماید و ان مرد به مایک گفت : شما در جستجوی اقائی ایکس هستید من فکر می کنم این ایکس ان ایکسی نیست که معلم ریاضی با پر کردن دو تخته نتیجه را بدست می اورد . اما ایکس که هدف شما است بدست اوردن وی نه در روی تخته سیا بلکه در عقب ان پنهان است......
عزیزم ،
امیدوارم با عث درد سر ات نشده باشم ، رویت را می بوسم در امان خدا باشید.
ژان شوهر ات از افغانستان

***
ليکوال:جيم کيتکارټ
ژباړن:ډاکټر محمدالله احمدزى
لس مهم ټكي
ستاسو په ژوند كي د غوره بدلون پيل
له انگرېزي سرچينو څخه
لاندي داسي ګټوري لارښووني دي چي د هغو په وسيله د يوه کال په ترڅ کي خپل ژوند ته پراختيا ورکولاى سئ او د خپل ژوند مسير ټاکلاى سئ.
۱.خپل برخليک وټاکئ: هغه ژوند چي تاسو يې د اوسيدو لپاره لازم ګڼئ وټاکئ.په راتلونکي کي چي تاسو کوم ډول سړي جوړيدل غواړئ هغه وپيژنئ. د خپل ځان لپاره هغه ځانګړتياوي او لوړتياوي چي غواړئ ترلاسه يي کړئ، وټاکئ. خپل ځان ته په ِستر ارزښت قايل شئ.يو كوچنى بوټى كه ځان ته ځواكمن وايي، هيڅکله به د څېړۍ غوندي ځواکمن نه شي. خپل ځان وغوړوه.ته په رښتيا د هغه څه په هکله چي کله په خوب کي دي هم نه وي ليدلي، وړ يې.
۲. له ځان څخه يو داسي څوک جوړ کړه چي ستا موخي تر لاسه کړي: د پوهي،مهارتونو، اړيکو او ښه خوى سره څنګ څنګ کي چي ته يې د خپل ژوند راتلونکى ټاکې، نو له دغه پرمختګ سره سره به ستا موخي په طبيعي ډول تر لاسه سي.د خپل ټاکل سوي ډګر د مطالعي په اړه هره ورځ يوه څه زيات وخت ولګوه.
۳.تر ورکړې زيات څه بايد وکړې: هيڅ شی تر هغو پوري پرمختګ نه کوي چي يو څوک يې په سمه توګه تر سره نه کړي.
له هغه څه څخه چي نور درته هيله لري زيات څه وکړئ. له نورو څخه دا هيله مه کوه چي دوى به ستاسو د سخاوت منندوى شي.
۴. له هر هغه څه سره چي مينه لرې وخت ورکړه: که په بشپړ ډول سره لکه څنګه يي چي غواړې، ژوند ونه کړې نو تاسو له دنيا څخه يو ځواکمنه بسپنه سپموي. ستاسو ګډون کول شا يد ستاسو له کار څخه هم زياته مرسته وکړي.د هرهغه څه سره چي ته مينه لرې هغه نړۍ ته د ارزښت يو الهام راوړي.
۵. خپل داخل پاک کړه: موږ خپل ځانونه د ټينګو اړيکو له لاري سره پيژنو. له هغه چا سره چي ډير وخت تيروئ ځانته يې معلوم او ويې پيژنئ.هغه چا چي ستا ژوند يې تنګ کړى، ليري كړئ او له هغه چا سره چي غواړئ زيات وخت تير کړئ تماس ونيسئ او وخت ورسره تېر كړئ.
۶.خپل هميشنى مصروفيت له منځه يوسه: يا ورسره کومه لاره يوسه او يا ترې ځان بېغمه کړه. خپل معذرتونه، پورونه ادا کړه،ويره ليري کړه، مننه څرګنده کړه او خپل ژوند شروع کړه.مه پريږده چي پروني ارزښتونه دي له سبا او نن څخه بيل سي. د تير وخت زړه تنګي او محدود ژوند بدل کړه او د نوي پيل د پراختيا لپاره کار وکړه.
۷. ورځني او اوسني خويونو په اړه بيا فکر وکړه:خپله ځانګړي ورځ وارزوه او پر هر اړخ يې فکر وکړه. له خلکو سره د ملاقات، ځايونو، شيانو او وخت چي تا ورته ځانګړي کړي فکر وکړه يا يې تبديل او يا يي پراخ کړه.
نوې ژبه زده کړه، نويو ځايونو ته لاړ شه او داسي ځانګړي کارونه وکړه.ځانته د اهم څرګند کړه چي ستا امکانات کوم دي؟.
۸.روښانه اوسه: هغه شيان چي پرتا فشار راولي او احساساتي کوي دي، مه يې کوه او پرې يې ږده. که له د غو شيانو سره سره ژوند مناسب نه وي، نو ايسته يې کړه او ځان ورڅخه بېغمه کړه.د خپلو کارونو د سمولو او اصلاح کوښښ و کړه، بيله دې چي يوه ستره بدبختي يې وګڼې او لاس تر زنې ورته کښېنې.
۹.سمبا ل يې کړه: په ژوند کي لوړې اوژورې د دې سبب ګرځي چي پلانونه له منځه يوسي.خپل هدف ته وفادار پاتي شه، ځاني ډسپلين او نظم ښه کړه او په ځان د ويسا(باور) هنر ځواکمن کړه او پام دي وي چي په ځينو وختو کي د مسايلو تفصيلات زيات مشکل رامنځته کوي.
۱۰.ځان وپيژنه:د خپلو اهدافو، انديښنو، ويرو او ارمانونو يو يادښت وليکه.لږ تر لږه په کال کي يو ځل ور باندي بيا کتنه کوه.
هغه نمونې او بيلګې په نښه کړه چي ستا د اساسي ارزښتونو، طبيعي چټکتيا،طبيعي ذکاوت او د پيښو تکرار ته الهام وربخښي.ځان ته څرګنده کړه چي ژوند څومره لوړي او ژوري لري، د ژوند طبيعي دوران له ځان سره نوټ کړه او بالاخره خپل ځان وپيژنه.
۱۱.خپل ځان ته پانګونه وكړه: د هرکال د عايداتو يو برخه د دې لپاره ځانګړې کړه چي د خپل استعداد د ځواکمنېدو په خاطر نوي وسايل او استادان ځانته وټاکي. دغه لړۍ چاڼ او تصفيه کړه،ماهره استادان ونيسه، ځانګړوکنفرانسونو کي برخه واخله، د مطالعي يوه ډله جوړه کړه او د سلاکارانو يوه ډله ځانته وټاکه. ته د خپل ځان يوازينۍ شتمني يې.


***
سید موسی هستی مدیرمسوول ماهنامه طنزی وانتقادی بینام در کنادا

شده سالها زخویشخوری دل پردرد وغم دارم
نه چرس و نی بنگ و نی تریاک و چلم دارم
به جزمن یک ورق کاغذ نی راکت ونه بم دارم
که هر کی پا نهد کج من به جانش یک قلم دارم

استاد محترم دانشمند گرامی ودوست داشتنی رهین صاحب! چند ی شده که من در بینام حیثیت محروم شاه شجاع وآقای کرزی خان رادارم و هیات تحریربینام نوشته ها واشعار مرا چاپ نمی کنند . اشعار ذیل را به دیگر سایت ها فرستادم از ترس شما چاپ نکردند . گفتند گله شما ازسایت خاوران ( که پیش جانانگگم کشمش و پندانه یکیست) وانتقاد ازاشعارخانم سیما فقیری ولک بخشی آقای راعون شعر شناس شهرتان میباشد وکسی که شاعره را معرفی کرده از چند بیت چطور نبوغ شاعره را در شعرکشف کرده وچشمان سایت خاوران را کدام بیت الماس ظریف شاعره خیره ساخته . که در اطاق مخصوص شعر تخت بلند بالا زدند چون نوشته مرا به احترام شما وسایت شما نشر نکردند چند روزاز غم شکم درد شدم ، دوستان خبر شدند و به دیدن من آمدند .جریان شکم دردی خودرا به دوستان حکایه نمودم. گفتم یک شعر شناس شهرما آقای هارون راعون بدون نقد در سایت خاوران چند بیتکی از یک شاعره بی خبر از خود رابه سایت خاورا ن ارسال ودر نامگگ خودگفته شاعر را بشما معرفی می کنم که در شعر وشاعری دست بالا دارد وتا حال اورا کسی نشناخته یعنی «هفت کرسی فلک به رکاب اسپ شعرش سالها شده بوسه می زند» که شعر شناسان خبر ندارند . دوستان حال زار من را دیدند . لطف کردند ،گفتند که آقای رهین را می شناسید ؟ گفتم بلی می شناسم ولی سر من قهر است دیگر ناز مرا زیا تر نمی بردارد . «گفتند با خبر! تشویش مادر مریض ها است». فرق ندارد که دیگر سایت ها نوشته تراچاپ نکرده باوجودیکه استادازتوآزرده است بازهم به خاوران نوشته
خود را ایمیل کنید. اگرچاپ نکرد مارا در جریان بگذارید که ما از
از استا رهین خواهش کنیم که یک نوشته را ازسایت بکش به جای آن نوشته شعرک ونوشته سید موسی هستی را که دیگرسایت به احترام شما به چاپ نرساند لهذا ازغم شکم درد شده لطف کنید اشعارونوشته او رابدون کم وکاست به چاپ برسانید که شعر شناسان سایت خاوران بخوانند ، اگراقای هستی مستحق شاعری باشدوشعرشناسان اورا بحیث شاعر بشناسند . دیگر او را به نام ماعریاد نکنند دوستان همچنان به من گفتند اگرنسبت طنز نویسی مردم از شما آزرده شده و در زندگی تان از شما به قدردانی یاد نکردند بعد از مرگ تان مثل کهدامنی و آقای قاری زاده حتماٌ بحیث شاعر قدردانی میکنند. امید است که استاد از قهر خود به بزرگی خود بنشیند. مرا ببخشد .سر من وشعرم خرده نگرید. و آنرا چاپ کنند . تا از تشویش نجات یابم . وبه گذشته گان تان استاد از خداوند مغفرت بخواهم امید است شما اجازه چاپ اشعار سیما فقیری واشعارونامه که بشما نوشته ام بانوشته آقای راعون بدهد . چون شعر خانم سیما فقیری را در سایت خاوران خواندم وهر قدر کوشش کردم که مقصد از چاپ کردن شما ومعرفی آقای راعون چه بود ه وزیبایی شعر خانم را دراشعارش پیداکرده نتوانستم دل درد شدم مجبور شعر خود را با شعرخانم فقیری بشما ایمل کردم که آقای راعون شعر مرا باشعر خانم یکجا نقد کند تا من هم در ردیف شاعران قرار گیرم واز لست ماعران بینام کشیده شوم امید است که در حق شاگرد خود لطف کنید واین نوشته مرا با چند بیتی که نوشته ام وآن را به ذعم خود مثل آقای هارون راعون شعرگفته ام به چاپ برسانید



عزیزم ، محترم هارون راعون
فقیری را نشان دادی تو جیحون
بدیدم ماهیان می زد تیمم
زبی آبی دلم شد موج پرخون
* * *

موسا ی طورزلطف خدا بهره مند شده
"موسا ی هستی"، بینوا ودردمندشده
راعون ز عشق شعر فقیری شده خمار
پای شکسته درپی اسپ سمندشده
* * *

هرمرده درقفای مسیحا ی توگردد
آشفته روز وشب به تما شای توگردد
توشمس حقیقی به منی وبه دیگران
کن گوشه گک چشمی که مولای توگردد
* * *

لب پر خون دنیا ساحل ماست
حباب برموج «هستی» حاصل ماست
به لب موج ما جز ساحل خشک
زبی آبی سراب چشمه دل ماست
* * *
بیا تو از سفر صرف نظر کن
ویا با من دمی یک جا سفر کن
قدم رنجه بفرما ی سوی " هستی"
سفریکجا تو با من بی خطرکن


نوشته و چند بیتک ذیل قبلً از یک شاعره دست بالا به فرمایش شعر شناس شهر ما آقای هارون راعون وبه اساس لطف سایت داران خاوران به نشر سپرده شده

سلام حضور دوست فرهیخته!
همیشه از صفحهء نغز و پر مغز تان دیدن می کنم.
خواستم به سایت گرانقدر تان یکتن از شاعران گرامی را معرفی کنم که واقعا در سرایش شعر دست بالا دارند، اما تا کنون آنطوری که باید و شاید معرفی نگردیده اند. این شاعر عزیز دکتر سیما فقیری است. (ه)
این هم نمونه هایی از سروده هایش:
با محبت: هارون راعون



نمونهء اشعار دکتر سیما فقیری:

عشقت ز طور سینه تجلا نمودنیست
هیبت ز جلوه بر دل موسا نمودنیست
اسرار غیب خویش به اورنگ عاشقان
صد گونه رنگ داده هویدا نمودنیست

***

کرم تا دیده بینای تو گردد
نفس پیک مسیحای تو گردد
ایا شمس حقیقت چهره بنمای
که گیتی جمله مولای تو گردد

***

شکست موج، ریگ ساحل ما
حبابی زین فلک - دل، حاصل ما
ز کام هر صدف صد گونه گوهر
هجوم اشک آرد از دل ما

***
بیا از انتهای شب سفر کن
به لطف روشن فردا نظر کن
قدم نه بر بلندای زمانه
به لا از من من هستی گذر کن






٨٠٠٠ نفر از مردم فرانسه عليه طرح بازداشت پناهجويان تظاهرات كردند

اتحاديه اروپا از اعضاى خود خواسته كه پناهجويان و غيرقانونى ها را بازداشت كنند.

بيش از ٨٠٠٠ نفر در فرانسه عليه لايحه جديد دولت فرانسه مبنى بر بازداشت غيرقانونى ها دست به تظاهرات زدند. دولت فرانسه اخيرا طرحى را مورد بحث قرار داده كه غيرقانونى ها (به تعبير فرانسوى بدون مدرك ها) را بازداشت و بيش از ١٨ ماه در زندان نگهدارد. بر اساس قوانين فعلى دولت فرانسه ميتواند كسانيكه فاقد مدرك اقامت قانونى در فرانسه باشند را حداكثر ٣٢ روز در بازداشت نگهدارد.

غير قانونى ها شامل كليه پناهجويان و مهاجرينى است كه درخواست اقامت شان در اين كشور رد شده و مدت اقامت شان به پايان رسيده است. دوت فرانسه عملا يك زندگى هولناكى را به صدها هزار نفر افرادى كه غيرقانونى ناميده ميشوند تحميل كرده است. اين افراد براى امرر معاش و زندگى خود مجبور به كار هاي سخت با كمترين حقوق و مزايا هستند. از امكانات اوليه تامين اجتماعي و درماني محروم بوده و مانند اشباحى در جامعه زندگى ميكنند. اشباحى كه در توليد و افزايش ثروت جامعه نقش داشته اما حتي همين ميزان نقش آنها را برسميت نميشناسند. اشباحى كه هر جا رويت شوند بسان مجرمين با آنها برخورد ميشود.

تظاهرات مدافعين حقوق انسانى عليه بازداشت پناهجويان غيرقانونى در پاريس به درگيري و زد و خرد با مامورين پليس انجاميد. پليس به سمت تظاهر كنندگان گازهاى اشك آور پرتاب كرد.

تلاش براى بازداشت پناهجويان و جنايي كردن كل سيستم و شرايط پناهندگى تنها امرى نيست كه فرانسه به آن مشغول باشد. اتحاديه اروپا در دستور العملهاى جديد خود به منظور ايجاد هماهنگى در كل سيستم پناهندگى اروپا خواهان بازداشت غيرقانونى ها تا ١٨ ماه شده است. چراغ سبز اتحاديه اروپا عملا دست دول اروپايي را براي دستگيري و بازداشت پناهجويان غيرقانونى باز ميگذارد. اين در حاليست كه در اروپا ميليونها نفر به دليل سختگيريها و محدوديت هاي روزافزون دولتها فاقد اقامت قانونى ميباشند.

طرح جديد دولت فرانسه يك زنگ خطر و اعلام يك جنگ آشكار به مبانى پايه اى حقوق انسانى در اروپاست. بايد با تمام قوا در مقابل اين جنايي كردن و بازداشت پناهجويان و غيرقانونى ها ايستاد. تظاهرات مردم فرانسه عملا نشان داد كه دفاع از ارزش ها و حقوق انسانى ريشه دار تر از اين است كه با لوايح و قوانين دولتى بتوان آنرا لگد مال كرد. نشان داد كه مردم در ابعاد وسيع به ميدان ميايند و اجازه نميدهند كه شاهد تعرضى وقيحانه به حقوق انسانى باشند. نشان داد كه پناهجويان ميتوانند با اتكا به اين نيرو اعتراض كرده و قوانين حاكم بر زندگى خود را تغيير دهند.

همبستگى فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى ضمن اعتراض به اين لايحه دولت فرانسه و همچنين به طرح پيشنهادى اتحاديه اروپا مبنى بر بازداشت پناهجويان و غيرقانونى ها از كليه پناهندگان ايراني ميخواهد كه با متشكل شدن در فدراسيون براى دفاع از حقوق انسانى به مصاف اين تعرضات بروند.

همبستگى فدراسيون سراسرى پناهندگان ايراني
٢٦ ژانويه ٢٠٠٨



تعرض فاشيستى جمهورى اسلامى به پناهندگان افغانى همچنان ادامه دارد
اخراج ها هنوز متوقف نشده و بازداشتها همچنان ادامه دارد



هر هفته بيش از ٢٠٠٠ پناهنده افغانى از ايران اخراج ميشوند.

عليرغم اعلام مقامات جمهورى اسلامى مبنی بر توقف اخراج اجباری پناهندگان افغانى از ايران اخراج و دستگيرى گسترده پناهندگان افغانى همچنان ادامه دارد. معاون امنيتي و انتظامي استاندار خراسان رضوي گفت:هر هفته بيش از دو هزار مهاجر غيرمجاز افغان از مجاري قانوني به كشورشان بازگردانده مي شوند.

مولوي فرمانده نيروى انتظامى خراسان در همين زمينه اعلام داشت:هم اكنون در داخل استان نسبت به شناسايي و جمع آوري و ساماندهي اتباع بيگانه اقدامات لازم انجام مي‌شود و با تبادل اطلاعات ميان مرزبانان ما در مرزهاي رسمي بخشي از مهاجران غير مجاز در مبادي مرزي دستگير و به كشورشان بازگردانده مي‌شوند.

همچنين منابع خبرى در افغانستان نيز اعلام كرده اند كه روند اخراج پناهندگان افغانى از طريق منظقه نيمروز جريان دارد. مقامات افغانى اعلام كردند كه تنها ظرف ١٠ روز بيش از ٥٠٠٠ پناهنده افغانى از ايران اخراج شده اند.

بازداشتهاى گسترده

از سوى ديگرخبرها و گزارشات متعددى حکایت از بازداشت گسترده پناهندگان افغانى و نگهداری آنان در اردوگاه‬ ها از جمله در اصفهان، تهران، قم و سفیدسنگ مشهد دارند. به گزارش روزنامه ٨ صبح افغانستان برخی از بازداشت شد‬گان از اردوگاه‬ سفیدسنگ وضعیت صدها تن از پناهندگان افغانى را وخیم گزارش داده‬اند. گفته می‬شود که روزانه صدها تن از پناهندگان افغانى از کارخانه‬های سنگ بری، خشت ‬پزی، و خانه‬هاي‬شان توسط ماموران جمهورى اسلامى بازداشت شده و به اردوگاه‬ها منتقل می‬گردند. به نقل از افرادی که مدت‬ها در اردوگاه اصفهان «فلکه دانشگاه» به سر برده‬اند، در این مکان، هیچ نوع امکانات درمانى و بهداشتى، غذایی و گرمایشی وجود ندارد و در برخی شب ‬ها ده‬ ها تن در هوای ٢٠ درجه زیر صفر به خاطر تراکم زیاد در محوطه به سر می ‬برند. از اردوگاه سفیدسنگ در شهر مشهد ایران نیز خبرهای تکان‬دهنده گزارش می‬شود. برخی از پناهندگان افغانى که به تازگی از این اردوگاه اخراج شده‬اند وضعیت پناهندگان افغانى را نگران‬کننده توصیف کرده و از مرگ تعدادی در اثر سرمای شدید خبر می‬دهند.

گفته می‬شود هم ‬اکنون صدها نفر در سالن‬های بزرگ و کانکریتی، بدون هیچ نوع وسایل گرم ‬کننده نگهداری می‬شوند. برخی از اين پناهندگان طی تماس با خانوادهاي‬شان از اردوگاه سفید سنگ، گفته ‬اند که در اثر شدت سرما پاها و دستان ‬شان ورم کرده و ماموران جمهورى اسلامى نیز شب و روز آنان را مورد ازار و اذیت فیزیکی و روحی قرار می‬دهند.

این افراد گفته‬اند که در این اردوگاه بیشتر پناهندگان دچار بيماريهاى سرماخوردگی، اسهال و... می‬باشند، و هیچ نوع دارو و درمانی در اختيار آنان قرار نميدهند. این پناهندگان می‬گویند در شبانه ‬روز مقدار نان خشک و گندم پخته شده در ظرف‬های غیر بهداشتي به آنان داده می‬شود.

پناهندگان ديپورت شده افغانى با "مرگ" مواجه اند

مرز اسلام قلعه که مرز جغرافیایی دو کشور ایران و افغانستان است، اکنون به مرزی میان مرگ و زندگی تبدیل شده است. مقامات محلى ادر هرات اعلام كرده اند كه جمهوری اسلام با اخراج صدها تن از پناهندگان افغانى آنان را به "سوی مرگ" فرستاده است.

سرماى شديد و بارش بيسابقه برف در افغانستان با توجه به عدم رسيدگى دولت محى به مردم عملا در حال تبديل شدن به يك فاجعه عظيم انسانى است. در حال حاضر ميزان تلفات انساني در افغانستان به دليل سرما و بارش برف و عدم امكانات كمك رساني به مردم سرما زده روز به روز افزايش يافته و عملا جان هزاران نفر را در افغانستان تهديد ميكند. مقامات محلى در هرات اعلام كرده اند كه " تنها درهرات جاییکه جمهورى اسلامى پناهندگان افغانى را برگرفته است ، طی روزهای اخیر برف وسرما جان بیش از٦٠ نفر را گرفته است.

اين گزارشات مي افزايند "درپی ریزش برف سنگین درهرات، ١٠تن ازکودکان درکمپ مسلخ جان خودرا دراثرمریضی ناشی ازسرماخوردگی ازدست داده اند." آمارتلفات ارایه شده ناشی از بارش برف سنگین نشان می دهد که طی هفته گذشته حداقل ١١٠ تن ازساکنان مناطق غربی کشور به ویژه در هرات کشه و١٧ تن دیگر ناپدید شده اند.

بى حقوقى و ناامنى در افغانستان

بي ثباتى و ناامنى در افغانستان تحت حكومت كرزاي كماكان امكان يك زندگى امن از مردم افغانستان را گرفته است. خشونت عليه زنان در ابعاد گسترده اي در افغانستان ادامه دارد. مقامات دولتى افغانستان خبر از ثبت بيش از ٢٠٠٠ مورد خشونت عليه زنان داده اند. اين در حاليست كه موارد ثبت شده ی خشونت علیه زنان تنها بخش كوچك و ناچيزى از خشونت گسترده یی است که در افغانستان علیه زنان صورت می گیرد. تجاوز به زنان و قتل هاى ناموسى كماكان زندگى زنان در افغانستان را به كابوس هولناكى بدل كرده است.
سازمان عفو بین الملل در گزارش اخیر خود خبر از وجود شكنجه و بد رفتارى با زندانيان در زندانهاى افغانستان ميدهد.
مجازاتهاى اسلامي در افغانستان و سركوب آزاديخواهان و سكولاريستها در افغانستان كماكان در دستور روز حكومت افغانستان قرار دارد. اخيرا خبر صدور حكم اعدام براى يك ژورناليست بلغى به نام پرویزکام بخش ۲۳ ساله به جرم توهین به اسلام و محمد اعتراضات زيادى را در افغانستان و در سطح بين المللى ايجاد كرده است. گفته می شود که پرویزکام بخش سه ماه قبل نوشته ای را تحت عنوان (آیات زن ستیزی دراسلام یا (تازی نامه) از سایت انترنیت (کافر) برگرفته و در بين دوستان خود توزيع كرده است.

همبستگى فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى ضمن محكوم كردن ادامه اخراج ها و بازداشت پناهندگان افغانى از كليه مردم شريف و آزاديخواه ايران كارگران زنان جوانان و دانشجويان ميخواهد كه به اين ادامه تعرضات فاشيستى جمهورى اسلامى اعتراض كنند. ما مردم آزاديخواه تنها ابزارى كه براى دفاع از اين شهروندان داريم همان اعتراض وسيع و اجتماعي است. در مقابل اين سيل تعرض فاشيستى بايد يك جنبش و مقاومت ضد فاشيستى و يك شبكه سراسرى همبستگى انسانى ايجاد كرد. ميتوان و بايد با اعتراض وسيع و گسترده و سراسرى ، جمهورى اسلامى را به عقب راند. بايد بهر شكل ممكن در مقابل تعرضات جمهورى اسلامى ايستاد و از حق شهروندى پناهندگان افغانى در ايران قاطعانه حمايت كرد.

همبستگى فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى
٢٥ ژانويه ٢٠٠٨



کارد به استخوان رسیده !!!!

ازچندسال به اینطرف و بویژه اغازین روز های فصل سرد زمستان سال روان ، علاوه از واقعات حملات انتحاری ، بمباردمان کلبه های مردم ملکی توسط قوای ائتیلاف که موجب قتل هموطنان بی دفاع کشورما گردیده ، برفباری های پیهم و سردی استخوان سوز زمستان ، کمبود و گرانی بیش از حد مواد خوراکه، هریک سایه های هول نفس گیری اند که بدبختانه جانهای به لب رسیدهء هم میهنان مارا می گیرد. اگر به رادیو گوش میدهی ویا به تماشای کانال های تلویزیون افغانی نگاه می کنی ویا سری به صفحات انترنیتی میزنی فقط و فقط خبرساز همه رسانه ها و در مجموع مطبوعات ، مرگ ، گشته شدن و از بین رفتن هموطنان ما به گونه های مختلف است وبس . اما انچه تکان دهنده ترو وحشت بارتر از همه ، خبری بود که دیشب از کانال تلویزیون اریاناء کابل نشر شد ، خبر فروش طفل دو ماهه ء در بدل دوهزار افغانی در مربوطات ولایت هرات، که پدر طفل دلیل فروش اولاد دو ماهه اش را بیچارگی، تنگدستی، فقر و گشنگی طاقت فرساء اعضای فامیلش عنوان داشت.من یعقین و باور دارم که هر هموطن با احساس ما از شنیدن این خبر اسف ناک شوک زده شده . اما اولیائی امور که در ساحه حکمروائی شان انسانی جگر گوشهء عزیز خود را برای حداقل فرا اوردن روزی بخور ونمیر در بدل پول می فروشد، در چی خیال اند و در مقابل این تراژدی و فاجعه ء انسانی پاسخ شان چیست ؟ اگر پاسخ مقامات محلی در ولایات کشورو مقامات ذیصلاح حکومت یکسان با پاسخهای مسوولان محلی در مورد برف کوچ در ولایت هرات و به اتش سوزی سرتا پای مارکیت تجارتی در شهر مزارشریف باشد که " ما منتظرقوای ائتیلاف بودیم اما انها به ما در زمینه ء کشید ن هموطنان ما که در زیر برف کوچ گیر مانده بودند کمک نکردند ویا برای مهار کردن اتش کمک نرسادند " این پاسخ مسوولانه وبجا و مناسب کسی که در مقام رهبری قراردارد نیست این پاسخ شیوهء عملکرد اولیای اموررا که با بی باوری به اینده شان کلخ را در اب گذاشته و می گزرند، به نمایش می گزارد . عزیزانیکه در زیر برف کوچ گیر مانده بودند در انتظار ، انتظار رسیدن مد د رسان جان به حق سپردند و دوکانداران مارکیت تجارتی در شهر مزار شریف، به امید رسیدن اطفائیه دولتی، به چشم سرشاهد سوختن مال متاع شان بودند مسوولان امور در انتظار رسیدن کمک رسان خارجی " قوای ائتیلاف" از جای شان نجنبید و منتظر دق الباب خارجیان نشستند و شورای وزیران با بلند کردن دستهای مبارک شان در حق انهایکه جان های شان را از دست داد اند استدعا بهشت برین نمودند و اما خارجیان با اشفتگی کامل اشکارا گفتند: که ما از خود صد کار وباردیگری دارم ، برف ، برف کوچ ، سیل ، اتش سوزی ، بازسازی ، امنیت ، ثبات ، اتحاد و اتفاق خلاصه صد ها موارد دیگری سرنوشت ساز این سرزمین مشکل شما است .این کاملا درست است که ما شمارا تا این مقام رسانید ایم اما فراموش نکنید که این خانهء شما است در درون خانهء تان راه ما از هم جدا می شود ما به دنبال کار خود سرگردانیم و شما منتظر و به امید ما نباشید...."
فضل الرحیم رحیم خبرنگار ازاد
19.01.2008
عکسها بر گرفته شده از سائت بی بی سی برای افغانستان




خاطره عظیمی له کابل نه
1- د نړۍ تر ټولو لومړنۍ ودانۍ مکه معظمه ده.
2- د کعبې شريفي په جوړښت لس ميليارده رياله لګښت راغلی .
3- د نړۍ نقشه د لومړي ځل لپاره الادريس جوړه کړه.
4- د انسان د بدن انرژي که په بريښنا بدله شي نو کولي شي دوي دقيقي 60 ولټه ګروپ ولګوي.
5- د انستان د مړينې وروسته د هغه زړه د شلو دقيقو لپاره ژوندی وي.
6- انسان په کال کې 90 لکه ځله سترکي رپوي نو له دي مخي هر انسان په کال کې 1200 ميله واټن وهي.
7- راډيو د لومړي ځل لپاره په 1873 ږ کال کې د جميز انګريز له خوا جوړه شوه.
8- په وچ کاغذ کې په سلو کې لس سلنه اوبه وي.
9-ټلويزيون د لومړي ځل لپاره په 1921 ږ کال کې امريکايې ساينسپوه (بيريد) اختراح کړ.
په تمه ووسی نور لا پاته دي.............................................


خاطره عظیمی له کابل نه
د هالیوود د سینما مشهور ستوری او د اسکار د جایزې ګټونکی چارلتون هستون د څلور اتیا کلنۍ په عمر ومړ .
ویل کیږي ښاغلي استون چې په 1959 میلادي کال کې د بن هور په نامۀ فلم کې د ځلیدو له امله د اسکار جایزه ګټلې وه له 2002 کال راهیسې ، د هيريدو په ناروغۍ اخته شوی وو .

چارلتون هستون په 1950 او 1960 کلونو کې د شخصیتونو او د تاریخي اتلانو په رولونو کې په څوو نورو فلمونو کې هم رول لوبولی وو . څخه وو . ال سايد ، پنځه پنځوس ورځې په بيجينګ کې ، زلزله ، د عالم لوی داستان ، جوليوس سيزار ، انتوني او کلئوپاترا او درې نور وسله وال هغه مشهور فلمونه دي چې هستون پکې رول لوبولی دی .
هستون د هاليوود په سينما کې له هنرمندي پرته ، د امريکا د فلم د يوه انستيتوت رئيس او د امريکا د تور پوستانو د مشر مارتين لودرکنګ له پلويانو څخه هم وو .
نوموړی لومړی د امريکا د متحدو ايالتونو د ډيموکراټ ګوند غړی وو او وروسته بيا جمهوريت غوښتونکي ګوند سره يوځای شو او په دوه زره و دريم ميلادي کال کې د سپينې ماڼۍ د ازادي مډال ، د امريکا د ولسمشر جورج بوش له خوا ترلاسه کړ .



خاطره عظیمی از کابل
توماس باتي اولين مرد حامله جهان است. وي که براي معاينه به بيمارستان رفته بود بعد از شنيدن خبر سلامتي کامل جنين از خو

مطالب هنری و ادبی:

از رف کتاب
«طرزی و سراج الاخبار»
بخش نخست
صدیق رهپو طرزی
شهر گت تینگن، جرمنی
29 سرطان 1378
Seddiqrahpoetarzi2000@yahoo.co.uk
آقای بشیر «سخاورز»، دوست نویسنده ام که با او از دریچه و کلکین های نوشته هایش آشنا شده ام، تبادله گاه به گاه نامه های برقی و همچنان عضویت هردوی مان در «بنیاد فرهنگی محمود طرزی»، این پیوند را گره بیش تر زده است، مهربانی نموده یکی دو ماه پیش، اثرش را به نام «طرزی و سراج الاخبار»، برایم گسیل داشت.
من، با استفاده از فرصت از درون دل ازایشان تشکر می نمایم.
در آغاز، با تشنگی و عطشی که نسبت به آن دوران و نقش «محمود طرزی»، نی به این باور که یگانه بوده است، این اثر را خواندم.
در این گاه بود که نامه برقی آن دوست گرامی را دریافتم. در این نامه آمده بود که به معرفی اثرش دست بیازم
من، خود را ازیک سو بسیار نا توان تر از آن احساس می کنم که به چنین امر بزرگی دست بیازم و از جانب دیگر متوجه شدم که آقای کاظم «کاظمی» شاعر، نویسنده و ناقد ادبی، این اثر را در میدان اندیشه یی بخش زبان پارسی «بی.بی.سی».در جال جهانی آگاهی، معرفی نموده است.
به دید من، دیگر جایی برای تکرار آن و اگر به گفته قدما احسن (به تر) هم باشد، باقی نمی ماند.
من، بر آن شدم تا تنها و تنها دیدگاه ام را ــ آن گونه که برداشتم است ــ در این مورد بنگارم و داوری را به رسم همیشه به دیگران بگذارم.
البته از دست دادن « صبیحه طرزی افضلی»، خواهر بزرگوار و عزیزیم به همین تازه گی ها، به گفته «مولوی بلخی»، مدتی این مثنوی را به تاخیر انداخت.
من در این خط نگاه و دید، روی به آن باوری دارم که بین دوست و حقیقت، دومی را برتر می داند.

عنوان
تا جایی که روشن است، عنوان را می توان دریچه و یا کلکین بازی برای انداخت نگاهی به دورن یک اثر خواند. از سوی دیگر، این را می توان تبلور بخش زیاد محتوای اثر، نیز به حساب آورد.
از نام کتاب که « طرزی و سراج الاخبار» می باشد، چنین بر می آید که بایست گفتگو و بحث از «طرزی» و پیرامون زنده گی و شکلگیری اندیشه هایش آغاز گردیده و سپس به «س.ا.» که وسیله بیان و انتقال این ایده ها و باور ها می باشد، و هدف آن آوردن دگرگونی در افکار مردم است، ره بسپارد.
در این جا می خواهم تاکید نمایم تا به تر می بود تا واژه «محمود» نیز به عنوان اضافه می گردید.
آن گونه که می دانیم چنین باوری وجود دارد که «رحمدل» (کندهار1769 نجف،عراق 1860) پدر «غلام محمد طرزی» (کندهار 1830- دمشق، سوریه 1900)، که به گفته قدما طبع شعر داشت، و در باغ و راغش مجلس ها و محفل های «بیدل» خوانی را ترتیب می داد  و خود یکی از هواداران جدی این سبک شعری بود، واژه «طرزی» را برای چندی به حیث تخلص شعری بر گزیده بود.
همچنان باید خاطر نشان نمود که در «فرهنگ سخنواران» از پنج شاعر با تخلص «طرزی» ذکر به میان آمده است.در این ایل و خیل، شاعران و قلمزنان دیگری نیز وجود داشته اند.
یکی از برادران «رحمدل» که به نام «مهردل» یاد می شد، واژه «مشرقی» را در شعرش به کارمی برد. او دارای دیوان شعری است و کتاب «شرح دوبیتین» ش در مورد شرح شعر مولانا «جلال الدین محمد بلخی» معروف می باشد.
اما، این «غلام محمد» بود که با ورود بیش تر به دنیای شعر و آشنایی با کوه و کوتل شعر «بیدل»، به ویژه بیش از ده سالی را که نخست در بند و زندان، آن گونه که خود سروده است، "لایق زنجیر باشد دست و پای شیر را" و بعد در خزیدن در گوشه یی و عزلت نشینی، در زمان امارت دوم «شیرعلی»، از سر گذراند، به گفته خودش با دست یافتن به «طرزی» نو در سرودن شعر، این تخلص را به کار برد.
در این زمان، خانه و کاشانه اش به انجمن یاران شعر و ادب بدل شد. در گوهر این نشست های فرهنگی و ادبی، «بیدل» خوانی و پرداختن به او جای بلندی داشت. اوخود در غزلی زیر عنوان «برروش بیدل در قندهار گفته» در این زمینه چنین سروده است :
" فرق در«طرزی» و «بیدل»غیر اسم و رسم نیست،
آب در گلشن نمایانست، چون گلشن در آب."
«کلیان دیوان طرزی» چاپ دوم، ص.(96)
همچنان بر روش «بیدل» در «قندهار» چنین سروده است :
"بحر معنیم «طرزی» همچو «بیدل» اندر شعر،
مصرعی اگر خواهم سر کنم غزل دارم." ص.(418)
این امر در دوران «محمود طرزی»، نیز بحث هایی را بر انگیخته بود. «محمود طرزی»، در سال های آخر نشر «س.ا.»، به جای واژه «طرزی»، کلمه «افغان» را به کار می برد، زیرا در آن دوران در ذهنیت های ادبا و هوا داران شعر، نام «غلام محمد» با واژه «طرزی»، پیوند تنگاتنگ یافته بود.
«محمود طرزی»، درمقاله «تبدیل عنوان» که درشماره اول، سال هفتم «س.ا.»، به دست نشر سپرده است، در این مورد خود به شرح مساله پرداخته است.
بعد که این تخلص را تمام بازمانده گان «غلام محمد طرزی» برای شان به حیث نام خانواده گی بر گزیدند، دشواری کار بیشتر از پیش نمایان گردید.
آن گونه که می دانیم، امیر «عبدالرحمان»، پس از آن که پایه های قدرتش را تحکیم بخشید، آرام آرام تلاش نمود تا آنانی را که به خارج ار کشور تبعید و یا آواره ساخته بود، به وطن فراخواند.
این کار به دلیل های گونه گون، از آن میان نامه ملا «نجم الدین» آخند «هده»، که در آن چنین ابرازنگرانی نموده بود که اگر «انگلیسان» خیال پیشروی بیش تری را در کشور داشته باشند، کسی نمانده است تا یارای مقاومت را در برابرش داشته باشد، صورت گرفته است.
اما، به نظر من، انگیزه اساسی آن بوده است تا از صف هواداران «ایوب» و «اسحاق»، دو مدعی امارت بکاهد و همراه با آن، پایگاه اجتماعی خویش را نقویت نماید و از استعداد آنان برای کشور داری استفاده نماید. او در این مورد، مانند هر زمامداری که به فکر تداوم قدرت است، آدم عملگرا بود. این کار، زیر نام برگشت «مهاجران»، به کشور صورت گرفت.
به این گونه، اولین کسانی که از این وضع نوین بهره گرفتند، آنانی بودند که در «هند» پناه برده بودند. بعد، کسانی از «بخارا» و «سمر قند» به کشور بازگشتند.
در چارچوب همین سیاست بود که او در پایان ده هشتاد سده نزده ام، نامه یی به «غلام محمد طرزی»، ارسال نمود. در بخشی از این نامه می خوانیم، "حالا هیچ مانعی نیست که ما و شما را از هم جدا بدارد. اگر واپس بوطن برگردید با کمال ممنونیت پذیرفته خواهید شد"
«غ.م.طرزی»، در پاسخ نامه به این دلیل که "روز رستاخیز در همین دیار فلسطین و شام آغاز می یابد" از بازگشت عذر می خواهد و یاد آور می شود "اجازه فرمایند تا همین جا امرار حیات باقی مانده را بکنم"
اما، «گل محمد» و «عبدالخالق» پسرانش با وجود مخالفت پدر، «شام» را ترک و راهی کشور می گردند.
بعد ها، «زمان طرزی»، به آنان پیوست. او، هنگامی که خانواده «طرزی» از شهر «کراچی» به سوی «بغداد» راهی می شدند، نزد «شیر علی»، مامایش که پسر «مهر دل مشرقی» کاکای پدرش هم بود، باقی ماند. او هنگام زنده گی در «کراچی»، دیوان پدر را با خط خوش خویش نوشت و آن را آماده چاپ نمود.
از آن جایی که اینان اهل قلم و ادب بودند، در این عرصه دست به کار شدند. اینان درکنار نوشتن کتاب، خوش نویسی، چاپ و آراستن آن ها و یا به زبان آن زمانی رساله ها، نقش مهمی را بازی نمودند.
گل محمد «طرزی»، اولین اثرش را ــ البته تا جایی که تا کنون به دست آمده است ــ به نام "جنگ روس و روم" در سال (1888عیسایی/1308هجری قمری/1266هجری خورشیدی)، به دست نشر سپرد.
یادداشت : برای درک مساله تاریخ حادثه ها و رخداد ها، ما با دشواریی مبنی بر سه بخش هجری قمری، هجری خورشیدی یا شمسی و عیسایی یا میلادی، روبه رو هستیم. نویسنده گان و کاوشگران خارجی، برای رفع این مشکل بر آن شده اند تا هجری قمری و عیسایی را همزمان بنویسند.
به نطر من برای این که خواننده گان خود ما ـــ به ویژه نسل جوان ــ با این مساله درد سری نداشته باشد، هر سه تاریخ، با هم به گونه یی که از چپ به راست خورشیدی، قمری و سپس عیسایی، بیاید،.نوشته گردد.
آن گونه که می دانیم میان سال اول هجری خورشیدی و هجری قمری نزدیک به چار ماه تفاوت وجود دارد. به گونه نمونه :
روز جمعه22 ماه مارچ سال622 عیسایی با روز جمعه اول حمل سال اول هجری خورشیدی و روز جمعه19جوللای622 عیسایی با اول محرم سال اول هجری قمری برابر می گردد برای فهم و درک مساله به تر است چنین :622۰/01/01 و دیگر و دیگر بنویسیم.
من چنین روش را در پیش میگیرم تا دیگران را چی در نظر آید !
از آن جایی که پس از سال (1340 هـ .ق).برابر با سال (1300 هـ.خ.) و (1921 ع.) تاریخ هجری خورشیدی معمول شده است، دیگر نیازی به آوردن تاریخ هجری قمری دیده نمی شود.
از او همچنان اثر های دیگری زیر نام های زیر نوشته و یا به کوشش و اهتمامش نشر شده است. تا کنون این ها رد یاب شده اند :
1.      "تعلیمنامه خیاطی بخش دوم"(1892/1310/1271) اثری است زیر نام "تحفه امیری" که در مورد شیوه پوشیدن لباس در دربار می باشد. چنین به نظر می آید که این اثر، بخش اول نیز داشته است.
2.      "رساله نصایح نامه" (1894 /1312/1273)،
3.      "رساله موعظه" (1894/1312/1273)
4.      "رساله موعظه به افغانی" (1894/1312/1273)
یادداشت : منظور از واژه افغانی همان زبان افغانی است که اکنون آن را پشتو می خوانند.
5.      "دیوان ملا رحمت بدخشانی" (1894/1312/1273)،
6.      "رساله حیرت افزا"،(1897/1315/1276)
7.      "رساله کیمیا" (1897/1315/1276)،
8.      "تحفه امیری"، کتابی است در مورد فن باروت یا بارود سازی.(1897/1315/1276)،
9.      "یوسف و زلیخا" اثر عبدالقادر «ختک» به پارسی و پشتو، (1898/1316/1277)،
10. "آمدن نامه"، این اثر، گردان فعل های زبان پارسی را از واژه آمدن به بعد در بر می گیرد. این کتاب برای آموزش زبان پارسی، برای «نورستانیان» که تازه زیر سیطره حکومت مرکزی قرار گرفته بودند، نوشته شده است.( 1898/1316/1277)،
11. "رساله قواعد کاری میرزایان" (1899/1317/1278)،
12. "رساله کار مهاجران" (1899/1317/1278)
13. "کتاب قانون افغانستان"، این اثر در مورد وظیفه های کوت حواله دار یا دستگاه نگهداری امنیت می باشد.(1899/1317/1278).

از«عبدالخالق طرزی»، کتاب ها و رساله های زیر ــ البته تا حالا ــ که به سعی، اهتمام ویا ویراستاریش، به دست نشر سپرده شده است، دستیاب شده اند :
1)     "قواعد سراج در مورد خریداری مال از دول خارجیه" (1902/1321/1281)؛
2)     "رحمت الاطفال"، (1903/1321/1282) ؛
3)     "قواعد سراج المله فی طریق التعزیه"،(1903/1321/1282) ؛
4)     "تحفه الاطفال"، (1904/1322/1282) ؛
5)     "زبده التجوید"، (1904/1322/1283) ؛
6)     "میزک رساله در فهرست عسکری"(1905/1323/1283) ؛
یادداشت: واژه میزک همانا موزیک می باشد که به این گونه نوشته می شده است.
7)     " قانون حکام دولت خدا داد افغانستان"؛ بدون تاریخ دارای 68 ص.
8)     "میزک پلتن" (1905/1323/1283) ؛
9)     "تقویم یا جنتری سال 1324"، در همان سال (1906/1324/1284).
او همچنان در سال اول نشراتی س.ا.، به حیث مهتمم و یا دبیر نشریه کار نمود و بعد امور چاپخانه « عنایت» را پیش می برد. او در سال 1930،.جهان را پدرود گفت.
از «زمان طرزی»، پسر دیگر، اثری های زیر تا کنون دریافت شده است :
1.      "تزوک ناپلیون اول"، که بر گردان دیدگاه های «ناپلیون» درمورد شیوه های رزمی و جنگی می باشد. این اثر در چاپخانه «مطبع دارالسلطنه کابل»، به دست نشر سپرده است.(1900/1318/1279) ؛
2.      . "الفاروق" حصه دوم.) 1924/1342/1279) ؛
چنین به نظر می آید که بخش اول این اثر پیش تر انتشار یافته باشد.
او، بعد ها رئیس کتابخانه شاهی مربوط به امیر «حبیب الله» را پیش می برد. او درسال (1931/1309/1269)، در کابل فوت نمود.
به این گونه، پیش از آن که نام «محمود طرزی»، در این عرصه سر زبان ها بیافتند، نقش پسران دیگر «طرزی» در دنیای نشر و چاپ در آن آب و هوای پُر از اختناق، به گفته آقای «کاظم آهنگ» به شدت «مشهود و متبارز» بوده است.
دراین مورد باید این نکته را یاد آور شد که «عبدالوهاب» پسر ارشد «محمود طرزی»، تا مدتی بر این امر پا می فشرد که تخلص «طرزی» ارثیه یی است که تنها و تنها به بازمانده گان «محمود طرزی»، می رسد. این، خود داستان درازی دارد که در این تنگ جای، مجال پرداختن به آن نیست.
تکه های جداگانه
تا جایی که از خوانش این اثر گیرم آمد، به این باوردست یافتم که این نوشته بایست پیش تر به صورت مقاله های جداگانه، به رشته تحریر آمده و سپس در این مجموعه گرد آورده شده است.
نگاهی به عنوان مقاله ها از «سال شمار زنده گی محمود طرزی» تا «حضور زنان در زمان طرزی» نمایانگر روشن این امر می باشد.
تکرار برخی مطلب ها مانند : همفکری «محمود طرزی»، «نصرالله»، برادر امیر و مخالفت آنان در برابر هم، در مبحث های جداگانه یی چون : «واکنش در برابر س.ا.»، «نمایشنامه اشرافیان» و «نخبگان طرزی»، همچنان درجه نفوذ «نصرالله» بر امیر که ناشی از حمایتش از او برای رسیدن به سلطنت می باشد، در مقاله های «واکنش در برابر س.ا.» و «نمایشنامه اشرافیان»، نمونه های برجسته این امر می باشند.
اما، کار برد «مقالتهایشان» از سوی آقای داکتر «اسدالله حبیب»، در «پیشگفتار» این اثر، نمونه شاه نگین، به حساب می آید.
پیشینه یی در این راه
تا جایی که روشن است پس از فروپاشی سلطنت « امان الله»، به دنبال آن زیر فشار قرار گرفتن هواداران دگر گونی و تحول سیاسی در کشور، پرداختن به آنانی که پیوند تنگاتنگ با این جریان داشتند، و یا حتا هوا خواه به شمار می رفتند، ممنوع و قدغن گردید.
چاردهه سکوت
این سکوت در مورد «محمود طرزی»، تاسال های شصت سده بیستم عیسایی تداوم یافت و خلا ژرفی را در کار بررسی و کاوش ها، به میان آورد. نکته جا لب این است که حتا نویسنده گان خارجی سعی نمودند از کنار پرداختن جدی به این امر بگذرند و تنها به اشاره هایی در این مورد بسنده نمایند. جای شگفتی است که این سکوت حتا دامان نشریه های دانشی و علمی مانند : «دانشنامه اسلام» را فرا گرفت. در هر دو چاپ کهنه و نو این دانشنامه، نی تنها «محمود طرزی»، و «س.ا.»، نادیده گرفته و به دست فراموشی سپرده شده اند، بل در مورد جنبش نو گرایی و ملی گرایی در کشور، نیز اشاره یی صورت نگرفته است.
هم چنان در «روسیه شوروی»، با وجود توجه به نقش تاریخی «محمود طرزی»، «سراج الاخبار» و جنبش «جوانان افغان»، هیچ اثر مستقلی که رنگ بررسی و کاوش همه جانبه را داشته باشد، پدید آورده نشد.
من، خوب به یاد دارم :
پدرم روزگار تبعید را در شهر«هرات»، پس از آن که او را به جرم هواداری از جنبش نو گرایی، نخست از وزارت خارجه بیرون و سپس با خانواده به آن جا فرستادند، به تلخی به سر می برد.
او، بار ها و بار ها این قصه اندوه بار را به زبان می راند که «محمدنادر»، فرامانروای آن زمان، به همه اطرافیانش دستور داده بود : " نام این ملعون(«محمود طرزی») را در برابرم مبرید"
او در مورد علت و جرم تبعید شدنش می گفت،" «نادر»، همان روز هایی که تازه بر اریکه قدرت تکیه زده بود ، برای مشروعیت بخشیدن قدرتش تلاش می ورزید، تا هوداران بیش تری را برایش جلب نماید. من را نزد خویش فرا خواند و خواهش نمود که با او همکاری نمایم. من در برابرش گفتم،"م